بعد شهادت شهید علی شمخانی و شهید علی لاریجانی برخی میگویند یعنی به فلان نظر آنها نباید نقد میکردیم؟ یعنی فلان خطا یشان را نباید میگفتیم؟
باید دقت کنیم که انسان ها یک جورچین یا طرح موزاییکی نیستند که براحتی بگیم این جاهایش خوب است و آنجاهایش بد و کار تمام شود. نه اینکه اینگونه گفتن لزوما غلط باشد. اما شاید پخته ترین و عمیق ترین برداشت را به ما ندهد. ما حتی در مورد تمدن غرب و دیگر تمدن ها به جهت عمق انسانی شان میگوییم یک جورچین نیستند که خیلی ساده خوب هایش را برداری و بد هایش را کنار بگذاری و خلاص. یک روح و جوهره ای دارد و کالبد و امتدادی که یک کلیت واحدی را می سازد که آن کلیت جنبه های مثبت و منفی پیدا میکند. حتما در مورد یک هویت و شخصیت انسانی هم نمیشود اینقدر راحت کار را فیصله داد. به هر حال این شمخانی و لاریجانی یک شخصیت و جوهره ی هویتیای داشته اند. و همان طور که ممکن است یک جوهره ی ایمانی ازش خطا سر بزند و ممکن است یک جوهره ی کفری از ش کار خوب سر بزند. او هم خوب و بد هایی داشته باشد. می شود این خوب و بد ها را بر شمرد. اما قضاوت ما درباره ی جوهره ی هویتی او چه بود و چه هست؟ اینجا جای تامل مهمی هست. چون نسبت ما با افراد و جریان ها را نه فقط فهم و کنش های راهبردی و تاکتیکی غلط و درست شان بلکه بیش و پیش از این ها قضاوتی که خودآگاه یا ناخودآگاه از جوهره ی هویتی آن ها داریم می سازد. آیا او را دارای جوهره ی هویتی ایمانی انقلابی می دانستیم که ولو در یک سطح راهبردی گاهی دچار یک خطاهایی هم بوده است؟ که اگر این بود باید ما محبت او را می داشتیم حتی وقتی آن خطاها را از او می دیدیم. یا اینکه او را بخش قابل اعتنایی از جبهه ی انقلاب در زمانهایی مصداقی از منافقین زمانه می دانستند و آیات نفاق بر او تطبیق میدادند و از او بغض داشتند و در تجمعات به آنها بی احترامی میکردند. و خامنه ای شهید کدام بود و چطور با آدمها تعامل میکرد و بر اساس چه محاسبهای؟ نه فقط در چند ماه اخیر. بلکه قبلش هم. یکی از مسوولین بسیج دانشگاه میگفت سال ۹۲ که سال آغاز ریاست جمهوری روحانی و اوج ماجراهای برجام بود مسئول بسیج بودم. میگفت یک روز مصاحبه ی تندی علیه لاریجانی کردم. تا مصاحبه رسانه ای شد پسرش مرتضی باهام تماس گرفت. با یک حالتی که هنوز زنگ صدا ش در گوشم هست گفت فلانی، بابام اینی نیست ، اون مسوول بسیج حالا بعد شهادت علی لاریجانی میگفت مرتضی درست می گفت. باباش اونی نبود که ما میگفتیم. ما در فضای سیاسی خیلی اوقات سریع ساده سازی می کنیم و پیچیدگی های انسانی و چند لایه بودن هویت آدمها و مناسبات شان و .... را صرف نظر میکنیم تا روایت و مواجهه سیاسی مان بی خط و خش خوب محکم و صریح و تیز از آب در بیاد.
سریع وارد دو قطبی های همیشگی نشویم و پاسخ های از پیش آماده به هم ندهیم. این انقلاب و حرکتش هر لحظه ش کلاس درس است. کاش برخی از ما خیلی جدی تر فکر کنیم.
قضاوت آدمها
در همینه زمینه :