روایتهایی از منزل نیما یوشیج در محله دزاشیب
خانهام ابری است
راحله عبدالحسینی| خبرنگار:
عکسها ما را به گذشته میبرند و حال و هوای سالهای رنگ باخته دور را زنده میکنند. درست مثل همین عکسی که «نیما یوشیج» و پسرش «شراگیم» را در حیاط خانهشان نشان میدهد. پیرمرد نگاه نافذش را روی کتاب انداخته است و گویا دارد برای پسر مطلبی را توضیح میدهد. رفع اشکال درسی یا معنی کردن یک بیت شعر یا همچین چیزی. اما پسرک بازیگوش حواسش به دوربین است و نگاهی به صفحه کتاب ندارد. این عکس ما را به خانه نیما میبرد؛ خانهای ساده که همه ارزش و اهمیتش را از حضور سالها زندگی پدر شعر نو فارسی میگیرد. خانهای متروک که امیدواریم روزی درهایش به روی اهالی فرهنگ و ادب گشوده شود.
از همان ابتدای خیابان دزاشیب شمیران از هرکدام از اهالی که بپرسی خانه نیما کجاست، نشانی را دقیق و کامل برایت میگوید و تأکید میکند نرسیده به خانه موزه سیمین و جلال. حالا نشانی سر راستتر میشود. چون اوایل اردیبهشت خانه موزه سیمین و جلال افتتاح شد و تابلوهای راهنما در طول کوچه نصب شده است. اصلاً جلال آل احمد به خاطر نیما بود که تصمیم گرفت خانهاش را در شمیران بسازد. جلال در مقالهای با عنوان «پیرمرد چشم ما بود» درباره این همسایگی نوشته است: «راستش اگر او در همسایگی نبود آن لانه ساخته نمیشد و ما خانه فعلی را نداشتیم. این رفت و آمد، بود و بود تا خانه ما ساخته شد و معاشرت همسایگان پیش آمد. محل هنوز بیابان بود و خانهها درست از سینه خاک درآمده بود و در چنان بیغولهای آشنایی غنیمتی بود. آنهم با نیما... از سال ۱۳۳۲ به بعد که همسایه او شده بودیم پیرمرد را زیاد میدیدم. گاهی هر روز در خانههایمان یا در راه. او کیفی بزرگ به دست داشت و به خرید میرفت یا برمیگشت. سلام و علیکی میکردیم و احوال میپرسیدیم و من هیچ در این فکر نبودم که روزی خواهد رسید که او نباشد و تو باشی و بخواهی بنشینی خاطراتی از او گرد بیاوری و بعد کشف بشود که خاطراتی از گذشته خودت گرد آوردهای.»
تلاش برای راهاندازی خانه ـ موزه نیما
سکوت سالیان منزل نیما یوشیج در محله دزاشیب زمستان سال گذشته شکسته شد. خانه نیما پس از 16سال ثبت ملی میراث فرهنگی، درست در دی ماه که سالمرگ شاعر است از فهرست آثار ملی خارج شد. حکم خروج از ثبت آثار ملی بنا به شکایت مالکان فعلی خانه نیما به دیوان عدالت اداری صادر شد مبنی بر اینکه هیچ سند ثبتی واجد ارزش قضایی در مورد خانه نیما وجود ندارد. بعد از بازدید «حسن خلیلی» رئیس کمیته میراث فرهنگی شورایشهر تهران از خانه نیما قرار شد رایزنیهایی برای حفظ خانه نیما و تبدیل آن به یک مرکز فرهنگی با هدف حفظ نام پدر شعر نو فارسی انجام شود و خانه از گزند تخریب در امان بماند. برای پیگیری وضع خانه نیما بعد از 7ماه از این بازدید با رئیس کمیته میراث فرهنگی همکلام میشویم. خلیلی میگوید: «وکیل ما در حال مذاکره با مالک خانه است. این موضوع فرایندی دارد که با همراهی مالک تسهیل و تسریع میشود.»
خلیلی در مورد کاربری خانه نیما بعد از تملک و مرمت اینطور میگوید: «همه تلاش ما این است که خانه موزه نیما زودتر راهاندازی شود. اردیبهشت امسال، خانه موزه جلال و سیمین در همان خیابان و کمی پایینتر از خانه نیما افتتاح شد. امیدواریم مراحل کار راهاندازی خانه موزه نیما هم بهزودی انجام شود.» او از خانه دیگر بزرگان این سرزمین هم میگوید: «نه فقط خانه نیما بلکه خانه همه بزرگان ادبیات و فرهنگ و هنر و ایثار و شهادت نماد فرهنگ و تمدن و هویت ماست. این خانهها یادآور خدمات آنها و ایثارشان است. به همین دلیل باید حفظ شود. نیما، پدر شعر نو فارسی و پایهگذار یک مکتب ادبی است. حفظ خانه نیما به فرهنگ کشور ما کمک میکند تا همواره بدانیم چه بزرگانی داشتیم و آنان برای رشد و اعتلای ادبیات و فرهنگ چه زحماتی را متحمل شدند.» «سپیدهسیروسنیا» معاون سازمان میراث فرهنگی از ثبت مجدد خانه نیما خبر میدهد و میگوید: «سال گذشته ثبت مجدد خانه نیما صورت پذیرفت. اما هنوز گواهی ثبت جدید برای ما ارسال نشده است. خرید ملک هم از سوی شهرداری پیگیری میشود.»
خسته و فراموش شده
از جنب آتشنشانی دزاشیب که پایین میرویم، دست راست کوچه «رهبری» پیداست و دیواری سیمانی و خانهای یک طبقه با سقف شیروانی و دیواری کوتاه. به حیاط خانه میرویم. عکس دیگری از نیما جلو چشممان رنگ میگیرد. عکسی که نیما و پسرش روی پله نشستهاند. شراگیم سال 1321 در همین خانه متولد شد. ایوان دایرهای شکل با ستونهای آبی رنگ که 4پله با حیاط فاصله دارد سرپاست. اما شیشه پنجرهها شکسته. همین پنجرههای چوبی که در عکس سیاه و سفید صلابت و شکوهی دارد. درخت کهنسال و تنومند حیاط خانه، کمر کج کرده. گوشههای حوض مستطیلی خانه ریخته و از بین رفته است. در حیاط و باغچه خانه نیما از سویی علفهای هرز به چشم میآید و از سویی دیگر زبالههایریز و درشتی که به دست رهگذران از دیوار کوتاه به داخل پرت شده. گوشه دیگر هم مبل و میز و صندلیهای شکسته و فرسوده جا خوش کردهاند. هرچند خانه نیما معماری شاخصی ندارد و با توجه به سبک معماری آن روزگار و شرایط آب و هوایی شمیران سقفی با شیروانی دارد اما با توجه به حضور نیما باید حفظ و نگهداری شود. به قول نیما: «خانهام ابری است/ یکسره روی زمین ابری است با آن... در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم/ من به روی آفتابم...»