مشکلات و درخواستهای تیم ملی فوتبال ناشنوایان مدتهاست بیپاسخ مانده است
گوش شنوایی پیدا نکردهایم
مژگان مهرابی| خبرنگار:
منطقه 7
مربی تیمملی فوتبال است؛ از ستارههای گمنام دنیای ورزش، چرا که کمتر کسی از بازی خوب و موفقیتهایش خبر دارد. تا همین چند ماه پیش بازیکن حرفهای تیمملی بوده و صاحب بازوبند کاپیتانی، اما حالا بهعنوان مربی ایفای نقش میکند. تکنیکهای فوتبال را یاد میدهد، اما به زبان اشاره. «علیرضابسیج» بازیکن حرفهای تیمملی فوتبال ناشنوایان است. خودش به یاری سمعک میشنود و به هر سختی شده، الفبای فوتبال را به کسانی یاد میدهد که زندگیشان در سکوت میگذرد. این مربی جوان بارها بر سکوی افتخار ایستاده، اما نه پیروزی و نه تلاشش، هیچکدام به چشم نیامده است. حرفهای زیادی برای گفتن دارد و از کملطفی مسئولان ورزشی به ناشنوایان ورزشکار و کمبود امکانات آنها گلایهمند است. پای درددل او مینشینیم.
قرارمان با «علیرضا بسیج»، در فدراسیون ورزش ناشنوایان است، تنها مکان ورزشی برای ناشنوایان که در خیابان دماوند قرار دارد و در مجموعه ورزشی پویایی فعال است. غیر از فوتبال 17 رشته ورزشی دیگر، از اسکی و جودو گرفته تا فوتبال و شنا در این مجموعه آموزش داده میشود. زمین فوتبالش پشت ساختمان اداری قرار دارد. یک فضای نسبتاً بزرگ برای تمرین و بازی. ساعت 16 است و بازیکنها بیتوجه به گرمای طاقتفرسای هوا میانه زمین میدوند و تمرین میکنند. تعدادشان 30 نفری میشود. لباسهایشان یک شکل و یک رنگ نیست، اما برای نظمدهی، همگی کاور نارنجیـ زرد پوشیدهاند. بسیج در حال آموزش به فوتبالیستهایی است که ناگزیرند در سکوت تمرین کنند. به زبان اشاره با آنها صحبت میکند. هماهنگی بازیکنها برای یک بازی گروهی کار راحتی نیست. برای بعضیشان باید یک موضوع را چندبار آموزش دهد. این تکرار کردنها نه او را خسته میکند و نه عصبانی، با صبر و حوصله تکنیکها را توضیح میدهد.
حسن و کیارش در پست دفاع هستند و مهدی هافبک. به مصطفی که ناشنوای مطلق است توضیح میدهد که چطور از دروازه محافظت کند. بچهها خوب بازی میکنند. با شوق و هیجانی و صفناپذیر. ساعتی میگذرد و همگی عرقریزان گوشه زمین مینشینند تا خستگی از تن به در کنند. بسیج هم فرصتی پیدا میکند تا درباره کارنامه ورزشی خودش و تیمملی ناشنوایان صحبت کند. 35 سال دارد، اما جوانتر به نظر میرسد. فوتبال را از دوران نوجوانی شروع کرده؛ از بازی در زمینهای خاکی محله خاوران. جایی که در آن متولد و بزرگ شده است. علیرضا کمشنواست و به یاری سمعک میشنود. به گفته خودش این نقص را از زمان تولد داشته است.
او از دوران کودکیاش صحبت میکند که چقدر روحیه لطیف و حساسی داشته است. تعریف میکند: «از اینکه مجبور بودم سمعک استفاده کنم حس خوبی نداشتم. ناشنوا بودن را نقص میدانستم. برای همین از همه کنارهگیری میکردم. کمتر در جمع حاضر میشدم و اگر کسی متوجه صحبتهایم نمیشد بههم میریختم. گوشهگیر شده بودم تا اینکه به تشویق یکی از دوستان سراغ ورزش رفتم. از کشتی شروع کردم. 2 سال تمرین کردم و در این مدت پیشرفت خوبی داشتم. مربی کشتیام نقش بزرگی در شکلگیری شخصیتم داشت. به من اعتماد به نفس میداد. او به من فهماند که با نقص هم میتوان زندگی کرد. او معتقد بود با امید و پشتکار میتوانم به دلهرهام پایان دهم و همینطور هم شد. خودساخته شدم. دیگر اگر کسی متوجه منظورم نمیشد عصبی نمیشدم. کشتی را دوست داشتم چون حس پهلوان بودن به من میداد، اما پدرم مخالف کشتی گرفتنم بود. میگفت کشتی تو را خشن میکند. برای اینکه از من نرنجد، کشتی را کنار گذاشتم.»

4 دوره قهرمان آسیا
زندگی یکهتاز فوتبال ناشنوایان پر از حوادث تلخ و شیرین است. او در اوج موفقیت تشک کشتی را بوسید و این ورزش را برای همیشه کنار گذاشت، اما از آنجا که درسهای مربی کشتی را با جان و دل آموخته بود مسیر دیگری را برای پیروز شدن انتخاب کرد. سراغ فوتبال رفت و از زمینهای خاکی نزدیک خانهشان شروع کرد. او میگوید: «ما هیچگونه امکاناتی نداشتیم، نه زمین چمنی و نه باشگاهی. الان همه جور امکاناتی وجود دارد و متأسفانه کمتر کسی استفاده میکند. بازی با بچههای شنوا برای من سخت بود. اوایل استقبالی نمیکردند، اما وقتی حرفهای بازی کردنم را دیدند همراهم شدند.» او با شوق بازی میکند و خیلی زود میتواند استعدادش را نشان دهد. تا جایی که در 18 سالگی امکان حضور در تیمملی را پیدا میکند. بسیج به دیگر موفقیتهایش اشاره میکند: «4 دوره قهرمان آسیا، سال 2005 نایب قهرمان المپیک استرالیا. در بازی با تیم ناشنوایان انگلستان هم نایب قهرمان شدیم. در هشتمین دوره بازیهای آسیا و اقیانوسیه هم که در چین برگزار شد توانستیم تیم ژاپن را مغلوب کنیم.»
وعدههای توخالی
بسیج از روزی که پا به عرصه ورزش گذاشت و مقاومت با سختیهای زندگی را یاد گرفت، با خود عهد بست که دست هر ناشنوای وامانده از زندگی را بگیرد و او را به سرمنزل مقصود برساند. این شد که در زمین فوتبال هر آنچه را که یادگرفته بود به دوستانش یاد داد؛ بیتکلف و بیمنت. میگوید: «آموزش به کسانی که ناشنوای مطلق هستند کار راحتی نیست. بیشتر از درک آنها برای یادگیری، روحیهشان است که خیلی آدمهای دل نازک و زودرنجی هستند. با کوچکترین بیتوجهی منزوی میشوند. بعضیشان حتی از ورزش دلزده شده و دیگر ادامه نمیدهند. تا چند سال پیش رابط بین مربی و بچهها بودم. هر آنچه که مربی میگفت و بچهها متوجه نمیشدند به آنها تفهیم میکردم. حالا خودم مستقیم با آنها در ارتباطم.» او وقت زیادی را برای آموزش هزینه میکند تا بچهها بتوانند انرژیشان را در راه درستی صرف کنند و اینکه سرخورده نشوند. او میگوید: «به رغم موفقیتهایی که بچهها کسب کرده و تلاشهایی که میکنند، پیروزیهایشان رسانهای نمیشود. ما با تیم پرسپولیس بازی کردیم و مربیشان تصور نمیکرد اینقدر مهارت داشته باشیم. وزیر کشور در مسابقات قهرمانی در کیش، بازی ما را دید و خیلی هم تشویقمان کرد. تا الان تمام افرادی که مسئولیتی در حوزه ورزشی داشته و دارند به ما قولهایی دادند که همه آنها در حد حرف باقی ماند.»
گرمکن ورزشی جایزه فوتبالیستهای ملی
بسیج دل پری از کملطفی مسئولان و کمبود امکانات ورزشی برای ناشنوایان دارد. او میگوید: «اینجا تنها فضای ورزشی است که ناشنوایان میتوانند از تسهیلاتش استفاده کنند. برای همین هر روز افراد زیادی از راههای دور و نزدیک برای تمرین گذرشان به فدراسیون میافتد. خیلی از آنها از قشر کمدرآمد جامعه هستند و تأمین هزینه رفتوآمد برایشان سخت است. خوب است مسئولان در نقاط مختلف استان تهران مکانهایی برای تفریح و ورزش ناشنوایان در نظر بگیرند.» به باور این مربی، بعضی از بازیکنها ستارههایی هستند خاموش که متأسفانه مسئولان برای پرورش استعدادشان پا به میان نمیگذارد. او دلخور از کملطفی دستاندرکاران حوزه ورزش نسبت به تیم فوتبال ناشنوایان، ادامه میدهد: «چرا یک بازیکن شنوا از بهترین امکانات بهرهمند میشود، اما تلاش و موفقیت بازیکن ناشنوا حتی به چشم هم نمیآید. بارها در مسابقات پیروز شدهایم اما دریغ از یک پیام تبریک که از سوی مسئولان به بچههای ما گفته شود. در مسابقات آسیایی مقام برتر را از آن خود کردیم، اما تنها هدیهای که به بچههای ما داده شد یک گرمکن ورزشی بود. این در صورتی است که به فوتبالیستهای ملی حقوق و پاداشهای آنچنانی داده میشود.»