• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
یکشنبه 20 اردیبهشت 1405
کد مطلب : 275811
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/wmnA8
+
-

اولین شهید گردانشان شد

اولین شهید گردانشان شد

«شهادت آرزوی همیشگی‌ام بود، اما انگار ارزش و مقام پسرم بیشتر از من بود و پدر شهید شدم.» این حرف‌ها را  پــدر شـهــیـد محمدمهدی وصالی می‌گوید و تعریف می‌کند: «تقریباً 3روز قبل از شهادت محمدمهدی، او را دیدم. وقتی داشت خانه را ترک می‌کرد، خداحافظی گرمی با هم داشتیم. بعد از مدت‌ها همدیگر را در آغوش گرفتیم و صورتش را بوسیدم. محمد‌مهدی حال و هوای عجیبی داشت. به دلم افتاده بود که  او ماندنی نیست. حتی همان ‌روز به یکی از دوستانم گفتم احساس می‌کنم محمدمهدی قرار است شهید ‌شود. البته به او گفتم پسرم بوی شهادت می‌دهی. او چیزی نگفت و فقط من را بوسید. بعد از شهادتش از خواهرم شنیدم که همان روز به خواهرم گفته بود من خیلی بابا را دوست دارم، اما نمی‌توانم احساسم را به او بگویم.»
وصالی خاطره‌ای از مادربزرگ شهید درباره محمدمهدی تعریف می‌‌کند: «آن روز آخر مادربزرگش هم خانه ما بود و به پسرم گفته بود پسرم برو ریش‌هایت را کمی کوتاه کن و او هم جواب داده بود، عزیز‌جان این ریش‌ها ریش شهادت است و مادربزرگش گفته بود محمدمهدی بسه! تو تا الان هم تکلیفت را انجام داده‌ای! 
در این میان من و مادرش هیچ مخالفتی با محمدمهدی نداشتیم و همیشه به انتخابش افتخار می‌کردیم. من خودم در بسیج محله فعالیت داشتم، اما کار محمدمهدی از من دشوارتر بود و اولین شهید گردانشان هم شد.» پدر با بیان اینکه آخرین نفری بود که از شهادت محمدمهدی باخبر شد، می‌گوید: «من در محل کارم بودم. خانواده موضوع را به دوستانم اطلاع داده بودند که من را در جریان قرار دهند، اما مادرم نمی‌دانست که من هنوز خبر شهادت پسرم را نشنیده‌ام، با من تماس گرفت و گفت حسین دیدی خونه خراب شدیم و همان‌ لحظه فهمیدم محمد مهدی شهید شده.»

این خبر را به اشتراک بگذارید
در همینه زمینه :