درگاه این خانه بوسیدنی است
ریحانه مرتضوی؛ خبرنگار
کتاب «درگاه این خانه بوسیدنی است» توسط زینب عرفانیان نوشته شده و انتشارات شهید کاظمی آن را منتشر کرده است.در این کتاب روایتی ناب از خاطرات فروغ منهی، مادر شهیدان داوود،رسول و علیرضا خالقیپور را که به نوعی اسوه صبر است، میخوانیم؛ 3برادری که درراه مقدس دفاع از وطن جان خود را فدا کردند. البته وصف مروت و غیرت پدر 3شهید یعنی حاجمحمود بعد دیگری از جذابیت کتاب است؛ گرچه سالهاست دیدگانش را از این دنیای خاکی فروبسته اما زندهبودن یادش در دل حاجخانم همچون 3شهیدش کاملا بین روایتها احساس میشود. در قسمتی از کتاب میخوانیم:
«بعد از یک هفته گشتن، رسول و علیرضا را در سردخانهای میان ماهشهر و آبادان پیدا میکنند. اول دوستان بچهها وارد میشوند و از حاجی میخواهند کمی پشت در منتظر بماند. دلم میخواست پشت آن در کنارش بودم. کاش در آن چنددقیقه انتظار که برایش چندسال گذشته بود،مرهم دلش میشدم. وقتی از دوستان بچهها خبری نمیشود، تصمیم میگیرد وارد سردخانه شود. سرش ناگهان به آهن بیرونزده از دیوار میخورد و شکاف عمیقی برمیدارد. خون تا بین محاسن و یقهاش راه باز میکند.روی زمین مینشیند.یک مشت خاک روی سرش میریزد و میگوید: خدایا ببین، این خون را باخاک پاک میکنم. به این حال و روزم کمی از گناهانم ببخش. بچهها از سردخانه بیرون میآیند که صدایش بزنند میبینند به خون خودش غلتان است. باهمان سرو صورت خونی به دیدار فرزندانش میرود در تابوتهارا باز میکند تا با رسول و علیرضا حرف بزند: آفرین پسرهای خوبم! در دنیا و آخرت عاقبت بهخیر شدید و مارو پیش خدا و امام(ره) و ملت سرافکنده نکردید. خدا رو شکر که بچههام از گروه منافقین نبودند. خداروشکر که بچههام عاقبت بهخیر شدند. بچههام نه به من و ایران، بلکه به اسلام در اندازه خودشون خدمت کردند. میان تابوت رسول و علیرضا سجده شکر بهجا میآورد و پیشانیشان را میبوسد. خونریزی، چشمهایش را تار میکند و نمیتواند بیشتر کنارشان بماند....» اولین شهیدخانواده ،داود سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر و رسول و علیرضا سال ۱۳۶۷ در شلمچه و در آغوش یکدیگر به شهادت رسیدند.