بیوک ملکی، شاعر و نویسنده
محرمهای محله قدیمیام فراموش نمیشود
فرشاد شیرزادی| خبرنگار:
ساکن خیابان شریعتی و محله «ملک» است. سالها برای کودکان و نوجوانان شعر سروده اما معتقد است که کار مذهبی و آیینی سفارشبردار نیست و اگر برای محرم شعری نوشته میشود باید به اصطلاح «جوششی» باشد و ناشر، مؤلف را ملزم به ارائه کتابی طی مدت یکی دو هفته یا یکی دو ماه نکند. در این صورت او مخالفتی با سفارشینویسی ندارد چنانکه «فئودور داستایوسکی» هم رمان «قمارباز» را به سفارش یک ناشر روسی نوشت. گفتوگوی ما را با «بیوک ملکی» درباره ادبیات محرمی بخوانید.
از حال و هوای محرم در دوران کودکی و نوجوانیتان بگویید.
در دوران کودکی و نوجوانی در محله مجیدیه جنوبی شخصی به نام «اوستا تقی» صافکار بود که به هیئتش میرفتیم. مدتی هم در منطقه 8 در محله لشکر بودیم. «اوستا تقی» در مجیدیه جنوبی معروف بود. مرد پاک و زلال و درستکاری که هر سال کل خانهاش را که متشکل از دو طبقه با چند اتاق بزرگ به دو قسمت زنانه و مردانه تقسیم میکرد و مداحانی مانند «موسوی قهار» که دعای سحر را هر روز در رادیو میخواند، در هیئتش مداحی میکردند.
محرم آن سالها با امروز چه تفاوتی دارد؟
در دوران نوجوانی و جوانی در تکیه مسجد الرسول(ص) در محله مجیدیه که مسجد اردکانیهای یزد بود، پیشنماز آقای بهجتی شفقی، شاعر و اهل ادبیات بود و حسین صبحدل قرائت قرآن را برعهده داشت. اذان ایشان هر روز از تلویزیون پخش میشد. اذان ایشان از زمانی که اذان حسینیه ارشاد را میخواند، معروف بود. آن دوره گویی همه چیز خالصانه و عاشقانه بود. ساعت 5 عصر به مسجد میرفتیم و وقت میگذراندیم تا موقع اذان شود. سپس تفسیر نهجالبلاغه در مسجد برگزار میشد. کل مسجد را رحل میچیدند و بعد صبحدل قرائت قرآن را عهدهدار میشد. مسجد الرسول(ص) سینهزنها و زنجیرزنهای خاص خودش را داشت. آن دوره برای برپایی یک هیئت همه مردم به یکدیگر کمک میکردند. آن دوران مردم 10 روز عزاداری میکردند و خودشان همه هزینه را متقبل میشدند. مردم با اینکه پول کمتری داشتند در تهیه عدس برای عدس پلو و برنج برای زرشک پلو و قیمه شریک میشدند.
محرم آن سالها چه چیزی داشت که این سالها ندارد؟
مداح آن سالها مثلاً یک بقال بود که نمیتوانست موزون مداحی کند اما صدایش به دل مینشست. امروز مداحانی را میبینیم که میلیونی پول میگیرند و نامشان هم پیش از سخنران روی پلاکاردهای بزرگ نوشته میشود. شکل عزاداریها هم تغییر کرده.گویی از آن صمیمیت فاصله گرفتهایم. در یک کلام، محرم آن سالها به من بیشتر میچسبید. ویژگی مردمی بودن و زندگی همسایگی و شراکت در برگزاری مراسم عاشورایی است که به خاطراتی آشنا برای اهل یک محله تبدیل میشود.
ادبیات عاشورایی ما در سالهای اخیر چگونه است؟ نگاه بچههای تهران به شعر عاشورایی در سالهای اخیر به لحاظ ماهوی تغییر کرده؟
نمیشود پاسخ این پرسش را در دو سه جمله خلاصه کرد. به گمانم طی سالهای اخیر به ادبیات مذهبی ما آسیب وارد شده است. وقتی ناشر از یک کتاب بازاری حمایت میکند، همین میشود. باید بگذاریم شعر عاشورایی و قصه مذهبی بهطور طبیعی رشد کند و پیش برود. شاعر باید خودش احساس نیاز کند که در این حوزه کار جدید ارائه کند. وقتی ناشر به من شاعر سفارش بدهد یا بگوید اگر این کتاب مذهبی را بنویسی فلان کتابت را هم تجدید چاپ میکنم، از مسیر منحرف میشویم. برخی بچهها را میبینم که الطفاتی به کتابهای مذهبی ندارند. به گمانم در زمینه شعر عاشورایی شاعر
نباید سفارش بگیرد.
«داستایوسکی» یکی از رمانهای مشهورش را به سفارش یک ناشر روسی نوشت. کجای این کار ایراد دارد؟
مخالفتی با سفارشینویسی ندارم اما سفارشینویسی درست هم تعاریف خاص خودش را دارد. ما نقاشی داریم که «مونالیزا» را کشیده و اتفاقاً برای این تابلو از حاکم سفارش گرفته است. او قول داده که تصویر زن حاکم را بکشد اما او «مونالیزا»ی خودش را کشیده است. شاید ناشر سفارش دهد که شعر عاشورایی بنویسیم اما در وهله اول من باید با این موضوع ارتباط برقرار کنم. در این صورت اگر شعری نوشته شود که ارزشش را داشته باشد، لاجرم بچههای تهران هم از آن استقبال میکنند. اما ناشر با من قرارداد میبندد و میخواهد ظرف مدت یک هفته یا کمی بیشتر کتاب را به او تحویل دهم. به گمانم برای چنینکاری حداقل باید یکسال زمان در اختیار داشت. چنین میشود که شعری در این پایه مایه وهن دین میشود. ظاهراً دینی است اما بچههای تهران که اتفاقاً بچههای باهوشی هستند، الطفاتی به آن ندارند.
چگونه میتوان کودکان و نوجوانان را در منبرهای عاشورا با حقوق شهروندی بهتر و بیشتر آشنا کرد؟
باید این کار را از ابتدا جا بیندازیم. معتقدم حتی کتابهای دینی باید پر از خاطره و داستان جذاب باشد نه صرفاً مطالبی خشک و بدون انعطاف درباره نماز و روزه و عزاداری. دین فقط به نماز و روزه و عزاداری خلاصه نمیشود. دوستی، الفت، پیرو حرف پدر و مادر بودن و حفظ و حراست از طبیعت نیز ذیل مباحث دینی تعریف میشود. برای اینکه کودکان حقوق شهروندی را بهتر و بیشتر رعایت کنند، باید مباحث دینی را مستقیماً ارائه ندهیم. همانطور که گفتم دین ما به مسجد رفتن ختم نمیشود. اما در کتاب فارسی هم که رسالت اصلی آن آموزش زبان فارسی است، دین را در مسجد و منبر خلاصه کردهایم. چنین نگاهی به دین، دین را محدود میکند و نهایتاً به ضرر مباحث دینی تمام میشود. اگر بخواهیم بچهها از این زاویه به دین نگاه کنند، موضوعاتی که به دین ارتباط پیدا خواهد کرد، محدود خواهد شد. باید در منبرهای عاشورا بچهها با این موضوع آشنا شوند که دین یعنی درستکار بودن. حفظ محیطزیست به خودی خود دعوت به صلح با جهان و اصل دین است. اینکه ما دین را بد متوجه شدهایم و بد انعکاس میدهیم نتیجهاش دلزدگی بچهها خواهد شد. برای بزرگسالان هم چنین است.