روایتهای مضحک از سلاطین قاجار
خواندن کتابهای تاریخی علاقه و حوصله میخواهد. در غیراین صورت بعد از مطالعه چند صفحه، عطای خواندنش را به لقایش میبخشیم و کتاب را میبندیم اما اگر روایتهای تاریخی با زبان طنز نگاشته شود حتماً جذابیت بیشتری برای خواندن دارد. «رضا بهرامپور» در کتابی با عنوان «آب دوغ خیار» به وقایع تاریخ، نگاهی طنز دارد و روایتها را با قلمی بسیار ساده و زبانی شیرین در قالب داستانهای کوتاه بیان میکند. با خواندن این کتاب شما با روزگار 7پادشاه قاجار آشنا میشوید. نویسنده در این کتاب در عین پایبندی به وقایع تاریخی در بیان جزئیات و نحوه بازگویی سعی کرده است تغییراتی ایجاد کند و گفتوگوها را به شکل امروزی و طنزگونه بیان میکند.
در یکی از داستانهای کتاب آمده است: «میگویند آقامحمدشاه قاجار برای حفظ تاج و تخت سلطنت خود به هر حیله و نیرنگی متوسل میشد. روزی از روزها شاه و برادرزاده عزیزکردهاش فتحعلیخان (فتحعلیشاه بعدی) آماده سان دیدن از قشون سربازان مازندرانی بودهاند که در این حین یکی از افسران به شاه خواجه نزدیک شد و مطلبی را با وی در میان گذاشت. آقامحمدشاه پس از لحظاتی اظهار درد و ناخوشی کرد و بهناچار مراسم سان و رژه را کنسل کردند.
بعد از گذشت چند ساعت شاه برادرزاده و ولیعهد خود را خواست و به وی گفت: فتل جان! ... عمو به قربانت! ... میدانی چیه؟... در این یکی دو ساعت من بهشدت درگیر بازجویی از افسران و فرماندهان قشون خود بودم. آن افسری را که در گوشی با من صحبت کرد دیدی؟! ... آن پدرسوخته مدعی بود که یکی دیگر از افسران میخواهد مرا بکشد! ... قالتاق فکر کرده شاهکشی به این راحتی است! ... دستور دادم تا آنها را به حضور بخوانند و یکییکی از آنها بازجویی کردم ودرصدد راستیآزمایی از ایشان بودم. درنهایت مشخص شد که مدعی با افسر متهم تسویهحساب شخصی داشته و به این دلیل به او اتهام زده است! ... حال پسر جان تو که قرار است روزی پس از من پادشاه این مملکت پر از نعمت و ثروت شوی اکنون اگر جای من بودی چه حکمی صادر میکردی؟...» این کتاب سال گذشته از سوی نشر قطره در 164صفحه با قیمت 12هزار تومان منتشر شده است.