شیفته طبیعت
رقیه مباشری، خواهر شهید ناواستوار دوم علیرضا مباشری شیری، برای بیان ویژگیهای اخلاقی برادرش به خاطرات بازمیگردد: «علیرضا شیفته طبیعت بود و از کوه و دشت و چشمه انرژی میگرفت. یک روز با اصرار او به منطقهای بکر در اطراف فسا رفتیم. با اینکه خودم اهل فسا هستم، تا آن زمان این منطقه را ندیده بودم. دشتی سرسبز، کوهی بلند و چشمهای جوشان داشت. علیرضا اصرار کرد تا قله برویم. مسیر سختی بود اما با زحمت خودمان را به چشمه رساندیم. من از شدت خستگی توان راه رفتن نداشتم، اما او سرشار از انرژی بود و میشد فهمید چقدر خوشحال است. هر زمان به مرخصی میآمد، بچهها را به استخر یا گردش میبرد، ساعتها با آنها وقت میگذراند و تلاش میکرد خاطراتی خوش برایشان بسازد.»
ناوهای آمریکا را میبینم
با آغاز شرایط جنگی و افزایش مأموریتهای عملیاتی، فاصله دیدارهای علیرضا با خانواده بیشتر شد. ماهها از آخرین مرخصی او گذشته بود و محدودیتهای ایجادشده اجازه نمیداد مانند گذشته به خانه بازگردد. خواهرش میگوید: « با وجود این، امید داشت نوروز را در کنار خانواده باشد و حتی برای آینده نیز برنامهریزی میکرد. حدود 2ماه قبل از شهادت، تصمیم گرفته بود خودرویی بخرد و از همسرم خواسته بود اگر گزینه مناسبی پیدا کرد، او را خبر کند. همین برنامههای ساده، امید خانواده را برای بازگشتش بیشتر میکرد. چند شب قبل از شهادت، در تماس تلفنی از او پرسیدم چرا به مرخصی نمیآید، پاسخ داد که قصد دارد برای عید به خانه برگردد. وقتی با نگرانی گفتم شاید تا آن زمان شرایط سختتر شود، علیرضا طوری رفتار کرد که جواب سؤالم را ندهد، مبادا نگرانیام بیشتر شود. فقط گفت: «دارند صدایم میزنند، باید بروم.» دوباره از روی عرشه ناوشکن جماران با مادرم تماس گرفت و از شرایطش خبر داد. او در آن تماس به مادر گفت ناوهای آمریکایی را با چشم خود میبیند و احتمال درگیری وجود دارد. و بعد گفت میخواهد قبل از هر اتفاقی، با خانواده خداحافظی کند. مادر از شنیدن این جملات شوکه شده بود. علیرضا حتی در همان شب، با تکتک خواهرزادهها و برادرزادهها صحبت کرد؛ از نوجوانان گرفته تا کودک 2ساله خانواده و با حوصله و مهربانی با آنهاهمکلام شد.»