تا آخر ایستادهایم
در دل ایستادگیهای پایتخت در برابر جنگ تحمیلی سوم، زنان و مردانی در گوشه و کنار تهران تصاویری متفاوت از همدلی و ایثار به یادگار گذاشتهاند.
برق شادی در چهره کودکان اماکن اقامتی
خانم و آقای جوانی با چند کیسه کتاب در دست وارد محل اقامت آسیبدیدگان جنگ تحمیلی سوم میشوند. آنها در حال چیدن کتابها در لابی محل اسکان موقت آسیبدیدگان هستند. در این میان توجه مادرهایی که دور یک میز نشستهاند جلب میشود و با افزایش کتابها بچهها اسباببازیهایشان را رها میکنند و به سمت محل نمایش کتابها میروند. چون سرگرمی تازهای برایشان تدارک دیده شده است. کنار کتابها برگهای روی شیشه چسبانده شده که رویش نوشتهاند:
«بعد از انتخاب کتاب، اسم کتاب و شخص امانتگیرنده را روی این برگه بنویسید.» هنوز دقایقی از چیدن کتابها نگذشته که بچهها و مادرها کتابهایشان را انتخاب میکنند. در برگه دستنویس بالای کتابها حالا اسم چند کودک به چشم میخورد که کتابهایشان را انتخاب کردهاند. امیرحسین، کتاب «بچه زرنگ و ببری» را انتخاب کرده و امیرآرش کتاب «فضاییها»، حنانه اما به یک کتاب راضی نشده و جلوی اسمش نام ۴ کتاب به چشم میخورد، «لاکپشتی که میدوید»، «بچه زرنگ ۲»، «داستانهایی از ایران ما» و «قدکشمشی». مادرها هم از قافله کتابخوانی بچههایشان عقب نمانده و هر کدام کتابی را انتخاب کردهاند. در کنار کتابها چند بازی فکری هم برای بچهها آوردهاند. کمکم سر و صدای بچهها بر سر انتخاب بازیهای فکری بالا میرود که مادرها وساطت میکنند و قرار میشود هر بازی یک تا 2شب در دست یکی از بچهها باشد و بعد گردشی به خانواده دیگری داده شود. این میان یکی از خانوادهها میگوید: واسطههایی که برای خرید کتابها کمک کردهاند، کاش بودند و برق شادی را در چشم این بچهها که درکی از جنگ ندارند میدیدند.»