• یکشنبه 3 آبان 1405
  • ١٤ جمادى الأولى ١٤٤٨
  • 2026 Oct 25
دو شنبه 28 اسفند 1396
کد مطلب : 10303
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/lRE7
+
-

خاطره بازی با آخرین بازمانده قلعه بریانک

رشته نوروز دستپخت عزیز خانم

رشته نوروز دستپخت عزیز خانم

ارغوان رضایی


هنوز هم وقتی مسیر میدان بریانک، کوچه شهید قمی‌نژاد را پیاده گز کنید با وجود ساخت‌وساز خانه‌ها و شهری شدن‌ها حال و هوای قلعه بریانک را به خوبی حس می‌کنید. باغ‌های دلگشای حاجی اعتماد و کمپانی، خانه‌های ویلایی یک طبقه‌ای که به وسعت دل ساکنانش پر بود از اهل فامیل و دوست و همسایه که همگی باسلیقه‌های متفاوت کنار هم مسالمت‌آمیز زندگی می‌کردند. شریک بی‌منت غم و شادی همدیگر بودند و همین دلخوشی به ظاهر ساده علاوه بر اسباب راحتی زندگی، رویدادها و ماجرای‌های جالبی برای اهالی قلعه بریانک رقم می‌زد. برای ورق زدن خاطرات این محله مهمان «عصمت کربلایی» معروف به «عزیز خانم» شدیم؛ سنگ صبور عاشقان قلعه بریانک. همراه با آخرین بازمانده، سفری به روزگار جوانی قلعه و برخی رسوم جالبش داشتیم. 

    
از ده دولاب تا قلعه بریانک 

خانه عزیز خانم، مادربزرگ 85 ساله محله بریانک درست در دل کوچه‌های پیچ در پیچ قمی‌نژاد امروزی قرار گرفته. خانه‌ای کوچک و باصفا که هنوز بافت قدیمی‌اش را حفظ کرده است. عزیز خانم یادی از پدر مرحومش و مهاجرتش از ده دولاب به قلعه بریانک می‌کند و می‌گوید: «پدرم در زمین‌های اطراف قلعه کشاورزی می‌کرد. اصالتا اهل دولاب بود که همراه برادرانش به قلعه بریانک مهاجرت کردند. خاطرم است سر قلعه چند قاطر بود که هر وقت می‌خواستیم به ده دولاب و خانه عمه‌هایم برویم سوار همین قاطرها می‌شدیم و از ده بریانک تا دولاب می‌رفتیم.» عصمت خانم که متولد قلعه بریانک است خانه پدری‌اش روبه‌روی مسجد اعتماد سابق (المهدی(عج) امروزی) بود. عزیز خانم می‌گوید که اهالی اولیه قلعه بریانک بیشتر اهل ده دولاب بودند. 


ورود غریبه‌ها ممنوع 

بیشتر اهالی قلعه بریانک با هم فامیل بودند یا به واسطه همسایگی در کنار هم با یکدیگر وصلت کردند. به همین دلیل معمولاً هیچ غریبه‌ای اجازه ورود به داخل قلعه را نداشت. عزیز خانم با بیان این موضوع از حال و هوای داخل قلعه تعریف می‌کند: «سر کوچه قمی‌نژاد در قلعه بود. این در، دالان بزرگی داشت و طبقه بالای آن سرایدار قلعه زندگی می‌کرد. شب‌ها بعد از ورود مردها به داخل، در قلعه تا صبح بسته می‌شد. خانه‌ها آب لوله‌کشی نداشت و معمولاً آب رودهای اطراف قلعه برای زمین‌های کشاورزی مورد استفاده قرارمی‌گرفت. بیشتر زمین‌ها زیر کشت انواع صیفی مثل کاهو، بادمجان، گوجه‌فرنگی و.... بود. قلعه میراب داشت که شب‌ها بعد از کار کشاورزی مسیر آب را به سمت نهرها و آب‌انبار خانه‌ها هدایت می‌کرد.»
به گفته این بانو کنار قلعه یک باشگاه ورزشی و کنار آن یک آب‌انباری برای استفاده اهالی وجود داشت که دست‌کم به اندازه 40 پله زیر زمین بود. بیشتر اهالی آب مصارف خوراکی خانه‌شان را از همین آب‌انبار تهیه می‌کردند. 


ماجراهای حمام مش غلامحسین 

زمانی حمام‌ها بهترین مکان برای تبادل افکار، اطلاع‌رسانی، گره‌گشایی از گرفتاری‌ها و حتی بخت‌گشایی از جوانان بود. در واقع گرمابه‌ها حکم بنگاه شادمانی برای اهالی هر محله داشتند. حمام مش غلامحسین در قلعه بریانک یکی از بنگاه‌های شادمانی اهالی قلعه بریانک بود. عزیز خانم از آن یادی می‌کند: «متأسفانه حمام قدیمی قلعه این روزها تخریب شده و چیزی از آن باقی نمانده است. این گرمابه متعلق به مرحوم غلامحسین خان و نوبت حمام رفتن خانم‌ها از صبح تا عصر بود. مولود خانم، همسر غلامحسین خان عهده‌دار بخش زنانه برای دریافت پول و بقیه کارها بود. اغلب در دل همین حمام رفتن‌ها مادر داماد، دختر مورد نظر را پسند می‌کرد و بعد از قبول طرفین مراسم شادمانی شکل می‌گرفت. برای مراسم عروسی، دخترهای تازه نامزد کرده همراه عروس با مجمع‌هایی پر از شربت، لباس و وسایل خرید عروسی راهی حمام می‌شدند. وظیفه مادر عروس تهیه ناهار و مهمان کردن کل فامیل بود. دخترها هرکدام بقچه‌های رنگی و زیبای ترمه‌دوزی شده را که نشان از سلیقه و هنر آنها در خیاطی داشت پهن می‌کردند. بعد همه وسایل خریداری شده برای عروس به مهمانان نشان داده می‌شد.» 


رسم کوزه گذاشتن عشاق و حاجتمندان

یکی از ویژگی‌های عزیز خانم زبان شیرین و روحیه شاد اوست که در کنار این ویژگی باید شعر گفتن‌های بداهه را هم به آن اضافه کرد. همین خصیصه رفتاری و قریحه شعرگویی از او سنگ صبوری برای عاشقان و حاجتمندان قلعه در دوران جوانی ساخته بود. همراه با خاطرات این مادربزرگ سر زنده به ماجرای کوزه گذاشتن چهارشنبه آخرسال در قلعه بریانک رسیدیم: «قبل از چهارشنبه همه اهل قلعه و البته بیشتر دختران دم بخت به سراغم می‌آمدند. هرکدام برای رسیدن به مراد دلشان نیتی می‌کردند؛ یکی انگشتر مروارید، یکی نامه و... هرچی بود آن را داخل کوزه می‌انداختند. شب چهارشنبه آخر سال همه اهل قلعه دور هم جمع می‌شدیم. کوزه را مقابل قبله می‌گذاشتم و چند دختر نابالغ کم‌سن و سال در اطرافش می‌نشستند. یکی از این دختران از داخل کوزه اشیا را بیرون می‌آورد. من هم برای وصف حال هر کدام شعری می‌گفتم. بسیاری از ابزار داخل قلعه نیت افراد را مشخص می‌کرد. بیشتر سعی می‌کردم برای همه شعرهای خوب بخوانم تا سال نو را با شادی و امیدواری شروع کنند. گاهی اوقات در دل همین نیت‌ها رویدادهای خوبی رقم می‌خورد.»
پختن آش رشته در روز اول نوروز هم از دیگر کارهایی است که خانم‌های قلعه بریانک انجام می‌دادند. عزیز خانم می‌گوید: «برای اینکه رشته کار دست همه اهل خانه بیفتد و تا پایان سال کارها با خوبی و موفقیت انجام شود حتماً روز اول نوروز، خانم‌های قلعه در کنار همه غذاها، آش رشته هم طبخ می‌کردند.»


نان چنگالی عزیز خانم 

«چنگالی» از خوراکی‌های خوشمزه تهرانی است؛ نانی که میان قلعه هم طرفداران زیادی داشت و خوردن آن را تبرک می‌دانستند. او می‌گوید: «چنگالی خوراکی ویژه حضرت فاطمه(س) است که معمولاً در روزگار قدیم چهارشنبه آخر محرم طبخ می‌شد. من سفارش پخت آن را از خانمی اهل نیاوران گرفته بودم. او هر سال آخرین چهارشنبه محرم سفره حضرت ابوالفضل(ع) داشت. روز پخت نان پسرهایم از زمین‌های اطراف بوته، جمع و آتش روشن می‌کردند. روی آتش ساج را برای پخت نان می‌گذاشتم. هر کدام از دخترها و اهل محل‌کاری انجام می‌دادند. زمان پخت نان اهالی با سلام و صلوات و خواندن دعای توسل و زیارت عاشورا برای آماده شدن این نان‌ها کمک می‌کردند. خیلی‌ها از همین نان و سفره ائمه حاجت قلبی‌شان را می‌گرفتند.» عزیز خانم بعد از طبخ نان با نان‌ها راهی نیاوران می‌شد. این نان باشیره انگور، کره، روغن کرمانشاهی، شیر، زعفران، گلاب تهیه می‌شد و بسیار مقوی و مناسب برای سلامتی است.
 

این خبر را به اشتراک بگذارید