اگر بار دیگر تجاوز نظامی به ایران تکرار شود، پاسخ تهران لزوما به میدان نبرد محدود نخواهد ماند.
تجربه ماههای گذشته نشان داده است که معادله تقابل ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی، علاوه بر توان موشکی و پهپادی، با متغیرهای اقتصادی، دریایی و زیرساختی نیز گره خورده است.
نخستین گزینه، حملات موشکی و پهپادی علیه اهداف نظامی طرف مهاجم است؛ ابزاری که میتواند هزینه ادامه عملیات را افزایش دهد و محاسبات نظامی واشنگتن و تلآویو را تحتتأثیر قرار دهد. گزارشهای رویترز از جنگ جاری نیز نشان میدهد که حمله به زیرساختهای انرژی و حملونقل منطقه به یکی از ابعاد مهم این تقابل تبدیل شده است.
گزینه دوم، تشدید فشار در خلیجفارس و تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که هرگونه ناامنی در آن میتواند بازار نفت، هزینه بیمه کشتیها و زنجیره تأمین انرژی جهان را متأثر کند. اهمیت این ابزار تنها در میزان خسارت مستقیم نیست، بلکه در انتقال هزینه جنگ به اقتصاد جهانی و افزایش فشار سیاسی بر دولتهای درگیر نیز نهفته است.
گزینه سوم، گسترش دامنه تقابل به حوزه سایبری و زیرساختهای دیجیتال است. تهدید کابلهای زیردریایی عبوری از تنگه هرمز نمونهای از این ظرفیت بالقوه است؛ کابلهایی که ارتباطات بینالمللی کشورهای خلیجفارس را پشتیبانی میکنند. البته برخلاف برخی روایتها، قطع این کابلها بهمعنای فروپاشی اینترنت جهان نیست و میزان خسارت به مسیرهای جایگزین و ظرفیت شبکهها بستگی دارد.
در کنار این گزینهها، فشار بر زیرساختهای انرژی منطقه و بهرهگیری از اهرمهای سیاسی و دیپلماتیک نیز میتواند بخشی از محاسبات تهران باشد.
با این حال، مسئله اصلی صرفا تعدد ابزارهای پاسخ نیست، بلکه توان ایران برای تحمیل هزینهای مؤثر به مهاجم، بدون گرفتار شدن در جنگی فرسایشی و خارج از کنترل است.
چه بلاهایی میتوانیم سر دشمن بیاوریم؟
در همینه زمینه :