این مردم متحد
اتحاد این روزهای مردم تهران برای عبور از بحران برای همیشه به یادگار میماند
پریسا نوری - سعیدهمرادی | روزنامهنگار
زندگی در تهران زیر سایه جنگ شومی که دشمنان به ایران تحمیل کردهاند، همچنان جریان دارد. نهتنها کارها متوقف نشده است که تمام بخشها و دستگاهها چهبسا بیش از گذشته پای کار هستند. در دل این ایستادگیها مدیران شهری همپای شهروندان از همان نخستین لحظههای اصابت به یاری مردم شتافتهاند و درمقابل با مهربانی و مظلومیتهای مردم آسیبدیده در جنگ تحمیلی هم مواجه شدهاند، مردمی که همدلی و همکاری اینروزهایشان نشاندهنده قدرت اتحاد برای عبور از بحرانهاست که به یادگار میماند.
رفع خستگی با شیرینی و شربت
و گرمی چای داغ
امیرحسین ساداتی
معاون اجتماعی و فرهنگی منطقه۱۲
از همان روز اول جنگ که با شهادت مقاممعظمرهبری همراه بود، مردم بهصورت خودجوش با هدف خونخواهی رهبر شهید انقلاب و دفاع از کشور به خیابانها آمدند. در منطقه ما نیز میدان شهدا مرکز این تجمعات از ابتدا تاکنون بوده است. این تجمعات یک گردهمایی ساده نبوده و نیست، بلکه نمادی از همدلی و اتحاد شهروندان است. حتی باعث شد مردم بیشتر به هم نزدیک شوند و صحنههایی خلق شود که اشک به چشم آورد. هر شب اغلب افراد بهصورت خودجوش به توزیع چای، شربت و... میپردازند. یا خیلیها غذایی تدارک میبینند و بین حاضران توزیع میکنند بدون آنکه برنامهریزی خاصی از قبل انجام شود. بهعنوان مثال من آقایی را دیدم که همراه با خانواده خود آمده بود و پشت وانتش بساط شربت مهیا بود و با کمک فرزندان خود بین مردم توزیع میکرد. خانوادهای که عشق و علاقه به کشور بهانهشان بود تا هر شب به میدان بیایند و در حد توان خود به دیگر همراهان خود خدماترسانی کنند.
شهادت 50نخبه و عابران پیاده در تهرانپارس در یک روز
سیدمحمد موسوی
شهردار منطقه۴
منطقه۴ با ۵۲نقطهای که مورد اصابت قرار گرفت، بیشترین آسیب را در میان مناطق ۲۲گانه دیده است. نیروهای شهرداری بهعنوان نخستین نفرات در صحنه حاضر میشدند و شاهد تصاویر تلخ و دردناکی از زخمیها بودیم؛ پیکرهایی که در خیابان بودند و هراس و بههمریختگی شهروندان را به تصویر میکشیدند. انتظار خانوادههایی که عزیزانشان زیر آوار ماندهاند، از همه تلختر است. در حمله به محدوده فلکه چهارم تهرانپارس که نزدیک بزرگراه شهید همت و منطقهای پرتردد است، متاسفانه بسیاری از عابران پیاده و رهگذران به شهادت رسیدند و خودروها واژگون شدند. تا پیش از رسیدن نیروهای امدادی، پیکرهای بیجان در خیابان صحنههای دلخراشی را رقم زده بودند. این حادثه بهویژه در یک مرکز علمی رخ داد که بیش از ۵۰جوان نخبه به شهادت رسیدند و خانوادهها چشمانتظار یافتن حتی یک نشانه از پیکر عزیزانشان هستند. این صحنههای بسیار غمانگیز و دلخراش از جنایت آمریکایی-صهیونی را فراموش نمیکنم.
هتلنگاری
شهرداری تنهایمان نگذاشت
میلاد حسنزاده
اسکان یافته
از روز پنجم جنگ و بعد از تخریب محل زندگیشان به همراه خانواده به هتل محل اسکان آسیبدیدگان از جنگ آمده است. او میگوید: آن روز در اتاقم مشغول کار با رایانه بودم که در یک لحظه همهجا تاریک شد و آوار بر سرمان ریخت. در لحظات اول نمیدانستم چه اتفاقی افتاده و بعد کمکم واقعیت را متوجه شدم. در اصابت موشک به ساختمان کنارمان ساختمان ما هم تخریب شده بود. با کمک امدادگرها خوشبختانه من، مادرم، خواهرم و برادر کوچکم که در خانه بودیم نجات پیدا کردیم. اسکانمان خیلی سریع انجام شد و فردای همان روز به خانه برگشتیم تا اگر وسیلهای باقی مانده جمع کنیم. از وقتی به هتل آمدهایم چندین بار مشاوران و روانشناسان مراجعه کردهاند. این کار خیلی خوبی است و برای روحیه خانوادهها تاثیر زیادی دارد. از طرف شهرداری هم هر چند روز یکبار میآیند و اگر درخواستی داشته باشیم ثبت و در اسرع وقت رسیدگی میکنند. دیروز از طرف شهرداری منطقه آمده بودند و با مدیر هتل هم صحبت میکردند که اگر کموکسری وجود دارد برطرف کنند.
آتشنشانی که جان نوزاد را در دل خاکستر نجات داد
رضا ارجستانی
آتشنشان ایستگاه۵۳ آتشنشانی
در میان تلخیهای روزهای جنگ رضا ارجستانی، آتشنشان ایستگاه۵۳ آتشنشانی خاطره شیرینی روایت میکند؛ «روز دوم حملات بود که کلانتری۱۱۴ عباسآباد هدف قرار گرفت. ما برای امداد اعزام شدیم. خیابان پر از خاک و دود بود. کنار یکی از ساختمانهای نیمهویران زن جوانی را دیدم که صورتش خونی بود و وحشتزده به سمت ما میدوید. با صدایی لرزان پرسید: شما آتشنشان هستید؟ پیش از آنکه بتوانم پاسخ دهم، ادامه داد: من خوبم، اما این بچه را نجات دهید. و نوزادی یکی، دو ساله را به آغوش من سپرد. متوجه شدم که دهان نوزاد پر از خاک است و نفس نمیکشد. خون از سرش جاری بود. بلافاصله نوزاد را روی کاپوت ماشین گذاشتم، خاک دهانش را با انگشت بیرون آوردم و عملیات احیای قلبی ریوی (CPR) را آغاز کردم. خوشبختانه پس از چند لحظه نوزاد به هوش آمد و شروع به سرفه کرد. بلافاصله از یک موتورسوار عبوری خواستم مرا به بیمارستان برساند. نوزاد را به بیمارستان رسالت رساندم و او را تحویل کادر درمانی دادم.» آتشنشان با لبخندی که بر لبانش نقش بسته است، ادامه میدهد: «انگار خدا میخواست نتیجه کارم را ببینم. چند روز بعد، در نزدیکی همان محل، نوزاد را در آغوش پدرش دیدم. از حالش پرسیدم. پدرش ماجرا را اینطور تعریف کرد: «هنگام حمله به کلانتری ما در خودرویی عبوری بودیم که انفجار شدیدی رخ داد. شدت انفجار باعث شد بچه از ماشین به بیرون پرتاب شود. بعدا شنیدم که یک آتشنشان جان او را نجات داده است.»