• سه شنبه 5 اسفند 1404
  • ٢ رمضان ١٤٤٧
  • 2026 Feb 24
یکشنبه 12 بهمن 1404
کد مطلب : 271837
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/4R9w6
+
-

طاهره بیاری، از روزهای حساس بهمن 57می‌گوید

تلاش منافقین برای جذب جوانان

تلاش منافقین برای جذب جوانان

سیده کلثوم موسوی؛ روزنامه‌نگار

 صحبت از روزهاي پرالتهاب و تلاش و تکاپوهای دلهره‌آور زیر پوست محله‌های تهران است؛ دور از چشم خشمگین مأموران ساواک، در روزهای تب‌دار انقلاب. این نقل‌قول را با لحنی زنانه بخوانید: «جلسات در کتابخانه تشکیل می‌شد؛ گروه‌های مختلف فکری، مثل کمونیست‌ها، مارکسیست‌ها، منافقین و... در جلسات نماینده داشتند؛ آنها برنامه‌هایشان را توضیح می‌دادند و با شوروهیجان ترغیب‌مان می‌کردند که جذب جریان فکری آنها شویم. با وجود مجموع شرایط و سن کم، در معرض آزمایش خیلی سختی بودم.»
طاهره بیاری فرومد آن روزها فقط ۱۳ سال داشت، اما دوشادوش خانواده و دوستانش جلودار جمعیت دانش‌آموزی در تظاهرات‌های محله پیروزی بود: «۲سال قبل از پیروزی انقلاب به گروه‌های انقلابی پیوستم. ۱۳ساله بودم اما چهره‌ام بزرگ‌تر نشان می‌داد و به همین‌خاطر اجازه دادند نوارهای امام(ره) را مخفیانه همراه خواهر و دایی‌ام روی کاغذ پیاده کنم. اعلامیه‌ها را در کل محل و در مسجد مسلم‌بن‌عقیل(ع) خیابان نبرد پخش می‌کردیم. در مسجد مسئول کتابخانه واحد نوجوانان شدم. آنجا با کتاب‌های دکتر‌بهشتی و آیت‌الله مطهری و بزرگان دیگر آشنا شدم و شناختم نسبت به انقلاب و اسلام بیشتر شد.» 


نتوانستند ما را شناسایی کنند
او که خواهر شهید محمدرضا بیاری هم هست از دیگر فعالیت‌های انقلابی‌اش تعریف می‌کند: «رفته‌رفته جرقه تشکیل انجمن اسلامی مدرسه در ذهن من زده شد. با کمک بابای مدرسه ، آقای عباسی، بعدازظهرها اعلامیه‌های امام(ره) را تکثیر می‌کردیم و زیر میز دانش‌آموزان قرار می‌دادیم. آرام‌آرام همکلاسی‌ها و بعد هم‌‌مدرسه‌ای‌ها اعتماد کردند و برای راهپیمایی‌ها هماهنگ شدیم؛ به بچه‌های مدرسه اطلاع می‌دادم که مثلا زنگ دوم در حیاط تجمع کنند تا شعار "مرگ بر شاه" سر بدهیم. این کارها البته دردسرها و دلهره‌های خودش را داشت؛ مسئولان مدرسه با ساواک مرتبط بودند و به همین واسطه گارد شاهنشاهی با خبر می‌شد اما نتوانستند ما را شناسایی کنند.»


مخفی شدن در بشکه قیر
بیاری به خاطره دیگری اشاره می‌کند: «یک بار در تظاهرات حوالی میدان عشرت‌آباد(میدان سپاه فعلی) من و مادرم بین جمعیت مشغول شعاردادن بودیم که ارتشی‌ها حمله کردند. مردم متفرق شدند و ما هم به سمت کوچه‌های اطراف میدان سپاه فرار کردیم. توی کوچه، سراسیمه در خانه‌ها را می‌زدیم بلکه کسی در را باز کند و پناهمان بدهد، اما دری باز نشد. دو طرف کوچه در تصرف نظامی‌ها بود و هر لحظه ممکن بود مأموران از دو سو وارد شوند و دستگیرمان کنند. تنها چاره‌ای که داشتیم قایم شدن در بشکه‌های قیر بود که پروخالی کنار دیوار ردیف شده بود، آن روز این‌طوری از چنگ مأموران دررفتیم.»
او که اکنون استاد حوزه علمیه است ادامه می‌دهد: «یکی از خونین‌ترین روزها روز تظاهرات میدان ژاله بود. آن تصویر غم‌انگیز با صدای تیراندازی از یادم نمی‌رود؛ همه خانم‌هایی که جلو ما بودند مثل گل به زمین افتادند و پرپر شدند. من افتادم توی جوی پهن کنار خیابان. وقتی به‌خودم آمدم داخل جوی را که نگاه کردم دیدم اعضای بدن افرادی که شهید یا زخمی شده بودند مثل انگشت دست و تکه‌ای از پا روی زمین است. در آن حال هلی‌کوپترها بالای سرمان حرکت می‌کردند، وحشت کرده بودیم. در ازدحام جمعیت مادرم را گم کردم. سعی کردم خودم را به خانه‌ای برسانم. آنجا خیلی‌ها پناه گرفته بودند و همانجا هم مادرم را به‌طور اتفاقی دیدم و توانستیم فرار کنیم.»


دختر همپای مادر در فعالیت‌های انقلابی
حاجیه خانم ربابه بیگم موسوی، مادر طاهره بیاری یکی از بانوان محله پیروزی است که در فعالیت‌های انقلابی سال ۱۳۵۷ همراه خانواده حضور داشته و از نزدیک شاهد کشتار مردم بی‌گناه بوده است. او که افتخار مادری شهید محمدرضا بیاری را هم دارد گریزی به فعالیت‌های دخترش طاهره در آن دوران می‌زند و می‌گوید: «همه خانواده انقلابی بودیم اما طاهره بیشتر از همه. در مدرسه فعالیت انقلابی زیادی داشت. همیشه از مدرسه زنگ می‌زدند و می‌گفتند دخترت مدرسه را به هم ریخته. طاهره، در مدرسه اعلامیه پخش می‌کرد و گاهی هم دانش‌آموزان را جمع می کرد تا دانشگاه تهران راهپیمایی می‌کردند. خودم هم همراه دخترم می‌رفتم و شعار می‌دادم. انصافا همسرم هم همکاری و حمایت می‌کرد. گاهی غذای بچه‌ها را آماده می‌کرد تا من بدون دغدغه به راهپیمایی بروم.»


 

این خبر را به اشتراک بگذارید