
روزیکهبهارآمد
گزارش تصویری از جشن انقلاب در شهر تهران

صدای رسای انقلاب
بسیاری از آنها که در روز جشن انقلاب فریاد میکشیدند، رفتهاند؛ اما صدایشان در گوش تاریخ مانده است. دههها مجاهدت چند نسل از ایرانیها در 22بهمن75 بهثمر نشست و انقلاب اسلامی، ظفرش را جشن گرفت. آن جوانهای پرشوق و امید، حالا دیگر پابهسنگذاشتههایی هستند که شاهد تولد جمهوری اسلامی بودهاند. انقلاب، محصول مجاهدت آنها و دیگرانی است که حالا دیگر بین ما نیستند؛ اما صدای خندههایشان هنوز در گوش تاریخ میپیچد.
12نیمه شب
22بهمن است. حکومت نظامی است، اما تهران بیدار است. خیابانها از آتش و دود و مردم که خوشحال و خستهاند، پر است.
یک بامداد
از ستاد مشترک ارتش برای امام(ره) پیغام میآید که نمایندهای برای مذاکره بفرستید. امام هیأتی 4نفره به آنجا میفرستد. ارتشبدقره باغی فرمانده ستاد مشترک در دسترس نیست. لابد فرار کرده. هیأت 4نفره با جانشین او تیمسار فروزانفر گفتوگو را شروع میکنند که تا 6صبح طول میکشد. فروزانفر میگوید: ارتش داوطلب است تسلیم شود؛ به شرط اینکه تضمین داده شود بعد از تسلیم آنها، مردم به پادگانها نمیریزند و آنها را نمیکشند. هیأت 4نفره، حرف شنوی مردم از امام را ضمانت این قرار گذاشتند.
8صبح
بیست و دوم، ارتش در پیامی کوتاه از همه پادگانها خواست تسلیم مردم شوند و سلاحها را زمین بگذارند.
12ظهر
قرارگاه عشرتآباد (میدان سپاه فعلی) که نیروهای گارد هنوز در آن مقاومت میکردند، بهدست مردم میافتد.
3بعدازظهر
شاپور بختیار با هلیکوپتری که از دانشکده افسری بلند شد، به فرودگاه رفت و از ایران فرار کرد. رادیو و تلویزیون همین ساعتها دست مردم افتاد و نخستین جملاتی که پخش شد، اینها بود: «اینجا ایران است، صدای انقلاب.»