گفتوگویی کوتاه با سیاهچرده قرمزپوش، پشت چراغ قرمز
مبارک خودش را هم نمیشناسد!
نعیمه جاویدی:
منطقه 10
در خیابان امام خمینی(ره) حرکت خودروها روان نیست. ترافیک پایان سال بیداد میکند. راننده و سرنشین خودروها از ترافیک کلافه شدهاند. اما در تقاطع خیابان رودکی، کلافگی جای خود را به کنجکاوی میدهد. شیشه ماشینها پایین میآید. مرد جوان به دایره کوچک میزند و شعر میخواند: «ابراب خودم چرا نمیخندی؟» تا «عید اومد و غم رو به زواله...» حاجی فیروز فرصت را مغتنم شمرده و از رانندگان و رهگذران، عیدانه میخواهد. نامش «مصیب» است و خوب دشت کرده. از نهاوند برای کار به تهران آمده و حالا سرچهارراه، حاجیفیروز شده. آنقدر صورتش سیاه است که هیچکس حتی خودش، خودش را هم نمیشناسد.
به تهران آمدی که مبارک شوی؟
نه. اول از شهرستان برای کارگری ساختمان آمدم. بازار کارمان هم بد نبود و رونق داشت تا اینکه تعداد کارگران بیشتر شد. اوضاع اقتصادی بد هم بازار ساختوساز را تقریباً راکد کرد. خوشبختانه هزینه اجاره خانه ندارم. شبها در خانه پسرعمویم میمانم و صبح اول وقت میروم پاتوق کارگرهای میدان پونک. از بنایی گرفته تا نظافت ساختمان انجام دادهام. کار عار نیست بهویژه برای کارگر جماعت که روزمزد است. نمیتوانم بیکار بمانم. باید خرج عروسیام و خانوادهام در شهرستان را تأمین کنم.
این بایدی که گفتی، چطور تو را از کارگری به مبارک بودن رساند؟
3 سال پیش اواخر بهمن ماه، برای عیادت دوستم به بیمارستان هفتمتیر، حوالی شهرری رفتم. ماشینها در ترافیک مانده بودند. دیدم یک مرد میانسال حاجی فیروز شده است. دایره و تنبک میزند و رانندهها هم پول خوبی میدهند. پیاده شدم، رفتم نزدیک و پرسوجو کردم. اسمش «مراد» بود و میگفت که عصرها میآید سر بلوار 13 آبان و روزی کمکم 30 هزار تومان کاسب میشود. پرسیدم خجالت نمیکشی و این کار راحت است؟ گفت برای مبارک شدن آنقدر به چهرهات دوده میمالی که خودت هم خودت را نمیشناسی چه برسد به اقوام.
پاسخش تو را برای مبارک شدن قانع کرد؟
اول کار نه، اما وقتی دیدم یک راننده ماشین مدل بالا شیشه ماشین را پایین آورد و تراول گذاشت کف دستش، قانع شدم. میگفت آن حوالی حتی یک مرد پاکستانی هم همین کار را انجام میدهد و پول خوبی هم در میآورد. به خودم گفتم چرا من نتوانم.
تا حالا چکپول عیدی گرفتهای؟
نه، اگر شانس داشتم که از همان کارگری نان و خرجم را در میآوردم. دریا بروم، بیابان میشود. ناشکری نکنم، اما یکبار یک آقایی 2 تا 10 هزار تومانی نو به من عیدی داد.
درآمد مبارک کافی است؟
این 20 روز اسفند ماه که لباس مبارک میپوشم، حقوقش 2 برابر یک ماه کارگری است.
مبارک سال قبل چقدر عیدانه از مردم گرفت؟
سال قبل مریض شدم، فقط 6 روز مبارک شدم. 800هزار تومانی شد به گمانم. امسال این حوالی کار ساختمانی پیدا کردهام. تا ظهر مشغول بنایی در هفتچنار هستم. ساعت 3 و 4 عصر میآیم اینجا.
مبارک! بهار را بیشتر دوستداری یا فصلهای دیگر را؟
ته قلبم حس خوبی به این کار ندارم اما چه کنم که دیالیز پدرم خرج دارد. در شهرمان همه فکر میکنند من بنّا هستم. کارگرجماعت، فصل کار را بیشتر دوست دارد.