• پنج شنبه 30 مهر 1405
  • ١١ جمادى الأولى ١٤٤٨
  • 2026 Oct 22
چهار شنبه 2 خرداد 1397
کد مطلب : 17421
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/K6KM
+
-

یادگار140ساله خانِ مهرآباد

مرور خاطرات خانه‌ای قدیمی که 3نسل در آن زندگی می‌کنند

یادگار140ساله خانِ مهرآباد

ثریا روزبهانی| خبرنگار:

منطقه 9


محله مهرآباد که سال‌هاست به خاطر همجواری با تنها فرودگاه شهر نامش سر زبان‌ها و شناخته شده است، تا یک قرن پیش یکی از روستاهای حاشیه شهر تهران محسوب می‌شد، اما به یکباره این روستای قدیمی بین درباریان محبوبیت خاصی پیدا کرد. در دوران پهلوی اول این محدوده را روستای «معیر الممالک» می‌نامیدند. این روستای قدیمی و زمین‌هایش به مبلغ 40 هزار تومان به «نظام‌السلطنه»، یکی از درباریان قاجار فروخته شده بود.

بعد از فوت دختر نظام‌السلطنه‌ که «مهری» نام داشت، نظام‌السلطنه به خاطر علاقه شدیدی که به او داشت، نام این محل را «مهرآباد» گذاشت. از آن دوران سال‌ها می‌گذرد و اتفاقات تلخ و شیرین بسیاری در این مدت برای این روستا و ساکنانش رقم خورده است. «پرویز افشار» فرزند «رجب افشار» آخرین کدخدای ده مهرآباد و از نوادگان «پیر قلی» که امین دفتر «نظام‌السلطنه» بود، به همراه خانواده‌اش در کنار درخت 140ساله که در خانه اربابی‌شان ریشه دوانده است، خاطرات محله را مرور می‌کند. 

در قدیم مهرآباد از بعد از رودخانه کن آغاز و به پل امامزاده معصوم(ع) منتهی می‌شد و به‌صورت قلعه‌ای محصور با برج و بارو بود. در قلعه با 2برج دیده‌بانی، درست ابتدای خیابان 12 متری شهید انصاری کنونی قرار داشت. نخستین ساکنان مهر‌آباد، اقوام مهاجر از روستاهای اطراف آبعلی و آستارا از جمله سیاهوند، کوهپایه، سوداین بودند و با گذشت زمان از نقاط دیگر کشور هم در این محله ساکن شدند. به گفته پرویز افشار، آخرین دیده‌بان‌های قلعه مهر‌آباد «حیدر علی» و«مشهدی حسن» نام داشتند و «رجب افشار» هم آخرین کدخدای ده مهرآباد تا قبل از اجرای قانون اصلاحات اراضی کشور و واگذاری زمین‌ها به کشاورزان بود.
 
در آن دوران فرزندان کدخدا با او زندگی می‌کردند. برای همین 12خانه به شکل و اندازه یکسان در کنار هم ساخته شده بود، اما اکنون تنها 3خانه باقی مانده است که با یک حیاط کوچک به هم راه دارند و درخت 140ساله توت این روستا در این حیاط جا خوش کرده و شاخه و برگ‌ این درخت کهنسال فضای حیاط را پوشانده است. درختی که سال‌های دور، دوستی به پیرقلی پیشکش کرده بود. «پرویز افشار» پسر کدخدای قدیمی مهرآباد به سرگذشت این درخت اشاره می‌کند و می‌گوید: «پیرقلی از ساکنان آستارا بود که قبل از جنگ جهانی اول کوله‌بارش را جمع کرد و به تهران آمد و ساکن محله مهرآباد شد. آن دوران مهرآباد شکل نگرفته و بخش وسیعی از زمین‌های این محدوده کشاورزی بود. پدربزرگم این خانه را برای سکونتش ساخت و دوستش به نام «درویش اسد» از اهالی روستاهای هشتگرد هم برای چشم روشنی نهال این درخت توت را به او هدیه ‌داد.»


دورهمی  پای درخت کهنسال

سایه درخت توت همیشه محل دورهمی‌ اعضای خانواده بود. افشار می‌گوید: «مادرم اغلب در گوشه‌ای از حیاط و زیر سایه درخت بساط شام را پهن می‌کرد. اکنون هم اغلب وقتی خواهر و برادرها دور هم جمع می‌شویم، سفره افطار و شام را در این حیاط و زیر درخت توت پهن می‌کنیم، اما سیزده بدرها این خانه صفای دیگری دارد. 5دختر و 3پسر به همراه خانواده، نوه و نتیجه‌ها دور این درخت می‌نشینیم و یادی از گذشته می‌کنیم. بساط آش رشته و کباب هم که پای درخت به راه است.»

افشار به خاطره خوش دیگر در کنار این درخت اشاره می‌کند و می‌گوید: «در حیاط همین خانه و در کنار همین درخت زمانی‌که برادرم 22ساله بود و من 19 سال، بساط عروسی‌مان را به پا کردم. این درخت شاهد مراسم عروسی من و برادر بزرگم در یک شب است. اواخر فصل بهار و اوایل فصل تابستان، این درخت توت کهنسال دوباره سبز می‌شود و به بار می‌نشیند. در این سال‌ها شاخه‌ها و برگ‌های این درخت رشد کرده و سر از خانه همسایه‌ها در آورده است. وقتی توت‌ها می‌رسد همسایه‌ها چیده و با خوردنش برای پدرم فاتحه می‌خوانند. هنوز هم مثل قدیم بچه‌های محل موقع توت چینی روی پشت‌بام خانه می‌آیند و از آنجا توت می‌چینند.» این درخت توت از خان مهرآباد برای اهالی محل و فرزندانش به یادگار باقی مانده است و توسط فرزندانش مانند گنجی گران بها نگهداری می‌شود. 


ادای نذر 60ساله، روزهای عاشورا و تاسوعا

 افشار می‌گوید: «در این خانه 3 نسل زندگی کردند، پدربزرگم پیرقلی، پدرم و من و برادرهایم.» خانه‌ای 400 مترمربعی با تیرک‌های چوبی، اتاق‌های تو در تو، سقف‌هایی از چوب و حصیر و دیوارهایی از خشت که اکنون روی در برخی از این اتاق‌ها قفل‌های آهنی جا خوش کرده یا پستویی که روزگاری برای کدخدای مهرآباد حکم بانک را داشته و پول‌ها و اموالش را آنجا مخفی می‌کرد. حال در این پستو تعداد زیادی دیگ و گاز خوراک‌پزی روی هم گذاشته شده است تا هر سال عاشورا و تاسوعا در حیاط چیده و پای همین درخت برای ادای نذر پدر علم شود. افشار درباره این نذر قدیمی می‌گوید: «این نذر پدربزرگم برای سلامتی تنها پسرش یعنی پدرم بود. تا زمانی‌که پدرم در قید حیات بود، هرسال در روزهای عاشورا و تاسوعا گوساله و گوسفند قربانی می‌کرد و غذا می‌پخت. بعد از گذشت بیش از 60سال هم، من همراه خواهر و برادرهایم ‌بانی این نذر هستیم.» 

این خبر را به اشتراک بگذارید