به قولمهدویان، تهران دژ است
گفتوگویتلویزیون همشهری با مهدی یزدانیخرم، سرپرست نویسندگان مجموعه « اهل ایران»
گروه 24
مهدی یزدانیخرم، روزنامهنگار، داستاننویس و نمایشنامهنویس این روزها فیلمنامهنویس پرکار سینمای ایران است. برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه جشنواره چهل و چهارم فجر ، پس از تجربه موفق«نیم شب»، سرپرستی نویسندگان سریال «اهل ایران» را برعهده گرفت. او از نخستین فیلمنامهنویسانی است که وارد گود روایت سینمایی جنگ تحمیلی دوم و سوم شده است. با او در برنامه«24» تلویزیون اینترنتی همشهری درباره ویژگیهای روایت سینمایی رویداد جنگ در سینمای امروز صحبت کردیم.
من همیشه دغدغه سینما داشتم. حتی بورسی آماده شد که در تورنتو سینما بخوانم، ولی این کار را نکردم و رماننویسی و روزنامهنویسی را ادامه دادم. اصلا شاید فیلمنامهنویسی را کنار گذاشته بودم. وقتی حق فیلمنامه «خونخورده» توسط یکی از پلتفرمها و با کمک علی سرابی و محمدرضا تختکشیان خریداری شد و بعد فیلمنامه «سرخ و سفید» هم خریداری شد، این فرصت پیش آمد که در گروه فیلمنامهنویسی این سریال حضور داشته باشم. من نمیخواستم فیلمنامهنویس شوم، اما وقایع به این شکل پیش رفت. واقعا باید از محمدحسین مهدویان یاد کنم که تأکید داشت با هم کار کنیم و خیلی به من کمک کرد. همینطور بهرام توکلی.
خیلی از نویسندگان ایرانی، ایران را دوست ندارند. شاید بهخاطر سانسور یا روزگار بدی بوده که داشتهاند یا بهدلیل گرایشهای چپ فکر میکردند مرزها اهمیت ندارد و آنچه مهم است انسان است و میگفتند هر کجا مرز کشیدند بیا پل بزنیم. بخش عمده گرایشهای مارکسیستی مفهوم وطن را در ادبیات ما آوار کرد.آنها ایران را در ارتباط با حکومتها تعریف میکردند. پیش از انقلاب هرکس از وطن مینوشت، میگفتند حکومتی است و الان هم همین را میگویند. در مقابل هم کسانی بودند که با زبان سعی کردند نام ایران را زنده کنند، مثل دهخدا، قاسم هاشمینژاد و بیژن الهی. اینها سعی میکنند با زبان فارسی وطن را زنده نگه دارند. به قول مسکوب، وطن ما زبان ماست.
زمانی که اورهان پاموک، نویسنده ترک به ایران آمد، با او مصاحبه کردم. او نکتهای گفت که برایم خیلی جالب بود. گفت من راوی ترکیه هستم. او چند بار به ایران آمده بود و به شهرهای مختلف ایران سفر کرده بود. میگفت شما چرا اینقدر در قبال کشور خودتان منفعل هستید. پاموک شاهنامه را بسیار خوب میشناخت و میگفت چرا به این گنج توجه نمیکنید. این برای من تلنگر بود. یک مصاحبه با آدونیس، شاعر سوری داشتم که میگفت هرچه دارم از متنبی، شاعر قدیم عرب دارم. سالها بعد این حرف را متوجه شدم که چه چیزی سعدی به من میدهد، چه چیزی فردوسی به من میدهد و چه چیزی وطن میدهد.
آنچه برای من در نوشتن فیلمنامه «نیمشب» مهم بود که البته آن را همراه خانم بهروز نوشتیم، این بود که آن را کارناوالیزه کنم و برای آدمها آینده باز بگذارم تا مخاطب آیندهشان را ترسیم کنند. بالاخره داستان واقعی بود و مخاطب میدانست این موشکی که در بیمارستان افتاده عمل نکرده است. اما ما میخواستیم آینده گنگی برای شخصیتها ترسیم کنیم تا تماشاگر درگیر آنها شود.