• دو شنبه 27 بهمن 1404
  • الإثْنَيْن 28 شعبان 1447
  • 2026 Feb 16
دو شنبه 27 بهمن 1404
کد مطلب : 272619
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/G593L
+
-

قصه غربت و برف

پای صحبت‌های همسرشهید مرزبان رحیم مجیدی‌مهر، قهرمان نقطه صفر مرزی

گزارش
قصه غربت و برف

الناز عباسیان | روزنامه‌نگار

نخستین روزهای زمستان امسال، نام شهیدی از مرز، دل سراسر کشور را لرزاند؛ شهید رحیم مجیدی‌مهر که تصویر آسمانی‌شدنش در برف و بوران، در کنار عکس فرزندش، در ذهن‌ها ماندگار شد. این جوان یاسوجی برای خدمت در پاسگاه شهر مرزی بانه مأمور شد و همراه خانواده‌اش به این شهر سفر کرد؛ سفری بی‌بازگشت که پایانش پرواز ابدی از ارتفاعات بانه بود. در ادامه، پای صحبت‌های همسر شهید مجیدی‌مهر نشسته‌ایم و خاطراتی از او را مرور کرده‌ایم.

چرا ماموریت بابا تموم نمی‌شه؟
مرضیه پیل‌افکن، همسر شهید، خیلی جوان‌تر از آن است که بتوان تصور کرد این داغ سنگین را چگونه تحمل می‌کند. تنها 8بهار از ۲۲سال عمرش را کنار رحیم گذرانده بود؛ همسفر غربت و همراه راه پرخطر مرد زندگی‌اش. حالا او مانده و شهریار 4ساله و مهیار 4ماهه. خودش از روزهای همراهی با همسرش اینطور می‌گوید: «رحیم فامیل‌مان بود؛ ازدواج‌مان سنتی، اما پر از عشق و محبت بود. وقتی فرمانده پاسگاه مرزی بانه شد، مهیار 2سالش بود. از یاسوج آمدیم بانه. اینجا غریب بودیم. رحیم تمام تلاشش را می‌کرد من حس غریبی نکنم. انصافاً مردم بانه هم خونگرم و مهربان بودند، اما واقعاً برای بزرگ‌کردن بچه‌ها دست‌تنها بودم.» بغضش را در گلویش فرو می‌برد و ادامه می‌دهد: «تازه داشتم با غربت کنار می‌آمدم که از همیشه تنها‌تر شدم. دعا کنید برایم تا بتوانم امانت‌های او را، همانطور که خودش مرد و قهرمان بود، بزرگ کنم. شهریار، شب‌ها بهانه پدرش را می‌گیرد و می‌گوید: «زنگ بزن بابا! می‌خوام باهاش حرف بزنم. دلم براش تنگ شده. چرا مأموریتش تموم نمی‌شه؟» هنوز کسی جرأت نکرده به شهریار بگوید که برف لعنتی آن کوهستان سرد، چه بر سر پدرش آورد.


عکس یلدایی؛ آخرین یادگاری
همسر شهید چند عکس از آخرین شب یلدای خانوادگی‌شان را نشان می‌دهد و می‌گوید: «چند روز قبل از شهادتش، برای شب یلدا رفتیم آتلیه عکاسی.» حالا همین عکس‌ها از بلندترین شب سال، آخرین یادگاری‌های رحیم برای پسرهایش شده‌اند. ادامه می‌دهد: «روز آخر، مثل همیشه از همه زودتر بیدار شد. آرام لباس بچه‌ها را تن‌شان کرد و گفت امروز صبحانه برویم بیرون، سفره‌خانه. گفتم هوا خیلی سرد است. گفت نگران نباش، لباس گرم می‌پوشیم. رفتیم و یک املت دسته‌جمعی خوردیم. خودش برای شهریار لقمه درست می‌کرد و در دهانش می‌گذاشت. بعد ما را خانه آورد و رفت. برف سنگینی می‌بارید. گفتم نرو. گفت نگران نباش، بار اولم نیست.» بار اولش نبود اما بار آخرش شد و برای همیشه رفت. پیکر شهید در زادگاهش یاسوج به خاک سپرده شد. همسر شهید در مراسم تشییع، سخنرانی کوبنده‌ای انجام داد و گفت: «تا بزرگ‌شدن فرزندانم، اگر رهبر اجازه بدهند، خودم پوتین‌های رحیم را می‌پوشم و راهش را ادامه می‌دهم.» حالا درخواست او، دیدار با رهبر انقلاب است‌ تا به ایشان بگوید رحیم چطور سرباز ولایت بود.

تک‌پسری که قربانی کولاک شد 

عاصف اوحدی‌زاده، پسرعموی شهید، درباره نحوه شهادت او می‌گوید: «هشتم دی‌ماه یک تیم 5‌نفره از مرزبانان کردستان برای پایش و کنترل نوار مرزی راهی ارتفاعات بانه شدند که حوالی ظهر گرفتار کولاک شدند. در این شرایط درخواست کمک کردند. تیم‌های کمکی اعزام شدند و 4مرزبان نجات یافتند، اما از رحیم خبری شدند. صبح روز بعد، نیروهای مرزبانی، هلال‌احمر و مردم برای کمک آمدند و در نهایت پیکر یخ‌زده رحیم میان برف‌ها پیدا شد. او عزیزکرده و تک‌پسر خانواده میان 6خواهر بود.»


 

این خبر را به اشتراک بگذارید