• پنج شنبه 25 دی 1399
  • الْخَمِيس 30 جمادی الاول 1442
  • 2021 Jan 14
چهار شنبه 21 شهریور 1397
کد مطلب : 30375
+
-

دل‌نگرانی صاحب‌ابن عباد

در روزگار پادشاهی فخرالدوله،‌ صاحب‌ابن عباد 2 روز به دربار نرفت و کسی را هم به حضور نپذیرفت. به فخر‌الدوله خبر دادند. فخرالدوله به او پیغام فرستاد که «خبر ناراحتی تو را شنیدم، دلتنگ شدم. اگر در جایی از مملکت مشکلی هست که باعث نگرانی‌ات شده، بگو تا در رفع آن بکوشم. اگر هم از من دلخوری بگو تا عذر بخواهیم.» 

صاحب گفت: «خدا نکند من از پادشاه دلخور شده باشم. کار مملکت نیز روی نظم است. نگران نباشید، دلتنگی من به زودی رفع می‌شود.» روز سوم صاحب با حالی خوش به دربار آمد. فخرالدوله پرسید: «نگرانی‌ات برای چه بود؟» صاحب گفت:‌ «از کاشغر جاسوس من نوشته بود که خاقان با فلان سپهسالار سخنی گفت که من از آن بی‌خبر ماندم. دلتنگی من از این بود که چرا باید در کاشغر خاقان ترکستان سخنی گوید که ما اینجا از آن بی‌خبر بمانیم. امروز که خبر رسید آن سخن چه بود نگرانی‌ام رفع شد.» 
قابوسنامه، ‌عنصرالمعالی کیکاوس‌ابن اسکندر 

 

این خبر را به اشتراک بگذارید