آیا صلح از جنگ سختتر است؟
علیرضا محمودی؛ روزنامهنگار

در فیلم «از کرخه تا راین»(1371) ساخته ابراهیم حاتمیکیا 3صحنه کلیدی وجود دارد.یک صحنه برخورد علی دهکردی و شادروان صادق صفایی است. در این صحنه صفایی قصد دارد به آلمان پناهنده شود و جدل این دو بازیگر درباره بهای وفاداری، مضمون فیلم را بسط میدهد. صحنه دیگر صحنه مواجهه دهکردی و اصغر نقیزاده است. در این صحنه نقیزاده بر وفاداری به هر شکل پافشاری میکند. صحنه آخر واگویی خطابهگونه دهکردی کنار رود راین است؛ جایی که او از میزان تحملش در وضعیتی که گلایه کرده ضجه میزند. در همه این صحنهها مضمون سخن اصلی شخصیتها وفاداری و ایستادگی در زمان صلح و آتشبس است؛ کاری که انگار در زمان جنگ و رویارویی با دشمن راحتتر بهنظر میرسد. در اغلب فیلمهای جنگی ایرانی این مضمون وجود دارد که در سنگر و خاکریز تکلیف شخصیتها روشن میشود و کار مقابله با دشمن کار پیچیدهای نیست، اما در زمان صلح هنگامی که وضعیت جنگی برچیده و نبرد تعطیل میشود، شخصیتهای جنگی و مردان نبرد در برابر این پرسش قرار میگیرند که چگونه باید هویت جنگی را در زمان صلح تداوم داد و اینکه جنگجوی بدون جنگ در زمان صلح چه هویتی دارد. حاتمیکیا در «از کرخه تا راین» پافشاری بر هویت معنایی شخصیتها را رمز بودن در زمان صلح میداند. او هویت برگرفته از معنای بودن را پیشنهاد میکند. رابطه سعید/ دهکردی با فرزند خواهرش یوناس/ هانس نویمان کلید درک هویتی است که کارگردان از پهنه جنگ کرخه تا ساحل صلح راین در برابر ما قرار میدهد. پلاکی را که سوغات این سفر است، بهخاطر بیاورید. هویت ما در جنگ محک میخورد و در صلح بسط پیدا میکند.