یک جبههایم: «ایران»، «یمن»، «لبنان»
یک سنگر: از «بیروت» تا «تهران»
از «غزه» تا «بغداد» یک فریاد
از «کربلا» تا «قدس» یک توفان
ما را به هم پیوند داد آن تیغ
کز هم جدامان خواست ناگاهان
عاشقتر از «تهران» کجا؟ «بیروت»!
عاشقتر از «بیروت» کو؟ «تهران»!
زیباست در این دشتهای سرخ
همرزمی بشکوهِ تنهایان
این سو خدا در معرکه حاضر
آن سو خودِ شیطان، خودِ شیطان
لبنان شکوه «لا فتی الّا»ست
«لا سیف الّا ذوالفقار» ایران
ما شیعه یک عشق دیرینیم
سرمست یک پیمانه، یک پیمان
وحدت گل صد برگِ توحید است
دریاست نام دیگر باران!
من شاعر دلتنگی «رُوشه»
تو شروهخوانِ شور تنگستان
نورِ علی نور است، همسنگر
شلیک با یک یا علی! یک آن!
یک رشتهکوه: «البرز» تا «عامِل»
فرزندهای «بوذر» و «سلمان»
نبض زمان اینک بهدست ماست
ای عاشقان این گوی و این میدان
شاعر: محمدمهدی سیار
عاشقتر از تهران و بیروت
در همینه زمینه :