شجاع مثل ملت ایران
گفتوگو با شیوا خسرومهر بازیگر سریال «سرو، سپید، سرخ»
گروه 24
شیوا خسرو مهر با بیش از ۳۰ سال سابقه فعالیت هنری از جمله بازیگرانی است که در روزهای جنگ سوم تحمیلی، به نقش آفرینی در جلوی دوربین پرداخت، بازیگری که در گفتوگو با همشهری میگوید:«تصور نمی کردم ملت ایران این قدر شجاع باشند.»
شیوا خسرومهر که امسال در یکی از اپیزودهای سریال «سرو، سپید، سرخ» بازی کرده و الان هم سریال «گذرگاه» به کارگردانی جواد میرزاآقازاده را روی آنتن دارد، اینها را میگوید و ادامه میدهد: «بسیاری از آدمهایی که با اینترنت کار میکنند این روزها هیچ درآمدی ندارند.»
با شیوا خسرو مهر در شرایطی که راهی شهر میناب بود گفت و گویی کرده ایم که متن آن را پیش رو دارید.
تمام مدت جنگ در تهران و در خانهام در شهرک اکباتان بودم. زمانی که فرودگاه را هدف قرار میدادند، صداهای بسیار وحشتناکی میشنیدیم. اول آسمان نارنجی میشد و بعد صدای انفجار شدید شنیده میشد. وقتی دانشگاه شریف را زدند، در اتاق خوابیده بودم و حس کردم زلزله شده است، چون با بمب سنگرشکن زده بودند و موج شدیدی داشت. شرایط سختی برای همه است و امیدوارم زودتر تمام شود.

کارهای سینمایی و تلویزیونی خوابیده و همه همکاران مثل خود من در خانه و بیکارند و شرایط شروع کار وجود ندارد. فقط دو یا سه پروژه در حال کار هست که آنها هم از قبل تصویربرداری را شروع کرده بودند و به تلویزیون
تعهد دارند.
هنرمندان پیش از آنکه هنرمند باشند شهروند عادی و ایرانی هستند. پدر و مادر یا خواهر و برادر هستند و علاوه بر این، یک خانواده. اما هنرمندان خانواده بزرگتری هم دارند و آن مردم هستند. ویترین ما پررنگتر است و این برای ما مسئولیت اجتماعی به همراه دارد. همین امروز برای رفتن به میناب از طرف دوستانم دعوت شدم. اگر این مسئولیت اجتماعی را نداشتم، از من دعوت نمیشد. اما حالا به میناب میروم تا در کنار خانوادههایی که کودکانشان را از دست دادهاند باشم.
من نمایش «هتل» را در زمان جنگ با یک گروه جوان و دانشجو کار کردم. تنها گروهی هستیم که در زمان جنگ نمایش کار کردیم. من بهعنوان بزرگتر در کنار آنها بودم و تجربه بسیار جالبی بود. وقتی از سالن بیرون میآمدیم، میدیدیم که پدر و مادرهای بچههای گروه دنبالشان آمدهاند و تازه میفهمیدیم که مدتی قبل حمله اتفاق افتاده . ولی ما در سالن چیزی نشنیده بودیم. از همه جالبتر اینکه در این شرایط تماشاگر داشتیم و هر شب سالن پر بود. من این کار را کردم تا در کنار مردم باشیم. شروعش با مرجان آقانوری بود و من هم خواستم باشم. بهزودی هم دو-سه نمایش روی صحنه خواهد رفت. اگر نمایش نباشد، چراغ فرهنگ کشور خاموش میشود. فرهنگ از ادبیات و تئاتر شروع میشود. من دوستانه در کنار گروه قرار گرفتم و این تنها کاری بود که میتوانستم بکنم تا مسئولیتم را انجام دهم. اینکه مردم همراه هستند و حتی وقتی سایت بلیت کار نمیکند برای خرید بلیت به گیشه مراجعه میکنند برای ما خیلی ارزشمند است.
من تجربه جنگ ایران و عراق را هم دارم، ولی الان تجربه متفاوتی است. من از واکنش مردم حیرت کردم. اینکه مردم در شهرشان ماندند و با اینکه میدانستند ساختمان بمب خورده باز هم اطراف آن جمع میشدند برایم خیلی جالب بود. الان هم شبها در خیابان هستند و به قول معروف، دمشان گرم! فکر نمیکردم مردم کشورم اینقدر شجاع و همراه باشند. من وطنم را خیلی دوست دارم، ولی فکر نمیکردم تا این حد آن را دوست داشته باشم.

اینکه مردم در شهرشان ماندند و با اینکه میدانستند ساختمان بمب خورده باز هم اطراف آن جمع میشدند برایم خیلی جالب بود. الان هم شبها در خیابان هستند و به قول معروف، دمشان گرم!