شور جاودان مرشد
بیش از 6دهه، صدای او نبض صبحگاهی زندگی مردم ایران بود. عباس شیرخدا با حسرت و شیرینی از آن سالها میگوید که چطور عشق به ورزش و شوق شنیدهشدن توسط مردم، او را هر سحر وامیداشت تا پشت میکروفون رادیو بنشیند. شیرخدا میگوید: «قبلترها به جاده قدیم شمیران میرفتم و در رادیو برنامه زنده اجرا میکردم. آن موقع در محله صامپزخونه (صابونپزخانه) بودم و قرار بود به رادیو بروم. برف سنگینی باریده بود. با دست برفها را کنار زدم و میخواستم خودم را به محل سوارشدن ماشین برسانم. آمدم از جوی آب بپرم که پایم گیر کرد و کفشم را آب برد، میخواستم به منزل برگردم، اما دیر شده بود و باید راس ساعت حرکت میکردیم، در نهایت با یک کفش خود را به محل اجرای برنامه رساندم. خاطره دیگری هم از اجراهای زنده دارم؛ وقتی برای اجرا نشستم پشت میکروفون، پایم به میز خورد و همه کاغذهای متنی که باید میخواندم روی زمین ریخت طوری که نمیشد آنها را برداشت. گفتم یا ابوالفضل، خودت کمک کن و یاد نرمش سر و گردن در ورزش باستانی افتادم. شروع کردم از یک و 2 تا ۵۰تا خواندم. چشم باز کردم و دیدم وقت اجرا تمامشده و من همچنان دارم ضرب میزنم و میخوانم. بیش از 60سال در رادیو و تلویزیون برنامه اجرا کردم و بیشتر برنامههایم زنده پخش میشد؛ از برنامه ورزش و مردم و صبح بهخیر ایران گرفته تا ضربزدن در فیلم «قیصر». آن موقع از من میخواستند در زورخانه ضرب بزنم و بخوانم اما با خودم میگفتم در زورخانه باید 2ساعت بزنم و بخوانم، اما در رادیو با ۱۰دقیقه اجرا، صدایم به کل کشور میرسد. اینقدر علاقه داشتم که این همه سال، صبح زود بیدار میشدم. شب که میخوابیدم فقط منتظر بودم صبح شود، به عشق مردمی که میدانند ورزش چیست، بروم و ضرب بگیرم و برایشان بخوانم. گاهی فکر میکنم خدا من را آفریده برای خواندن. هرگز نشده شعری را تکراری یا غلط بخوانم؛ سعی میکنم شعرهای نو بخوانم. حالا هم دوست دارم تا ۱۲۰سال برای مردم ایران بخوانم.»