همان روزهای اول جانفدا شدم
حرفهای فرزین محدث، بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر از جنگ تحمیلیسوم
گروه 24
فرزین محدث، بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر از حس و حالش در 40روز جنگ، ثبتنام در پویش «جانفدا» و طی دورههای آموزشی در خانه سینما برای کمک به امدادگران به همشهری گفت. صحبتهایش را بخوانید.
اطمینان به قوای نظامی کشور
من در این ۴۰روز دچار غم بودم، دچار نگرانی بودم، دچار خشم بودم و طبیعی است که دچار ترس هم شدم. به این دلیل که کشورم یکباره با جنگی تحمیلی مواجه شد و دشمن داشت بهصورت ناجوانمردانه به همه نوع حیله و مکر، چه بهصورت نظامی و چه سیاسی متوسل میشد برای اینکه به کشورمان آسیب بزند. همان روز اول، شهید شدن تعداد زیادی انسان بیگناه، شهید شدن آدمهای مهم مملکت و شهید شدن کودکان اتفاق افتاد. دشمن تلاش کرد هر کاری بکند که خباثت و دشمنیاش را با کشور من نشان بدهد. خب، نتیجهاش میشود غم و نگرانی که بالاخره چه خواهد شد و چون تمام مدت تهران بودم و چند جای نزدیک به خانهام را زدند، طبیعتا ترس به انسان دست میدهد. اما به مرور اتفاقی افتاد و مردم سرزمین من سر اصول خودشان پایمردی کردند و بخش نظامی کشور شامل ارتش، سپاه و بسیج یک ساعت و نیم یا حداکثر 2ساعت بعد از حمله آمریکا و اسرائیل بهصورت منطقهای جوابشان را دادند و بهتدریج احساس قدرتی در من بهعنوان فردی عادی به وجود آمد که پس بخش نظامی کشور ما دارد جواب میدهد و هرچه جنگ طولانیتر شد، این احساس اطمینان به قوای نظامی کشور بیشتر شد و ترس ما را کمتر کرد.
ایستادگی در برابر دشمن
من همین اواخر آماری دیدم که حدود 2400 نفر از مردم سرزمینم که نظامی هم نبودند، در جنگ شهید شدهاند. خب این غم است. هر جان عزیزی که در این ملک شهید میشود و خونش بر زمین میریزد غمی تاریخی و غمی جمعی را بر ما ایرانیان مستولی میکند. اما کمتر شدن این نگرانی و غم در وهله اول برمیگردد به اقتدار نظامی و بعد اقتدار ملی مردمی و انسجامی که بین همه اقشار مردم، فارغ از هر نگاه سیاسی، فارغ از هر موقعیت اجتماعی، فرهنگی، هنری و هر چیز دیگری وجود دارد که همه ما را حول این ملک جمع میکند، چراکه سرنوشت مملکت برایمان مهم است و همگیمان نسبت به آن دشمن خارجی یک وجه مشترک داریم: او متخاصم است و ما مقابلش میایستیم.
ستاد همیاری خانه سینما
در خانه سینما ستادی به نام ستاد همیاری شروع به کار کرده که تلاش میکند با همکاری هلالاحمر دورههایی را بگذرانیم تا اگر باز دچار جنگ ناخواسته شدیم، بتوانیم کمک کنیم. در واقع این کار بیشتر کاری جهادی بود که تصمیم گرفتیم انجام دهیم.
در بخش فرهنگی هم هر کس به نوبه خودش دارد فکر میکند چه کاری انجام دهد. درباره خودم حرف میزنم و درباره دیگران نظر نمیدهم: من فرزین محدث به خاکم دِینی دارم که میخواهم آن را ادا کنم تا در پیری مدیون خاک و هموطنانم نباشم.
راضیام به رضای خدا
اگر من بخواهم با حرفهایم معامله کنم، خدا آنقدر آگاه است که میداند با فرزین محدث چگونه برخورد کند. من هر آن چیزی که برای مملکتم باشد و هر آن چیزی که به نفع مردم این سرزمین باشد که در آن زندگی میکنند انجام میدهم، فارغ از اینکه دیگران من را تأیید یا تکذیب کنند. من در مورد دیگران قضاوت نمیکنم و نظر نمیدهم که باید چه کنند، چون هر کس به نوبه خودش فکر میکند کاری برای مملکتش انجام دهد. من در مورد تنها کسی که میتوانم نظر بدهم و قضاوتش کنم فرزین محدث است که باید رضای خدا را در نظر بگیرد. من راضی هستم به رضای او و اگر او صلاح بداند که دیگر در هیچ اثر هنریای بازی نکنم، حتما صلاحم در همین است.
بگذارید جمله درخشان ابیعبدالله(ع) را نقل کنم که در آن لحظات آخر که سر بر خاک کربلا گذاشت گفت: «الهی رِضاً بِقَضائِک و تَسْلیماً لِامْرِک وَ لا مَعْبودَ سِواک یا غِیاثَ الْمُستَغیثین.» وقتی ایشان در آن لحظات آخر خدا را شاکر است، من که آدم خیلی کوچک و پرنقصی هستم، وقتی دارم کاری برای مملکتم و برای مردم انجام میدهم، نگران باشم که دیگران تکفیرم کنند؟
ثبت نام در «جانفدا»
این را الان دارم میگویم. هفته اولی که پویش «جانفدا» راه افتاد در آن ثبت نام کردم. شاید من به درد جنگ نخورم، ولی فکر کردم این پویش نشان میدهد که من حاضرم خونم را برای تمامیت ارضی و استقلال مملکتم بدهم. ممکن است من از نظر جنگ و رزم فرد مناسبی نباشم و حتما نیروی نظامی ما آنقدر قوی هست و آنقدر نیرو دارد که کار خودش را انجام دهد، ولی این تنها کاری بود که احساس کردم بهعنوان یک ایرانی میتوانم انجام دهم