• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
چهار شنبه 2 اردیبهشت 1405
کد مطلب : 274875
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/Xo7m5
+
-

شهربازی در هتل

شهرداری تهران در مراکز اقامتی جنگ‌زدگان، اتاق‌های بازی موقت راه‌اندازی کرده است

گزارش
شهربازی در هتل

پریسانوری | روزنامه‌نگار 

 در روزهایی که جنگ، خانه و زندگی بسیاری از خانواده‌ها را در یک چشم‌بر‌هم‌زدن ویران کرد، به همت مدیریت شهری هتل‌های شهر به محل اسکان موقت آنان تبدیل شد. مدتی بعد در کنار حضور تیم‌های روانشناسان، شهرداری با کمک گروه‌های داوطلب جهادی اتاق‌های بازی و شهربازی‌های موقت برای کودکان این خانواده‌ها راه‌اندازی کرده است. یکی از این فضاها در هتل لاله ایجاد شده؛ هتلی که این روزها نزدیک به ۷۰۰نفر از آوارگان جنگی را در خود جای داده است.
پناهگاهی کوچک برای بازی
در بخش غربی محوطه، سالنی بزرگ با یک دیوار کاذب از فضای رستوران جدا شده است. استخر توپ، سرسره، الاکلنگ و چند وسیله ساده بازی، فضای رنگی و زنده‌ای ایجاد کرده‌اند تا بچه‌ها، ساعتی را دور از غم و نگرانی سپری کنند. از نرگس 5/1ساله که شیشه شیرش را محکم در دست گرفته تا مهیار 6‌ساله‌ای که پدرش را در جنگ از دست داده و همراه مادرش در هتل ساکن است، همه مشغول بازی‌اند؛ دنیایی کوچک که چند ساعتی آنها را از سنگینی اتفاقات دور می‌کند.

از ترس‌های روز اول تا خندیدن‌های امروز
مسئول اتاق بازی که پیش از جنگ مدیر یک مهدکودک بوده، حالا با همان تجربه و تجهیزات، سالن بازی را اداره می‌کند. او می‌گوید: «از روزهای اول جنگ اینجا مستقر شدیم. وسایل مهد را آوردیم و با کمک داوطلب‌ها بخشی از تجهیزات دیگر هم فراهم شد. بیشتر مربی‌ها روانشناس یا معلم هستند؛ همه آموزش دیده‌اند و از نقاط مختلف تهران داوطلبانه می‌آیند. هر روز در 2نوبت کاری بچه‌ها هم آموزش می‌بینند هم بازی می‌کنند.»
به‌گفته او، روزهای اول، کودکانی که دنیایشان زیر و رو شده بود، حتی حاضر نبودند وارد اتاق بازی شوند: «هر صدایی می‌آمد می‌ترسیدند، مدام می‌گفتند بمب می‌زنن... صدا میاد... تلاش می‌کردیم به آنها توضیح دهیم اینجا امن است. به‌تدریج ترس بچه‌ها کمتر شد و حالا خودشان با اشتیاق می‌آیند.»

گفت‌وگو و نقاشی دور یک میز
در گوشه اتاق، 6-5 نوجوان ۹ تا ۱۶ساله دور یک میز نشسته‌اند. بعضی چیزهایی روی کاغذ می‌نویسند، برخی نقاشی می‌کشند و همزمان با مربی‌شان آرام صحبت می‌کنند. از دور شبیه یک کلاس بازی‌درمانی است، اما وقتی نزدیک می‌شوم و از مربی می‌پرسم، توضیح متفاوتی می‌دهد. او که خودش را «مقدم» معرفی می‌کند، می‌گوید: «اسمش را بازی‌درمانی نمی‌گذارم. من کارهای شناختی انجام می‌دهم؛ اینجا بچه‌ها بیش از هرچیز نیاز دارند توانمندی‌های خودشان را بشناسند.»

برداشت‌های کودکان از قدرت و آینده
مقدم می‌گوید در یکی از بحث‌ها درباره «قدرت»، نوجوانان با توجه به حرف بزرگترها و اخبار برداشت‌های متفاوتی داشتند: «بعضی‌ها با افتخار از قدرت نظامی کشور حرف می‌زدند، بعضی نگران بودند که ایران آسیب ببیند یا خراب شود.» از شرایط روحی بچه‌ها می‌پرسم که می‌گوید: «روزهای اول خیلی تودار بودند، کم حرف می‌زدند. اما الان راحت‌تر حرف می‌زنند و نگرانی‌هایشان را بیان می‌کنند.»




وقتی مدال‌های قهرمانی زیر آوار می‌ماند
مربی با اشاره به نوجوانی که همین چند دقیقه پیش از جلسه بیرون رفته، می‌گوید: «دانیال، قهرمان ملی کیک بوکسینگ است؛ همه مدال‌ها و حکم‌هایش زیر آوار مانده. می‌گفت تازه لباس فرم با یک جفت دستکش پنج‌میلیونی خریده بوده که همه از بین رفته، اما آنچه او را سر پا نگه داشته، حرف‌های دوستان جدیدش است که می‌گویند: «عکس‌های قهرمانی را داری، پس هنوز همان آدمی!»

دلم برای خانه‌مان تنگ شده
کامیار ۹ساله است و بعد از خرابی خانه‌شان در حوالی پاستور همراه پدر و مادرش در هتل زندگی می‌کند. او می‌گوید: «اینجا خیلی خوب است، دوستان جدیدی پیدا کرده‌ام و با آنها بازی می‌کنم اما دلم برای خانه‌مان و وسایلم تنگ شده» از نگرانی‌هایش که می‌پرسم با خجالت سرش را پایین می‌اندازد و ادامه می‌دهد: «خاله لادن (مربی‌مهد) می‌گوید همه‌‌چیز درست می‌شود ولی من می‌ترسم خانه‌مان درست نشود.»







 

این خبر را به اشتراک بگذارید