• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
دو شنبه 17 فروردین 1405
کد مطلب : 274087
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/0V2jX
+
-

ایران من! صدایم کن

ایران من! صدایم کن

نکند شب به خاک افتاده!
بر زمین بافه‌های گیسویند
گرچه پر‌پر شدند در کوچه
گُل‌سر‌ها دوباره می‌رویند

مادری گرچه گاه بدحال ا‌ست
دست‌هایش پزشک اطفال ا‌ست
هم مُسکن شدند، هم تب‌بُر
بوسه‌ها دانه دانه دارویند

طبق منشور سازمان ملل
موشکی رفته در اتاق عمل!
بمب‌ها در گلوی درمانگاه 
غدّه‌هایی هزار کیلویند

شب، کجا می‌شود زیارتگاه؟
مدرسه؟ خانه‌؟ جاده؟ دانشگاه؟
ای سکوتی که زیر بارانی!
ابر‌ها ننگ را نمی‌شویند

آسمان از ستون دود پُر است
قصه‌ها از «یکی نبود...» پُر است
تخته‌های سیاه‌بخت کلاس
بی ستاره، بدون سوسویند 

صبح با نور، روی تخته نوشت:
مدرسه می‌رود به‌سوی بهشت
روی رنگین‌کمان قدم به قدم
بچه‌ها در مسیر اردویند

«خیره بر انفجار منظره‌ها
ایستادیم پشت پنجره‌ها
وا ندادیم لحظه‌ای؛ این‌ را
چسب‌های روی شیشه می‌گویند

زخم خوردند و روسفید شدند
ردّپاهای ما شهید شدند
کفش‌ها در مسیر بارانی
آسمان را مدام می‌جویند

مادرم! خسته‌ام دعایم کن
آه! ایران من! صدایم کن
ذکر‌هایت همیشه تازه‌دمند
کلماتت همیشه خوشبویند
شهاب مهری

این خبر را به اشتراک بگذارید