روی پای همسایه افتاد تا «حقالناس» بر زمین نماند
قصه «حقالناس» برای شهید علیرضا بیات، معاون شهید لاریجانی، فراتر از کلمات بود تا جایی که حتی برای حلالیت طلبیدن کمر خم میکرد. همسر شهید، سبک زندگی و منش او را روایت میکند و میگوید: «او همیشه خودش را جزئی از مردم میدانست. با اینکه سالها مسئولیت داشت، اما در رفتار روزمرهاش کوچکترین نشانهای از فاصله گرفتن از مردم دیده نمیشد. در خانه و محله، رفتارهای او بسیار ساده و صمیمی بود. جمعهها معمولاً خودش به کوچه میرفت، درختها را آب میداد و جلوی خانه را جارو میکرد. جاروکردن جلوی خانه فقط به خانه خودشان محدود نمیشد. معمولاً جلوی خانه همسایهها را هم جارو میکرد. برایش مهم بود که کوچه تمیز باشد و رفتوآمد مردم با آسایش انجام شود. یکی از طبقات منزل ما حسینیه است و برنامههای هیئت در آنجا برگزار میشود. این توجه به همسایهها فقط در کارهای روزمره خلاصه نمیشد. رعایت حقوق همسایگی برای او موضوعی جدی بود، تا جایی که اگر احساس میکرد برنامههای هیئت ممکن است مزاحمتی ایجاد کند، شخصاً پیگیر دلجویی میشد. یکبار یکی از همسایهها از رفتوآمدهای خانه ما گلایه کرد. چند نفر هم همانجا ایستاده بودند. علیرضا ناگهان روی زمین خم شد، به حالت سجده افتاد و پای آن خانم را بوسید و گفت «ببخشید اگر اذیت شدید. حلالمان کنید.» رفتارش نشان میداد که او حقیقتاً خودش را بدهکار مردم میداند. او برای خودش شأنی قائل نبود و وقتی کسی برای خودش جایگاهی قائل نباشد، تواضع برایش نه یک مأموریت که یک نفس کشیدن ساده است.» در واقع شاید مهمترین تصویری که از شهید علیرضا بیات در ذهن اطرافیانش باقیمانده همان تصویر سادهای است که جمعهها در کوچه دیده میشد؛ مردی که با شلنگ آب یا جاروی دستی، بیهیچ تکلفی در حال رسیدگی به کوچه و کار همسایهها بود نه یک مسئول.