دیگر این مردم نمیترسند
دانیال معمار؛ سردبیر
سال ۱۳۶۰
فیلمبردار در گوشه حسینیه جماران ایستاده و دوربین روی چهره امام قفل شده است. قاب تصویر بسته است؛ فقط صورت او و صدای سخنرانی. ناگهان یکی از لامپهای سقف با صدایی تیز میترکد. صدای انفجار در فضای حسینیه میپیچد. جمعیت یکلحظه به هم میریزد؛ سرها میچرخد، نگاهها مضطرب میشود. اما در همان قاب کوچک دوربین، اتفاق دیگری در حال رخ دادن است. امام حتی مکث نمیکند. نه سر برمیگرداند، نه کلامش میلرزد. سخنرانی را همانطور آرام و استوار ادامه میدهد؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. آن لحظه فقط ضبط میشود و میگذرد. بعدها که فیلم را بازبینی میکنند، تازه متوجه چیزی میشوند: در همان لحظه انفجار، امام حتی یک پلک هم نزده است. آن قاب کوتاه، تصویری از شجاعتی است که کمتر نظیری برایش میتوان یافت.
سال ۱۳۶۳
آخرین جمعه سال است. پنجشنبه قبل، صدام تهدید کرده بود: «نمازجمعه تهران را منفجر میکنیم.» خبر در شهر پیچیده است. معمولاً جمعه آخر سال کمی خلوتتر میشود، اما آن روز میدان دانشگاه تهران موج میزند از جمعیت. مردم آمدهاند؛ حتی با کودکانشان. انگار برای پاسخ دادن به همان تهدید. خطبهها در حال برگزاری است. ساعت به ۱۲:۲۹ نزدیک میشود. ناگهان صدایی مهیب فضا را میشکافد. بمب در میان صفوف نمازگزاران منفجر شده است. موج انفجار در میدان میپیچد. چند نفر به زمین میافتند، عدهای مجروح میشوند، جمعی به شهادت میرسند. اما در جایگاه خطبه، صحنهای دیگر جریان دارد؛ آیتالله سیدعلی خامنهای، خطیب نمازجمعه، حتی یک لحظه مکث نمیکنند. صدایشان نه میلرزد و نه قطع میشود. خطبهها همانطور ادامه پیدا میکند؛ آرام، استوار، بیتزلزل.
سال ۱۴۰۴
در موج جمعیت خیابان انقلاب جلو میروم. همینطور با یک نگاه سرسری هم معلوم است که جمعیت راهپیمایی روز قدس امسال چند برابر شده است. ملت به فرمان دشمنشکن شدن این راهپیمایی توسط رهبر جدیدشان لبیک گفتهاند. صدای انفجارهای سنگین صبح هنوز در گوش شهر مانده است. ناگهان صدای اصابت موشکی از حوالی میدان انقلاب میآید. صدا مهیب است. بیاختیار نگاهم را به مردم دوروبرم میدوزم. دنبال نشانهای از وحشت میگردم. هیچ چیز نمیبینم. قدمها تندتر نمیشود. در صفوف ملت تغییری ایجاد نمیشود. کسی فرار نمیکند. فقط صداها بلندتر میشود: اللهاکبر... مرگ بر اسرائیل... مرگ بر آمریکا... مشتهای گرهخورده بیشتر به آسمان بلند میشود. بچهها به پدر و مادرشان لبخند میزنند. جوانها میان جمعیت با هم شوخی میکنند. آرامش در صورت زنها موج میزند. انگار نه انگار که چند لحظه پیش موشکی در همان حوالی فرود آمده است. ۴۷ سال گذشته است. شجاعتی که روزی در قاب دوربین حسینیه جماران دیده شد، حالا در میان یک ملت تکثیر شده است. دیگر این مردم نمیترسند.