تا پای جان پای مرز ایران
روایت مادر شهید حسن علیزاده از دغدغههای پسر مرزبانش
الناز عباسیان | روزنامهنگار
جوانان زیادی از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق تمامقد پای وطن خویش ایستادهاند و دور از خانه و کاشانه، در سرمای استخوانسوز و در گرمای طاقتفرسا از خاکی که در آن ریشه و هویتش تجلی شده، پاسداری میکنند. یکی از این مرزبانان که این روزها نامش بیش از همه بر سر زبانها افتاده، شهید رحیم مجیدیمهر است که در برف و بوران نقطه صفر مرزی با عکس پسرش در دست، آسمانی شد. به احترام این شهید و به یاد شهدای مرزبانی در برنامه «جان ایران» تلویزیون همشهری، میزبان مادر شهید مرزبان حسن علیزاده بودیم؛ پسری از محله خانیآبادنو که بیصدا جنگید و افتخار یک ملت شد.
از خطرات مرز چیزی نمیگفت
حسن علیزاده، سرباز وظیفه بود و 21ماه خدمت کرده بود. مرضیه طلوعی، مادر شهید، با صدایی آرام اما استوار از فرزندش میگوید: «حسن متولد سال ۱۳۵۲ بود و سال ۱۳۷۱ در مرز ایران و افغانستان، در درگیری با اشرار به شهادت رسید.» بهگفته او، فرمانده حسن روایت کرده که فرزندش با وجود مجروحیت ایستاد و مقاومت کرد. پیکر او پس از 2 هفته پیدا شد و اکنون در قطعه ۴۴ بهشت زهرا(س) آرام گرفته است. مادر شهید از انتقال پسرش به مرز میگوید: «وقتی گفت باید به مرز افغانستان برود دلم لرزید. همه فامیل و اقوام نگران شدیم. حتی چند نفری به خانه ما آمدند تا او را از رفتن به مرز منصرف کنند اما خودش گفت اگر من نروم چهکسی برود؟ باید از مرزهای کشور دفاع کنیم. هر وقت میپرسیدم در مرز چه خبر است میخندید و میگفت امن و امان است.» او هیچوقت از خطرها چیزی نمیگفت تا خانوادهاش نترسند. فقط 3 ماه به پایان خدمتش مانده بود که روی کارت پایان خدمتش، مهر بزرگ و با افتخار شهادت خورد.
حسن رفت اما من هزار حسن دارم
مادر شهید در ادامه میگوید: «به دوستش گفته بود بعد خدمت میخواهم مادرم را به خواستگاری بفرستم. دریغ که دامادیاش را ندیدم. ما مادران شهدا این خاطرات را تعریف نمیکنیم که دیگران ناراحت شوند و گریه کنند. اینها را میگوییم تا جوانها بیدار شوند. اگر دل یک جوان با شنیدن این روایتها بلرزد و بهخودش بیاید، اجرمان را گرفتهایم.» حاجیهخانم طلوعی خطاب به جوانان میگوید: «درست است که پسرم را از دست دادم اما بچههای این سرزمین همه پسر من هستند. شما فرزندان ما هستید. بهخاطر خدا، بهخاطر شهدا و مادرانشان، مراقب این کشور باشید. حرف بیگانه را گوش نکنید.»
مکث
فقط خدا میداند ما چه کشیدهایم
در خانواده علیزاده، چند نفر طعم جبهه و مرز را چشیدهاند. جواد علیزاده، پسرعموی حسن، تنها ۱۶ سال داشت که شهید شد. عموی او هم سالها مفقودالاثر بود که بعدها با اسرای ایرانی از عراق به وطن برگشت. حسن از کودکی با نام شهدا بزرگ شده بود و بارها گفته بود دوست دارد راه شهدا را ادامه دهد. مادر به زخم زبانهای برخی به خانوادههای شهدا اشاره میکند و میگوید: «مردم ایران احترام زیادی برای خانوادههای شهدا قائل هستند اما تعداد معدودی هستند که گاهی زخمزبان میزنند و میگویند مثلا به خانوادههای شهدا سهمیه و امتیاز میدهند. اینطور نیست. ما هم مثل بسیاری از مردم با مشکلات معیشتی درگیر هستیم. ناگفته نماند برای خانواده شهدا هیچ امتیازی قابل مقایسه با داغی که بر دلشان نشسته نیست. فقط خدا میداند ما چه کشیدهایم.»