فلسفه درگاه کوتاه و حرمتزنگ
عباس شیرخدا با دقت و حساسیتهای خاص خودش از نمادها و اخلاق زورخانهای که شالوده هویت معنوی تهران بود، نمونههایی میآورد: «کوتاهبودن در ورودی زورخانه علامت این است که هر فردی میخواهد وارد زورخانه شود باید افتاده و متواضع پا به زورخانه بگذارد و به زبان خودمانی، سرش پایین باشد و به کسی زور نگوید. همینطور زنگ زورخانه هم برای هرکسی به صدا در نمیآمد؛ این زنگ برای شخصی به صدا در میآمد که سالها به راستی و درستی ورزش کرده و در زندگی از مسیر جوانمردی منحرف نشده بود. حالا سؤال پیش میآید که آمدیم و فردی ورزشکار نبود و ما در زورخانه برایش زنگ زدیم. حکایت این زنگ چیست؟ خب، مرشدی که زنگ را برای شخص مورد نظر به صدا در میآورد، میداند این فرد قابل زنگ است، یعنی شخصیتی است که به جامعه خدمت کرده و دست نیازمندی را گرفته یا آبرویی را حفظ کرده است.»
شیر خدا ادامه میدهد: «زورخانه و آداب و ادوات آن همه مقدس و قابل احترام هستند؛ برای مثال، رسم گلریزان. اغلب درماه رمضان برای جبران زحمات یکساله مرشد، مراسم گلریزان برپا میکنند و هر شخص مبلغی در حد توانش وسط میگذارد و در نهایت پول را به مرشد میدهند. همین کار را برای شخصی که مریض بود یا نمیتوانست جهیزیه تهیه کند و مشکلی داشت هم انجام میدادند؛ اهالی همان محل مهمان دعوت کرده و برای گرهگشایی و دستگیری از آن فرد پول جمع میکنند، بیاینکه کسی بفهمد.»
در پایان به امروز برمیگردیم که شهر گستردهتر شده و عباس شیرخدا در شهرک اکباتان سکنی گزیده و همچنان سنت دیرین ورزش صبحگاهی را حفظ کرده است. او میگوید که با اهالی، ورزش میکند و اجازه نمیدهد این عادت جانبخش سحرگاهی، حتی در فضای مدرن شهرک، بهدست فراموشی سپرده شود. او میگوید: «هر روز صبح در شهرک با اهالی ورزش میکنم و کنارشان هستم. محیط شهرک عوض شده اما ارادت اهالی به ورزش پهلوانی سرجای خودش باقی است. ورزش صبحگاهی برای من، همان پیوند عمیق با مردم است که هیچوقت قطع نمیشود؛ فرقی نمیکند کجا باشم.»