محمدحسن شهسواری
«شبِ بعد از آن شب بود. همان شبی که بهقول تو هر دو باهم ناگهان بزرگ شدیم. اگر بخواهم رمانتیک شوم، زیادی رمانتیک شوم، باید بگویم گاهی که دست از شوخی برمیداشتی و جدی حرف میزدی، کلمهها یکطور دیگر میشدند. چرا مزخرف میگویم! یکطور دیگر یعنی چی؟ من که بهقول تو نانم را از کنار هم گذاشتن کلمهها میخورم چرا نمیتوانم بهجای «یکطور دیگر» چیزی مناسب، مناسبِ معنای کلمهها، گاهی که دست از شوخی برمیداشتی و جدی حرف میزدی، انتخاب کنم؟»
شب ممکن
در همینه زمینه :