تا این ساعت چگونه گذشت؟
محسن مهدیان؛ مدیرمسئول
در اوج مظلومیت، طعم پیروزی؛ حال و هوای این روزهای مردم ایران همین است. دشمن آمد، با همه قساوتش؛ بهانهاش هم روشن بود؛ چرا تسلیم نمیشوید؟
این مردم تاوان ایستادگیشان را میدهند؛ تاوان بزرگ بودن؛ هویت داشتن. اما تا این لحظه در دل همین اندوه، یک حقیقت زنده است و آنهم شکست دشمن است.
چرا؟ چون دشمن باز هم به اهدافش نرسید.
اول؛ هدفشان ترور سران کشور بود که ناکام ماندند.
دوم؛ مراکز هستهای و موشکی را نشانه رفتند، اما ناتوان بودند.
سوم؛ روی آشوب داخلی حساب باز کردند؛ همان خطی که در حرفهای نتانیاهو و ترامپ و پهلوی تکرار شد. اما این مردم را نشناختند و از آن سو، ورق برگشت.
پایگاههای آمریکا در منطقه و شهرهای رژیم زیر آتش رفت. آنقدر که خودشان اعتراف کردند: «باورکردنی نبود.» اما... میان همه این صحنهها، یک حقیقت هست که قلب را میفشارد؛ مظلومیت مردم. وقتی این مظلومیت با خون پاکترینها گره میخورد، درد هزار برابر میشود.
شهادت و جراحت بیش از 100دانشآموز مینابی... یک سوی میدان، رذلترینهای عالم و سوی دیگر، فرشتههای کوچک... نوجوانهای پاک، از دل محرومیت. این، حقترین دوقطبی دنیاست، اما دردناکتر از همه این است؛ این خونها ریخته میشود تا عدهای بیدار شوند... تا پایانی بر حماقتها و بلاهتها باشد. تا چشمهایی که هنوز به دشمن دل بستهاند، باز شود.
این، هزینه نفهمیدن است؛ هزینه سادهلوحی. هزینه امید بستن به دشمنی که جز خون، چیزی برای این ملت نخواسته است.