جان ناقابل ما فدای ایران
از تلاش آتشنشانان و امدادگران تا فداکاری پاکبانان، تصویری ناب از تابآوری مردم در برابر حملات دشمن ثبت شده است
گروه شهری
در آغازین ساعتهای حمــلات دشمن صهیونی-آمریکایی به پایتخت، تهران با چهرهای متفاوت و پر از همدلی و ایثار به میدان آمد. امدادگران، آتشنشانان و کارگران خدمات شهری با تلاش خستگیناپذیر خود، معابر آسیبدیده را بهسرعت آراستند و پاک کردند، تا جایی که ویدئویی از سرعت پاکشدن معابر از آسیب حملات موشکی در فضای مجازی وایرال شد و تحسین کاربران خارجی را برانگیخت. گروههای داوطلب و کارگران فضای سبز نیز با کاشت نهال و کمک به خانوادههای آسیبدیده تصویری زنده از تابآوری و همبستگی مردم به نمایش گذاشتند؛ تصویری که اکنون به سوژهای جهانی تبدیل شده است. گوشهای از این حماسه و تلاش را روایت کردهایم.
شیشههای شکسته را عوض میکنیم
کمتر از 24ساعت از حمله هوایی دشمن به محله 13آبان در جنوب تهران گذشت که گروههای جهادی با برپایی چادر کارگاه شیشهبری دایر کردند. آقامحمد، یکی از جهادگران منطقه20 که مشغول خالیکردن شیشه از خاور است، با دست به پنجرهها و شیشههای شکسته خانههای اطراف اشاره میکند و میگوید: به اندازه وسعمان تلاش میکنیم باری از دوش همشهریانمان برداریم. حاجحسن فتحی، یکی دیگر از جهادگران درحالیکه شیشهها را روی تختههای چوبی میگذارد و با دقت و سرعت مشغول اندازهگیری و برش میشود، نگاهی به ابرهایی که در آسمان حرکت میکنند، میاندازد و ادامه میدهد: «به اهالی کوچه قول دادیم که تا قبل از تاریکشدن هوا و باریدن باران شیشههای خانههایشان را جا بیندازیم.»
پیام ما را به آقاسید مجتبی برسانید!
در روز طبیعت که اغلب خانوادهها دورهمی کوچکی در فضاهای سبز برپا کرده بودند تا کمی از سنگینی و تلخی بار جنگ کم کنند و با کاشت درخت در گوشهوکنار بوستانها آیین کاشت نهال را بهجا بیاورند، کارگران فضای سبز مناطق 22گانه پای کار بودند تا در نقاط مختلف بوستانها درخت بکارند. آسیدتقی پیرمردی است که سالها در اداره فضای سبز منطقه16 مشغولبهکار است. او درحالیکه پس از کاشت چند اصله درخت قد راست کرده است و عرق پیشانیاش را پاک میکند، میگوید: «ما از جنگ نمیترسیم و دوشادوش برادران نظامی و ارتشی خودمان حاضریم از کشور دفاع کنیم.» حرفهای آسیدتقی تمام نشده که حاجعینعلی، همکار پیر و محبوبش و کارگر جوانی که پابهپای آنها در بوستانهای منطقه مشغول آراستن فضای سبز هستند، جلو میآیند و میگویند: «ما یک خواهش داریم. پیاممان را به امام سیدمجتبی حسینیخامنهای برسانید. از طرف ما به آقا بگویید راه پدرشان را ادامه دهند، ما هم پشت سرشان هستیم. جان ناقابلمان را فدا میکنیم تا کشورمان آمریکای جنایتکار را به زمین بزند و افتخار میکنیم که یک کشور اسلامی چنین قدرتی دارد!»
ماندن کنار مردم و خدمت را به خانواده ترجیح دادیم
آتشنشانان جزو نخستین نفراتی هستند که بلافاصله پس از حملات موشکی به محل حادثه میرسند و در کنار نیروهای هلالاحمر با جان و دل تلاش میکنند که جان افرادی را از زیر آوار نجات دهند. حسین، یکی از آتشنشانان فداکار، در خیابان نیلوفر با شجاعت به میدان آمد و چند نفر، ازجمله یک کودک دوساله را از زیر آوار نجات داد. او که از آغاز جنگ به همراه دیگر همکارانش شبانهروز مشغول کار است، درباره شرایط سختی و فشار کار میگوید: «کار شبانهروزی و دشوار است، اما محبت و قدرشناسی مردم خستگی را از تن ما بهدر میکند. از طرفی خانوادههایمان اغلب حاضر نشدند به شهرستان بروند و کنار ما ماندند و حضورشان برایمان آرامشبخش است.»
پاکبانی که نامش روی موشک قلب دشمن را نشانه رفت
در جریان حملات ددمنشانه دشمن صهیونی-آمریکایی به پایتخت تعدادی از کارگران شهرداری به شهادت رسیدند. حسن خیران، یکی از پاکبانان زحمتکش تهرانی شاغل در منطقه۶ هم جزو افرادی بود که حین انجام وظیفه به خیل شهدا پیوست. این پاکبان نه لباس رزم داشت و نه درجهای بر شانه؛ تنها سلاحش جارویی بود که خیابانهای شهر را با آن صیقل میداد. مصطفی خیران، برادر این پاکبان شهید درباره علاقه او به شغل پاکبانی میگوید: «خودش این کار را دوست داشت. میگفت شهر باید تمیز باشد و مردم وقتی خیابانها را میبینند احساس خوبی داشته باشند. کارهای دیگری هم بلد بود، اما میگفت از نظافت شهر و خدمت مستقیم به مردم لذت میبرد.» نام این پاکبان فداکار شهرداری و تصویری از مراسم باشکوه تشییع پیکرش بر بدنه موشکی نشست که اخیرا قلب دشمن را نشانه رفت.
رژیم صهیونیستی را نابود میکنیم
شوق خدمترسانی به مردم در نقاط آسیبدیده شهر، پیر و جوان نمیشناسد. در یکی از کوچههای شرق تهران که مورد حملات موشکی قرار گرفته، نیروهای آتشنشانی و امداد مشغول آواربرداریاند و تا فاصله 100متری از محل انفجار، شیشههای خردشده و آوار پراکنده در پیادهروها و خیابان اصلی دیده میشود. پاکبانان منطقه4 با دقت و سرعت مشغول رفتوروب و پاکسازی خیابان و پیادهرو هستند تا کمترین خللی در رفتوآمد و تردد شهروندان پیش نیاید. در میان نارنجیپوشان شریف، پیرمردی با جان و دل مشغول پاککردن خردهشیشهها از خیابان است. ناشنواست و با حرکات دست و اشاره میگوید: «در جوانی جبهه بودم و افتخار جانبازی جنگ تحمیلی را دارم. الان هم در این جبهه مشغول کار هستم. با توکل بر خدا انشاءالله رژیم صهیونیستی نابود میشود.»
تجاوز دشمن به مناطق مسکونی و پیکرهای تکهتکهشده شهدا
قدرتالله محمدی، مدیرعامل سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی شهرداری تهران: ما آتشنشانها چون جزو نخستین نفراتی هستیم که به محل اصابت میرسیم صحنههای تلخ بسیاری را این روزها شاهد بودهایم، اما در میان همه این صحنهها حمله به محدوده میدان رسالت تهران را هرگز فراموش نمیکنم. در این حمله که 18اسفند رخ داد چند بلوک مسکونی بهصورت عمدی با موشک مورد اصابت قرار گرفت و 2بلوک ۲۰واحدی بود که در یکی از آنها حدود ۱۵شهید داشتیم. پیکر شهدا در خیابان رسالت تکهتکه شده بود و بازماندهها قانع نشدند چه اتفاقی برای عزیزانشان افتاده است و تا چند روز دنبال پیکرها میگشتند.
بارقه امید در شهر جنگزده
محسن قضاتلو، مدیرعامل سازمان مدیریت پسماند شهرداری تهران: قرار بود جنگ نظامی باشد، نه اینکه به ساختمانهای مسکونی آسیب برسد اما متأسفانه شاهد بودیم که خسارتهای بسیاری به مناطق مسکونی، خانهها و کسبوکار مردم وارد شد، بهویژه در مناطق محروم و جنوب شهر که اغلب ریزدانه و بافت فرسوده بودند و فرو ریخته بودند. اما چیزی که در میان این ویرانیها و تلخیها جلب نظر میکرد امید به زندگی بود. مردم با کمک بچههای شهرداری از بقایای ساختمانهای فروریخته وسایل خانهشان را که سالم مانده بودند بیرون میکشیدند، از تلویزیون گرفته تا قابلمه و وسایل آشپزخانه. این امید قشنگی بود که دیدیم وسایل زندگی بسیاری از مردم هنوز سالم مانده است. همکاران ما نیز با تمام توان در حال کمک هستند.
عروسک جدامانده از صاحبش
عبدالمطهر محمدخانی، سخنگوی شهرداری تهران: هنگام سرزدن به یکی از نقاط مورد اصابت چند روز قبل، روی تل خاک یک عروسک پیدا کردم و چند لحظهای به آن خیره شدم. بیاغراق بعد از گذشت چند روز هنوز قلبم درد میکند. نمیدانم عروسک برای کودک شهید این حادثه بود یا کودکان نجاتیافته از زیر آوار. ای کاش هیچوقت بین کودکان سرزمینم و عروسکهایشان جدایی نیفتد.
امدادرسانی با وانت پیکان
رضا محمدی، شهردار منطقه18: در روز اول جنگ میدان الغدیر در جنوب تهران مورد اصابت قرار گرفت. نکته جالب و دلگرمکننده برایم این بود که قبل از اینکه نیروهای امدادی برسند همسایهها به مجروحان کمک میکردند. مثلا در میان همسایهها جوانی دهههشتادی بود که یک وانت پیکان داشت و هر کسی را که ترکش خورده یا به هر دلیلی ترسیده بود به دوش میگرفت و با وانت پیکان خود به بیمارستان شهدای یافتآباد میبرد و برمیگشت. وقتی من رسیدم، دیدم یک نفر را روی کولش گرفته و میرود. پرسیدم چند نفر را تا الان بردهای و او با افتخار پاسخ داد: «این سومین سرویس است.»