ایرانی به بیگانه باج نمیدهد
محمود گبرلو : تجربه دوران دفاع مقدس همچنان در حافظه جمعی ایرانیان زنده است
شقایقعرفی نژاد | روزنامهنگار
محمود گبرلو جنگ را مطلوب نمیداند، اما معتقد است گاهی جنگ به ملتها تحمیل میشود.به گزارش همشهری، محمود گبرلو، نویسنده، روزنامهنگار، تهیهکننده، مجری و کارشناس برنامههای سینمایی و تلویزیونی ازجمله برنامه پربیننده «هفت» میگوید جنگی که اتفاق افتاد در واقع دفاع از خانه و زندگی و سرزمین است.
او در این گفتوگو از نقش سینما در بحرانهایی مثل جنگ و همینطور آسیبهایی که متوجهش میشود گفته است.
جنگ هیچگاه پدیدهای مطلوب نبوده و نیست. هیچ جامعهای جنگ را انتخاب اول خود نمیداند. اما تاریخ بارها نشان داده است که ملتها گاهی جنگ را انتخاب نمیکنند، بلکه جنگ به آنها تحمیل میشود، آن هم درست در لحظهای که مردم در خانههای خود نشستهاند و تنها دغدغهشان آینده خانواده، کار و زندگی است. در چنین وضعیتی اگر موشکی بر خانهای فرود بیاید یا بیگانهای به خاک کشوری تجاوز کند، مسئله دیگر بحث نظری درباره جنگ نیست؛ مسئله دفاع از حریم خانه و زندگی
و سرزمین است.
ماجرا در ایران نیز از همین جنس است. ممکن است درون یک جامعه اختلاف نظرهای جدی وجود داشته باشد. ممکن است گروههای مختلف از یکدیگر ناراضی باشند. حتی ممکن است شکافها و رنجشهایی در میان مردم شکل گرفته باشد، خانه خود را ترک کرده باشند و از سر نادانی و خطا عزیزی را از دست داده باشند، اما این اختلافها هرگز مجوزی برای بیگانه نیست تا به بهانه دشمنی با یک نگاه یا یک ایدئولوژی زیرساختها و سرمایههای ملی یک کشور را هدف قرار دهد. سرمایههایی که حاصل دههها تلاش و جان کندن نسلهای پیشین است نه میراث یک دولت یا یک جریان سیاسی، بلکه دارایی
یک ملت است.
نسل ما یک بار این تجربه را از سر گذرانده است. ما نسلی هستیم که جنگ تحمیلی عراق را دیدهایم، نسلی که در آن روزها فهمید وقتی پای تجاوز به میان میآید، اختلافهای داخلی به حاشیه میرود و دفاع از سرزمین به مسئلهای جمعی تبدیل میشود.
در آن سالها زن و مرد ایرانی با هر گرایش و عقیدهای در برابر تجاوز ایستادند و اجازه ندادند حتی یک وجب از خاک کشور به بیگانه واگذار شود. این تجربه تاریخی هنوز در حافظه جمعی جامعه ایران زنده است.
در چنین شرایطی نقش فرهنگ و بهویژه سینما اهمیتی دوچندان پیدا میکند. سینما در دورههای بحران تاریخی همواره دو کارکرد اصلی داشته است: نخست، ایجاد لحظهای تنفس برای جامعهای که زیر فشار جنگ و اضطراب زندگی میکند و دوم، ثبت و تحلیل تجربه تاریخی برای آینده. سینماگران در چنین موقعیتهایی معمولا دو مسیر را انتخاب میکنند: برخی در همان لحظه واکنش نشان میدهند و با شور و هیجان در کنار جامعه میایستند و برخی دیگر ترجیح میدهند فاصله بگیرند و با نگاهی دقیقتر روایت ماندگارتری برای آینده بسازند. هر دو رویکرد در تاریخ سینما سابقه دارد و هر دو قابل فهم است.
در کنار این مسئله، یک واقعیت مهم دیگر نیز وجود دارد: سینمای ایران در چنین شرایطی عملا بدون سازوکاری مشخص برای «مدیریت بحران» رها شده است. سالهاست درباره نقش فرهنگ و هنر در مواجهه با بحرانهای ملی صحبت میشود، اما در عمل هیچ ساختار منسجم و برنامهریزیشدهای برای بهرهگیری از ظرفیت سینماگران دیده نمیشود. نتیجه آن است که در لحظهای که جامعه به روایت، تحلیل و حتی امید نیاز دارد صنعت سینما خود در وضعیت بلاتکلیفی قرار میگیرد.
از سوی دیگر، نباید از وضعیت اقتصادی اهالی سینما غافل شد. بسیاری از فعالان این حوزه در سالهای اخیر با مشکلات جدی معیشتی مواجه بودهاند و پشتوانه اقتصادی پایداری برای آنها شکل نگرفته است. در شرایطی که بحرانهای اجتماعی و امنیتی باعث کاهش حضور مردم در سینماها میشود طبیعی است که فعالیت حرفهای سینماگران نیز دچار رکود شود. در چنین وضعیتی انتظار میرود نهادهای مسئول، همانگونه که برای جبران کمبودها در سایر حوزهها برنامهریزی میکنند، به وضعیت هنرمندان و بهویژه سینماگران نیز توجه جدی داشته باشند.
سینما تنها یک صنعت سرگرمی نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی یک ملت است. اگر قرار است تجربههای سخت یک جامعه به روایت تبدیل شود و برای نسلهای آینده باقی بماند، باید شرایطی فراهم شود که سینماگران بتوانند در دل همین بحرانها کار کنند، بیندیشند و روایت بسازند. در غیر این صورت نهتنها امروز فرهنگ آسیب میبیند، بلکه فردا نیز تاریخ این روزها را ناقص و بیصدا روایت خواهد کرد