ممنوعیت خرید و فروش دواتهای چینی
یکی از قصههای عجیب عمر کاری رفوگران، ماجرایی است که در آن ابزار علم ناخواسته سر از بساط «دود و دم» درآورد. آقای بیک درباره این حکایت میگوید: «ما دوات وارد کردیم تا بچهها با آن مشق خط بنویسند اما بخشی از جامعه، استفاده دیگری از آن کرد که اصلاً فکرش را هم نمیکردیم. در حجره پدر، ما با وسایل نوشتن سروکار داشتیم؛ چیزهایی که برای مردم، ابزار یادگیری و هنر بود. در میان آن انبوه قلمنیها و سرقلمهای فرنگی، یکبار پدرم پارت بزرگی از دواتهای چینی وارد کرد که در نوع خود شاهکار بودند. این دواتها، ظرافت خاصی داشتند؛ از آن چینیهای مرغوب که وقتی لیقه را (همان نخهای ابریشمی یا پنبهای که برای تنظیم غلظت مرکب داخل دوات میگذارند) در آن میگذاشتیم و مرکب میریختیم، دیگر نگران واژگونشدنشان نبودیم. اگر دوات را دمر هم میکردی، مرکبی بیرون نمیریخت. برای ما که در آن دوران با قلمنی و مرکب سروکار داشتیم، این ویژگی مزیت بزرگی بود. مدتی گذشت و ما سرگرم فروش این دواتها بودیم تا اینکه یکروز، مأموران دولت سروکلهشان پیدا شد. دستوری داشتند که خیلی برایمان عجیب بود: «این دواتها باید جمعآوری و تخریب شوند! پدرم حیرت کرده بود. اصلاً نمیدانست ماجرا چیست؛ آخر مگر دوات چینی چه مشکلی داشت؟ بعدها بود که مشخص شد عدهای این دواتهای چینی را نه برای ریختن مرکب که برای یک هدف دیگر میخرند. این دواتها از نظر شکل و جنس، طوری بودند که خیلی راحت میشد ته آنها را سوراخ و تبدیلشان کرد به حُقه وافور. انگار آن دواتهای باکلاس را معتادان برای امور خودشان مصادره کرده بودند!»