کمی بعد پدرم مرد. او را در گورستانی که مشرف به کارمونا بود دفن کردیم. در تابوت او که به ته قبر میرفت جنازه چروکیده خودم، گذشته بیهوده خودم را میدیدم که دفن میشد و دلم بهدرد میآمد. «من هم مثل او، بیآنکه کاری کرده باشد، میمیرم؟»
همه میمیرند، سیمون دوبووار
ترجمه: مهدی سحابی، صفحه 98

کِلک
در همینه زمینه :
یادداشت