• شنبه 18 بهمن 1404
  • السَّبْت 19 شعبان 1447
  • 2026 Feb 07
شنبه 18 بهمن 1404
کد مطلب : 272124
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/N986m
+
-

افسانه آزادی ‌بیان در زمان شاه

کارنامه ننگین و آمرانه دوران پهلوی در حوزه آزادی‌های مدنی

گزارش
افسانه آزادی ‌بیان در زمان شاه

تاریخ ایران همواره حقایق بزرگی را بی‌رحمانه زیر لایه‌های عوام‌گرایی و عوام‌فریبی مدفون کرده است که دوران سلطنت پهلوی نیز یکی از همان دوره‌های تدفین حقایق است. اینکه چه کسانی و با چه اهدافی و چگونه، هم در روزگار پهلوی و هم تا به امروز، فریب‌های تاریخی بزرگ این دوره را با تیزبینی ترویج می‌کنند، موضوع مهمی است؛ جریانی که علاوه بر تاریخ‌نویسان سلطنت‌طلب و برخی تاریخ‌گویان داخلی ظاهراً مستقل، با رشد شبکه‌های ماهواره‌ای و فضای مجازی، شتاب بیشتری گرفته و به تطهیر عصر سیاه پهلوی می‌پردازد. سؤال اصلی این است که چرا اقلیت کمی از جامعه ایران در این مقطع کنونی نسبت به شاه و حکومت پادشاهی، علاقه نشان می‌دهند و به خاندان پهلوی یک حس نوستالوژیک تاریخی دارند؟ موضوع البته تعداد و نگاه آماری به آنها نیست. حتی اگر اغفال رسانه‌ای (ساختن مستندهای تحریف‌شده از سوی شبکه‌های ایران اینترنشنال، منوتو و پخش برنامه‌هایی چون «تونل زمان» و تبلیغات سیاسی باندهای مجازی سلطنت‌طلب که این روزها در شبکه‌های اجتماعی، هدفشان برجسته‌کردن شخصیت رضا پهلوی است) را نادیده بگیریم، این پرسش مطرح است که چرا هنوز شاهان پهلوی، با گذشت بیش از ‌سال‌ها پس از مرگ‌شان، به تاریخ نپیوسته‌اند و به جای اینکه در تاریخ جای بگیرند، هنوز در متن وقایع سیاسی و اجتماعی جامعه‌اند و گروهی از مردم حداقل در فضای مجازی و رسانه‌ای، از رضا پهلوی به‌عنوان سمبل پادشاهی یاد می‌کنند. پاسخ به این پرسش، شاید در حل معمای آزادی‌بیان در حکومت پهلوی به ما کمک‌کند.

همه مطیع رضاخان
 سیدحسن تقی‌زاده درباره انتخابات زمان رضاخان نوشته: «وقتی که دوره آن مجلس (مجلس ششم) به اتمام رسید و اعلان انتخابات جدید کردند، مداخلات دربار از حد تجاوز کرد. در حقیقت رضاشاه تصمیم قطعی گرفته بود که یک نفر هم از اشخاصی که مطیع او نباشند، انتخاب نشود.»
 (محمود طلوعی، بازیگران عصر پهلوی، ج۱، ص۱۴۴)

قانون را با اوامر من موافق کنید
کریستین دلانوآی فرانسوی در کتاب خود نوشته: «‌در زمان رضاشاه مجلس به هیچ وجه نمی‌توانست قوانینی مخالف با اراده شاه تصویب کند و هرگاه کسی جرأت می‌کرد به شاه گوشزد کند که تصمیماتش خلاف قانون است، پاسخ می‌شنید: قانون را با اوامر من موافق کنید.»
 (کتاب ساواک/ نوشته کریستین دلانوآ/ترجمه عبدالحسین نیک‌گهر/ص20)

تقسیم آرای نوشته‌شده
ویلیام داگلاس آمریکایی به نقل از مردم آن زمان ایران در کتابش نوشته: «هنگام انتخابات، سربازان با صندوق‌های رأی و تعدادی اوراق از پیش نوشته شده به محل رأی‌گیری می‌آیند و در رأس اوراق فقط اسم یک نفر نوشته شده و مردم پشت سر هم صف می‌بندند و آرای از پیش نوشته‌شده بین افراد تقسیم می‌شود و آنگاه صف به‌ترتیب نوبت به طرف جلو حرکت می‌کند و مردم اوراق را در صندوق می‌ریزند.»
 (کتاب سرزمین شگفت‌انگیز و مردمی مهربان و دوست‌داشتنی /نوشته ویلیام او. داگلاس (قاضی دیوان عالی آمریکا) /ترجمه فریدون سنجری/ص182)

 تو خر خوبی هستی!
ربیعی، آخرین فرمانده نیروی‌هوایی شاه، به خبرنگاری که برای مصاحبه با او رفته بود، گفت: وقتی وارد اتاق شاه شدم، سلام دادم، تعظیم کردم و دولا شدم. گذاشت تا کفش براق ایتالیایی‌اش را ببوسم و بعد با لبخندی که بر لب داشت، به من گفت که قصد دارد مرا فرمانده نیروی هوایی کند. باور نمی‌کردم. اشک شادی در چشمم حلقه بست و بعد به من گفت: «آیا می‌دانی در نیروی هوایی، چند نفر از تو ارشدترند؟» می‌دانستم دست‌کم 5نفر از مربیان و استادان خودم هنوز در نیرو بودند. نام بردم و بعد پرسید: «می‌دانی چرا تو را انتخاب کردم؟» نمی‌دانستم. در چشمانم خیره شد و گفت: «برای اینکه تو خر خوبی‌هستی!»
 (کتاب 275روز بازرگان، مسعود بهنود، کارشناس شبکه‌های بی‌بی سی فارسی و صدای آمریکا، ص 88)
اجبار مطبوعات به همراهی
با کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ همه روزنامه‌ها توقیف شدند و تنها روزنامه ایران به‌عنوان ارگان کودتا منتشر می‌شد. اما با همه تبلیغاتی که راه افتاده بود، برای مطبوعات و برای افکار عمومی، رضاخان به‌عنوان شخص اول کودتا یا به تعبیر خودش عامل اصلی کودتا شناخته نمی‌شد و این مسئله او را عصبانی می‌کرد، فلذا اداره سانسور نظمیه و نظامیان، درگیر همراه‌کردن اجباری مطبوعات با اهداف رضاخان بودند. در نخستین رویارویی، رضاخان با مطرح‌کردن بحث عامل اصلی کودتا، فشار به مطبوعات را آغاز کرد و آنها را عامل تغییر حقایق کودتا خواند. او به مطبوعات هشدار داد که بیشتر بیندیشند.
 (حسین مکی، تاریخ بیست ساله، ج۲، صص40-34)

روشنفکران با هزاران عقده
اسدالله علم، وزیر دربار شاه در خاطراتش نوشته: «روزنامه نیویورک تایمز نوشته بود که روشنفکران ایران خواستار تحولات اساسی دراجتماع ایران هستند. شاه فرمودند: روشنفکر کدام گهی است؟ اینها اشخاصی هستند که هزاران عقده دارند!!!»
 (کتاب یادداشت‌های اسدالله علم (وزیر دربار شاه) /ج5/ص323)

انتخابات فرمایشی
آزادی و انتخابات آزاد در دوران محمدرضا پهلوی هرگز معنای حقیقی نداشت. در آن دوره نه مردم در انتخاب کردن آزاد بودند و نه نمایندگان مجلس با آرای مردمی تعیین می‌شدند. با توجه به این واقعیت‌ها بود که کاندیداهای نمایندگی مجلس در دوران محمدرضا شاه باید گزینش خود را در رضایت شاه جست‌وجو می‌کردند و نه در آرای مردم. در این دوره، برگزاری انتخابات بسته‌تر و فرمایشی‌تر از پیش تداوم یافت و حتی چند نوبت، مجلس توسط شاه منحل شد. محمدرضاشاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» که پس از فرار از ایران نوشته است، اینطور اقرار کرده‌است: «انگلیسی‌ها این امر را کاملا عادی و طبیعی می‌دانستند که انتخابات در ایران مطابق نظر و خواسته‌های خودشان صورت بگیرد. در زمان جنگ جهانی دوم انتخابات ایران به این صورت انجام می‌گرفت که مثلا صبح، مستشار سفارت انگلیس با لیستی حاوی 80نامزد نمایندگی مجلس به دیدار نخست‌وزیر می‌رفت و بعدازظهر همان روز، کاردار سفارت شوروی نام 12نفر از نمایندگان موردنظر خود را به نخست‌وزیر می‌داد.» در چنین شرایطی انتخابات معنایی جز انتصاب نداشت. فرح در خاطراتش به نمونه‌ای از این انتخابات اشاره کرده است: «من یادم هست که قبل از انتخابات، قوام به حضور محمدرضا آمد و با خودش لیست بلندبالایی از اسامی کسانی که قرار بود وکیل شوند همراه آورد. قوام می‌خواست به محمدرضا نشان بدهد که برای انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی حاضر به مشاوره و رایزنی با شاه مملکت است. محمدرضا بعد از مطالعه لیست کاندیداها روی اسم چند نفر را خط زد....» 
(کتاب پاســـخ بـه تــاریخ، صص11۶تا11۸)







 

این خبر را به اشتراک بگذارید