• دو شنبه 4 آبان 1405
  • ١٥ جمادى الأولى ١٤٤٨
  • 2026 Oct 26
دو شنبه 4 آبان 1405
کد مطلب : 283722
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/L8WVA
+
-

کولبری در اکسپلور

گفت‌وگو با بلاگر کولبری که بارهای سنگین را با استوری‌های پربازدید از نقطه صفر مرزی تا هزارتوی فضای مجازی می‌کشاند

گزارش
کولبری در اکسپلور

 سحر جعفریان عصر | روزنامه‌نگار 

  کمی بعد از نیمه‌شب، محسن با ٧٠‌کیلوگرم باری که به کول داشت، رسید کمرکش ورزنه‌کوه. راه، سخت و تاریک بود و هوا سرد. باد هو می‌کشید و گرگی هم دورتر، زوزه. آن حوالی را خوب می‌شناخت؛ درست مثل کف دست. اول، چند قدم کوچک به چپ و بعد، از شیب 4صخره ناصاف بالا رفت تا برسد به پشت همان خُو‌رِش (سنگ‌سیاه به گویش کردی) بزرگ که به قد، یکی‌‌دو متر فرورفتگی دارد و پناهگاه کولبران معبر کوهستانی ورزنه است. محسن، جَلدی جاگیر فرورفتگی سنگی شد؛ نه به‌خاطر خستگی و سرما و نه حتی به‌خاطر احتمال خطر سقوط وحمله گرگ؛ فقط به‌خاطر وقت که تنگ بود. باید زود از آنباکسینگ بار کولبری‌اش، عکس برمی‌داشت و فیلم ‌می‌گرفت. دستش از سرما کم‌زور شده‌بود و جفت استخوان‌های ساق پایش تیر می‌کشید. با این حال، نگران الگوریتم و زمان طلایی بازدید، لایک و فالوگیری صفحه خود در یکی از شبکه‌های اجتماعی بود. تلفن همراه را یک طرف فرورفتگی سنگی و حلقه نور کوچک را طرف دیگر گذاشت: «خب، سفارش مشتری عزیزمون موجود شد؛‌ کتری برقی سبز پاستیلی، اسپرسوساز صورتی، توستر آبی مات و سوداساز آلبالویی. همگی از برند لوکس...». این روایتی بود از محسن محمدی، یکی از بلاگر‌کولبران که بارهای سنگین و فراوان کولبری را از نقطه صفر مرزی تا مارکتینگ‌دیجیتال کول می‌کند. با او از تقابل متفاوت رنج کولبری و الگوریتم شبکه‌های اجتماعی، زمان طلایی بازدید و لایک برای بارهای پینه‌انداخته به دوش‌اش گفت‌وگو کردیم.

  راه‌های رفته یک کولبر
کم‌و‌بیش به پیچ‌و‌خم بسیاری از معبرهای کولبری آشناست؛ از سردشت و پیرانشهر آذربایجان‌غربی، بانه و مریوان و سقز کردستان، پاوه و سرپل‌ذهاب کرمانشاه، زابل و هامون و دشتیاری سیستان‌وبلوچستان تا نهبندان خراسا‌ن‌جنوبی. محسن محمدی کولبر 28ساله، ابتدای گفت‌وگو با همشهری از چرایی بلدی راه‌های مختلف کولبری می‌گوید: «از 13سالگی بار کشیده‌م. اون اولا، بعضی روزا 2راه می‌رفتم. از سیگار و ادکلن بار به پشتم بستم تا ظرف، تلویزیون، لباسشویی و این اواخر هم بیشتر موبایل. سرشونه‌هام هم پینه‌های کلفت بسته. رگ پاهام همیشه یا پاره‌‌اس یا بیرون‌زده. ازهمه راه‌ها هم که بگید رفتم؛ قدم‌رو و مال‌رو.» 
گفت‌وگو را اینگونه پیش می‌برد: «توی سبدلو (روستایی در شهرستان بانه، استان کردستان) هیچ شغلی نیست. از اول هم هیچ شغلی نبوده. 100کیلومتر از هر سمتش هم دور شید، بازم شغلی ‌جز کولبری پیدا نمی‌کنید. بچه‌م که بودیم دوست داشتیم‌ کولبر شیم. اون وقتا چشم‌مون فقط زور و بازوی کولبرا رو می‌دید.» 
از نخستین بار کولبری‌اش هم می‌گوید: «یه تابستونی بود که 60کیلو قهوه رو با سوران، دوستم از روستای هنگه‌ژال کردستان، توی نقطه صفر مرزی (عراق) بار زدیم. دیگه بمونه که ناشی بودیم و 2روز سرگردون تو گردنه‌های کوه، گشنه و تشنه می‌چرخیدیم.»

  مفت چنگ دلالان کولبر و کاسب‌کاران 
بلاگرکولبری برای محسن از جایی شروع شد که قیمت نان کولبری برای کولبر به نرخ جان بود و سودش هم مفت چنگ دلالان کولبر و صاحبان بار: «با اینکه چند‌سالیه کارت کولبری و مجوز فعالیت توی بازارچه‌ها و گذرگاه‌های مرزی صادر شده اما هنوزم درآمد کولبر کفاف حداقلای زندگی‌ش نیست.» 
برای گواه ادعایش، حساب و کتاب سرانگشتی می‌کند: «چه تکی بریم کولبری، چه گروهی (معمولا 15تا 50نفره)، چه با قاطر و چه پیاده، فرقی نمی‌کنه؛ هر یه کول و یه بار که 40تا 60کیلوگرم وزن و 4تا 10کیلومتر هم راه داره، حدود 2تا 3میلیون می‌شه. توی کولبری گروهی، دوسوم دستمزد برای دلال کولبره...»
اینجا، کوتاه از دلال کولبر می‌گوید و بعد، دوباره پی حرفش را می‌گیرد: «کولبرای تازه‌کار یا کم‌زور و جوان، معمولا برای دلالایی کار می‌کنن که سفارشای عمده از مغازه‌دار یا تاجرای شهرای دور و نزدیک می‌گیرن... برای هر دلال از 10 تا 100کولبر کار می‌کنه؛ چند تا کولبر از این روستا و چند تا از روستای دیگه.» 
از خیر گفتن دردسرهای وثیقه‌گذاری که بر‌عهده کولبر نزد دلال یا کاسب‌کار است و کالاهای قاچاق جاساز شده میان بارهای معمول کولبری، می‌گذرد: «با این همه مکافات، فکر کردم چرا آقا و نوکر خودم نباشم، چرا از بازارا و کاسب‌کارای جدید استفاده نکنم؟» 
پیش از او هم کولبران انگشت‌شماری به همین فکر بودند و حالا هستند کولبرانی که در شهرهای مرزی، فروشگاه‌های بزرگی برای انواع اجناس از مرز گذشته دارند؛ این را هم محسن می‌گوید.


و ناگهان، بلاگر‌کولبری
2سال قبل، کرکره صفحه کسب‌وکارش را با عنوان «کولبرم و بلاگر» در یکی از شبکه‌های اجتماعی بالا داد: «باید کاربرا رو به مشتری تبدیل می‌کردم. اول لازم بود اعتمادشون جلب شه، بعدم‌باور کنن که خرید از من براشون به‌صرفه‌تره تا طبق عادت برن سراغ خرید از بازارای عمومی؛‌ چون من هم جنس اورجینال می‌فروشم بهشون و هم اینکه قیمتام دست‌کم، 30‌تا‌70میلیون تومن کمتر از تعرفه همه بازاراست.» اوایل، جز دوست و آشنا، دنبال‌کننده زیاد و دوری نداشت. در بهترین حالت شاید کمتر از هزار نفر پست و استوری‌های او را می‌دیدند. از طرفی، محسن خیلی از کار تولیدمحتوا و الگوریتم شبکه‌های اجتماعی سردرنمی‌آورد: «نمی‌دونستم سودآوری بعد از وایرال‌شدن چیه یا فالوئرا چطوری زیاد می‌شن... فقط می‌دونستم که دنبال نون حلالم. برای همین ویدئوهایی از واقعیت و عجایب کارم بارگذاری کردم؛ از خاص‌ترین بار مثل پارچه‌های طلادوز شده، گرون‌ترین مثل اسباب جهیزیه، سنگین‌ترین مثل یخچال، پرفروش‌ترین مثل موبایلای برند، از سختی معبرای کولبری، از کولاک و توفان، از راه‌بندی مرزبونا، از کولبر همسایه که موقع کوله‌بری افتاد ته دره و قطع نخاع شد، از شب‌رویی و خیلی چیزای دیگه.» آنباکسینگ بعضی کالاها را به مادرش می‌سپارد: «وجودش برام برکت داره. معمولا ویدئوهایی که مادرم توشون هست، بیشترین بازدید و لایک رو می‌گیره... هنوز هم با اختلاف، اون ویدئو که مادرم به مچ پیچ‌خورده پام مرهم می‌ذاره، بیشترین لایک رو داره.» حالا مشتری بارهای کولبری‌ محسن از تهران و مشهد تا گیلان و یزد صف کشیده‌اند، جنگ اما نمی‌گذارد سفارش‌ها به‌موقع تحویل داده‌شوند و درد پا و کمر خمیده‌اش هم سهمی منفی در بازار متفاوت او دارند.

این خبر را به اشتراک بگذارید