کمیل باقرزاده یکی از مسئولان فرهنگی ایران در لبنان میگفت این توصیه سید حسن نصرالله بود که زبان فارسی را در لبنان ترویج کنید، ما به فرهنگ ایران نیاز داریم.
آنها که حزب الله را میشناسند میدانند، آنها سید علی خامنهای را عاشقانه دوست داشتند، به ایران اعتماد داشتند، به جبهه مقاومت متصل بودند و برایش ارزشمندترین داراییها را دادند. این ارتباط دو طرفه بود، رهبر شهید ما بعد از شهادت سیدحسن نصرالله میگفت هیچکس اندازه من داغدار نیست و حالا سید مجتبی، رهبر عزیز ما میگوید نزدیکترین دوستان ما همین کشورها و حلقههای مقاومتند. این را همه در لبنان میدانستند که رابطه حزبالله با رهبر شهید ما، با عقل عادی بشری قابل فهم نیست.
انتظار آنکه حزب الله بنشیند و تماشا کند و پرچم انتقام بلند نکند بعید بود.
اما یک نکته مهم این بود که رفتارهای همه حلقههای مقاومت کاملا معقول و قابل توجیه برای ملت خودشان هم هست و بدون چنین توجیه معقولی، آنها دست به عملیات نمیزنند. توجیه جنگ را اسرائیل ماههاست برای آنها فراهم کرده بود. او با نقض پیدرپی آتشبس و خیانت به قواعد بینالمللی توجیه دفاع و جنگ را در اختیار حزبالله قرار داد.
حالا همه میبینند که دیگر نه دولت لبنان و نه هیچ کانون قدرتی در جهان قابلیت جلوگیری از حزبالله را ندارد.
حزب الله چه میکند؟ او همان هدفی که قبل از آتشبس دنبال میکرد را پی گرفته است. قبل از آتشبس، شمال تا مرکز اسرائیل را ناامن کرده بود، بعد آتشبس هم با وجودش در مرزهای شمال سرزمینهای اشغالی سایه تهدید را نگه داشت. بههمیندلیل آمریکا فشار میآورد برای خلع سلاح؛ آنها میدانستند شمال اسرائیل دیگر روی آرامش را نمیبیند. الان این کابوس تبدیل به واقعیت شد.
اما ماجرا از این هم جدیتر است. حالا حزبالله همه اسرائیل را زیر آتش گرفته و اساسا در وضعیت حمله است نه دفاع؛ این را شبکه های رسانهای اسرائیل به کرات تکرار میکنند. یک تقسیم کار روشن در منطقه بین ایران و حزبالله و یمن شکل گرفت؛ ایران تمرکز بر آمریکا ، حزبالله تمرکز بر اسرائیل و یمن تمرکز بر باب المندب و البته تهدید کشورهای عرب.
جنگ به نقطهای رسیده که حزبالله انتظارش را میکشید؛ آنها هنوز انتقام یک تار موی سید حسن نصرالله را هم نگرفتهاند تا چه برسد به رهبر شهیدشان سید علی خامنهای.
چرا حزب الله اینگونه میجنگد؟
در همینه زمینه :