ارزش خانه به نان و آب بسته بود
ارزش خانه در تهران قدیم به بیرون از چهاردیواریاش هم معطوف بود. عبدالعلی اثنیعشری میگوید: «هرچه خانه در کوچههای پیچدرپیچ فرو میرفت، ارزش بیشتری داشت؛ دورتر از دعوا و امنتر برای قایمشدن.» معامله خانه هم رسم خودش را داشت:«یکی راهی نانوایی میشد و دیگری با کوزهای به آبانبار میرفت. اگر نان گرم میرسید و آب سرد بود، معامله ارزش داشت و تازه میشد گفت این خانه، خانه زندگی است.»
«برو از سیداسماعیل آب بیار!» جملهای آشنا برای قدیمیهای جنوب تهران است. گودها کمبود آب نداشتند، اما کیفیت آب فاجعه بود. آب جوی محلههای بالادست با همه آلودگیهایش، سهم مردم گود بود. اثنیعشری میگوید: «برادرم میگفت: دم ورودی خانه بنشین و قورباغهها را پرت کن بیرون!»
بچهها همین کار را میکردند تا آلودگی کمتر شود و سر و صدای قورباغه اهل خانه را اذیت نکند. بیماران اما به این آب اعتماد نمیکردند و چارهای جز رفتن به آبانبار سیداسماعیل نبود؛ جایی که آب از سرچشمه تأمین و مسیرش با وسواس تمیز میشد. اما آوردن آب از آنجا کار سادهای نبود؛ کوزهها میشکست، مسیر طولانی بود. از دل همین سختیها بود که این ضربالمثل بهوجود آمد: «کوزه تو مسیر آبانبار میشکنه.»
آبانبارها مرتب تمیز میشدند؛ کفشان شسته میشد و روی آب، ترکیبی از زغال، یک ماده گیاهی به نام مازو و کاه مثل پردهای محافظ قرار میگرفت تا آلودگیها وارد آب نشود. اثنیعشری از ناسزا گفتن مردمان آن دوران به آنهایی که این پرده را میشکستند چنین میگوید: «میگفتند اگر کسی پرده را بشکند، حلالزاده نیست.»