• چهار شنبه 13 خرداد 1405
  • ١٧ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 Jun 03
سه شنبه 12 خرداد 1405
کد مطلب : 276939
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/6Rz6R
+
-

شاهدان عینی جنگ

مردم حاضر در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌کار شده‌اند و این روزها روایت‌هایشان از جنگ را به اشتراک می‌گذارند

گزارش
شاهدان عینی جنگ

سحر جعفریان عصر | روزنامه‌نگار 

با دسترسی دوباره کاربران به فضای مجازی تصاویر تازه‌ای از جنگ روبه‌روی مخاطبان قرار گرفت. اما این‌بار به روایت کاربران فضای هزارتوی مجازی که از 9اسفند 1404تا 19فروردین 1405زیر آتش انواع موشک و اقسام بمب، زندگی متفاوتی را از سر گذرانده‌اند؛ کاربرانی که هر یک سعی دارند اسناد خاص و روایت‌های دست‌اول خود را از روزهای جنگ تحمیلی سوم به اشتراک بگذارند. از این روست که حالا شبکه‌های اجتماعی پر شده از روایت‌های تصویری کاربران و هشتگ‌های گوناگون «فراموش نمی‌کنیم» و «از جنگ بگو»؛ عکس‌ها و ویدئوهایی که با هول و هراس از نماهایی دور و نزدیک از گیرودار جنگ برداشته و پر شده‌اند؛‌ انفجارهای مهیب، شعله‌های آتش، ستون‌های دود، خانه‌های ویران، آوارهای تلنبار، مرگ‌های ناگهانی، سوگ‌های عمومی و البته امید و همدلی‌هایی که پیش‌تر جایشان خالی بود.

  فصل اول
جنگ به زندگی افتاد
«...اتصال به اینترنت بین‌الملل از روز سه‌شنبه ۵ خردادماه ۱۴۰۵ برای همگان فراهم شد...» این خلاصه مصوبه ستاد ویژه ساماندهی و راهبردی فضای مجازی کشور است که کمی بعد از اعلام آن کاربران با تقلای فیلترشکن‌های رایگان و یا حتی گران‌ به بارگذاری همه آنچه از جنگ اخیر در گالری گوشی تلفن همراه خود ذخیره داشتند، مشغول شدند؛ روایت‌های لحظه به لحظه و مو به مویی که از حوالی 9و 30دقیقه صبح 9اسفند 1404آغاز شده و همچنان ادامه دارد. تعداد کاربرانی که آن زمان و آن روز  نزدیک خیابان‌های پاستور و جمهوری حضور و تردد داشتند، پرشمار است. کاربری به نام سمیه، کارمند تعدیل‌شده شرکتی خصوصی در محدوده چهارراه ‌ولیعصر(عج) است. او تعدادی عکس از دودهایی غلیظ که برخاسته، به اشتراک گذاشته و در توضیح‌شان نوشته:«ما شاید تو دنیای مجازی نبودیم ولی تو دنیای واقعی، بیشتر از شما بودیم...» کاربری به نام مهین، خانه‌اش با محل سقوط نخستین موشک‌های جنگ تحمیلی سوم چند ده‌متر فاصله داشته و این از فیلم کوتاهی که انتشار داده پیداست.‌ خاک‌آلود و زخمی از آوار خانه‌اش بیرون آمده، می‌دود، فریاد می‌زند خدایا دخترم دخترم... و ویانا، دخترش است که در مدرسه خیابان پشتی مانند بید می‌لرزد.

  فصل دوم
 میناب؛ درد مشترک ایران
میناب درد مشترک همه کاربران فضای مجازی از جنگ اخیر است؛‌ درد مدرسه‌ای که دیگر در جغرافیای این شهر نیست و به جای آن تلی خاک و بخشی از دیوارها باقی مانده. عکس‌ها و فیلم‌های مدرسه شجره طیبه یکی پس از دیگری دیده می‌شوند و روایت می‌کنند؛ فریاد مادران و جگر سوخته پدران دانش‌آموزان شهید، کوله‌پشتی‌های خونین و قبرهای کوچک را. داغ میناب و خوناب از کلیدواژه‌های این روایت‌های اینترنتی‌اند.

  فصل سوم
کابوس شب‌های موشکی 
روایت کاربران فضای مجازی از شب و موشکباران‌های دم سحر می‌رسد به محله رسالت: تاریکی، ‌سکوت، ترس، پناه گرفتن در گوشه تقریبا امن خانه و چشم‌هایی که آرام‌آرام، رام خواب می‌شوند... ناگهان انفجار و موج‌های پی در پی‌اش؛ هم دور و هم نزدیک؛‌ نور آتش، لرزش زمین، صدای جیغ، خواب‌های پریده و مرگ. کاربر یکی از شبکه‌های مجازی، ساکن محله رسالت است که همه اینها را در ویدئویی یک‌دقیقه‌ای به نمایش گذاشته: نیمه‌شب 18اسفند 1404، خیابان جاجرودی محله رسالت، ده‌ها خانه و مجتمع مسکونی ویران شده، بعضی زخمی و خیره کناری نشسته و بعضی هم عزیزشان را کول گرفته و می‌دوند، کسی روی آوارها افتاده و گریان چنگ می‌زند تا مریم (خواهرش) را پیدا کند...  در میان تمام روایت‌های این محله، غم حامد میرزایی، پسری که 12عضو خانواده‌اش در حمله موشکی به منطقه مسکونی میدان رسالت شهید شدند، بارها و بارها روایت شد تا خواسته حامد برای زنده نگه‌داشتن یاد خانواده‌اش برآروده شود.

  فصل چهارم
برچسب‌هایی برای زندگی 
برچسب‌های نواری شفاف و یا رنگ‌رنگی با الگوی ضربدری روی شیشه پنجره‌ها چسبانده شده و پرده‌ها که ضخیم‌تر به‌نظر می‌رسند نیز کیپ تا کیپ همه پنجره‌ها را پوشانده‌اند... یکی از راویان مجازی جنگ اخیر مادری جوان است که عکسی از برچسب شیشه پنجره اتاق خواب پسرش در بیست و سومین روز جنگ منتشر کرده؛‌ برچسبی پهن با شکلک‌هایی از شخصیت‌های انیمیشنی. زیرنویس عکس هم نوشته:« دارم سعی می‌کنم از تلخی جنگ، کم کنم...» چند فریم عکس از برچسب‌های ضربدری شیشه پنجره‌ها در صفحه مجازی و شخصی کاربری به نام بیتا ثبت شده‌است. روی پهنای کرم‌رنگ برچسب با ماژیک و به خطی خوش، نوشته شده:«چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند.»

  فصل پنجم
بختک خانه‌های بخت
این روزها تصاویری از قبل و بعد خانه بخت زوجی جوان که بامداد یکی از روزهای نخستین جنگ در میدان نیلوفر ویران شده بود بسیار از سوی دنبال‌کنندگانی آشنا و غریبه، بازنشر شد. عکس اول، نسرین‌ روی خروار آوار که میان اسکلت فلزی خانه‌شان درهم ریخته، اشک می‌ریزد. عکس دوم، بهنام (همسرش) همراه چند کارگر آواربرداری می‌کند. عکس سوم، نسرین و بهنام وسایل قابل استفاده را از میان خاک و مصالح ساختمانی جمع می‌کنند. عکس چهارم، خانه‌شان را نشان می‌دهد که در حال بازسازی ا‌ست. بعضی کسبه بازار بزرگ پایتخت نیز ادامه روایت جنگ را در شبکه‌های اجتماعی و مجازی بازگو می‌کنند:«... ما روزای سختمون رو فراموش نمی‌کنیم... ازشون درس می‌گیریم...» در این جنگ از بعضی‌شان سرمایه‌ای بزرگ دود شده؛‌ یکی مثل سامان که با همه ورشکستگی، دلش به این خوش است که قاب عکس پدر خدابیامرزش را سالم از میان آوار مغازه بیرون آورده است.

فصل آخر
زندگی پیروز می‌شود
روایت‌های متفاوتی هم هست؛‌ لنج‌سازانی که در بحبوحه جنگ با چوب‌های مقاوم جنگلی، میخ و پیچ، اسکلت اولیه قایق‌های باری را سرهم می‌کنند؛ کودکان بندرعباسی و هرمزگانی که بی‌خیال موشک‌ها در ساحل دریا تاب‌بازی می‌کنند؛ دورنمایی از انفجارهای آخرالزمانی پالایشگاه‌ها و انبارهای نفت تهران از ری تا شهران که از دود و بوی تند و تلخ نفت‌های سوخته‌شان نفس‌ها تنگ و آسمان صبح فردایش تاریک و باران‌های بهاری اسیدی شد؛ سیزده‌بدرکنندگانی که از زوایای مختلف انفجار پل بی1کرج را به تصویر کشیده‌اند و خانه آوا (دختری 20ساله)‌ در محدوده تهرانپارس که شاید آخرین خانه ویران شده از موشک‌های جنگ تحمیلی سوم بوده باشد.



 

این خبر را به اشتراک بگذارید