زندگی روی دکل
گفتوگو با دکلبندی که کار در ارتفاع برای او و هم محلیهایش، یک شغل آبا و اجدادی است
رابعه تیموری | روزنامهنگار
وقتی حاجاسدالله از قلقها و فوتوفنهای شغلش میگوید، همهچیز آسان و ساده بهنظر میرسد: «همه قطعههای نبشی و لولهای، شماره و نقشه نصب دارند، ما هم آنها را بهترتیب روی هم سوار میکنیم تا دکل برپا شود» اما کار آنها به این سادگی نیست. کاشتن پایههای دکلهای غولپیکر در زمینهای سرسخت مناطق کوهستانی و کوهپایهای و برافراشتن امن و آرام این غولهای آهنی و فولادی در دل آسمان شمال و جنوب کشور، داستانهایی پرماجرا دارد؛ ماجراهایی خوش و ناخوش که فقط در سینههای پرقصه مردان دکلبند باقی میماند. هیچکس نمیداند آنها چه لحظاتی را از سر گذراندهاند تا دکلهای بلندبالا، روشنایی برق را به خانهها برسانند، راههای ارتباطی مخابراتی کشور را حفظ کنند و چراغ صنعت نفت را روشن نگه دارند. اسدالله اسداللهزاده از موسفیدکردههای شهر گلوگاه است که ٤٧سال از عمر ٧٠سالهاش را به دکلبندی و تربیت دکلبندان جوان گذرانده است.
وقتی حاجاسدالله از قلقها و فوتوفنهای شغلش میگوید، همهچیز آسان و ساده بهنظر میرسد: «همه قطعههای نبشی و لولهای، شماره و نقشه نصب دارند، ما هم آنها را بهترتیب روی هم سوار میکنیم تا دکل برپا شود» اما کار آنها به این سادگی نیست. کاشتن پایههای دکلهای غولپیکر در زمینهای سرسخت مناطق کوهستانی و کوهپایهای و برافراشتن امن و آرام این غولهای آهنی و فولادی در دل آسمان شمال و جنوب کشور، داستانهایی پرماجرا دارد؛ ماجراهایی خوش و ناخوش که فقط در سینههای پرقصه مردان دکلبند باقی میماند. هیچکس نمیداند آنها چه لحظاتی را از سر گذراندهاند تا دکلهای بلندبالا، روشنایی برق را به خانهها برسانند، راههای ارتباطی مخابراتی کشور را حفظ کنند و چراغ صنعت نفت را روشن نگه دارند. اسدالله اسداللهزاده از موسفیدکردههای شهر گلوگاه است که ٤٧سال از عمر ٧٠سالهاش را به دکلبندی و تربیت دکلبندان جوان گذرانده است.
فولاد چیدن؛ از زمین تا آسمان
سالها چفت و بست کردن قطعات دکلهای غولپیکر برق، نفت و مخابرات سبب شده حاجاسدالله و شاگردان کارگاهش، چشمبسته بتوانند چنگکها و جای پیچومهرهکردن هر یک از قطعات دکلها را پیدا کنند یا بدون دم و دستگاه اندازهگیری، زاویه قوس و شعاع خم هر اتصال را تخمین بزنند. وقتی متصل کردن و شمارهگذاری قطعات بهپایان میرسد، تر و فرزترین شاگردان حاجاسدالله راهی محل برپا کردن دکل میشوند. پیرمرد تا چندماه پیش خودش هم با شاگردان دکلبندش همپا میشد و با آنها به شهرهای دور و نزدیک سفر میکرد که یادشان دهد وقتی لابهلای کوههای پرهیبت، دکلهای 30تا چندصدمتر برپا میکنند، چطور باید نبشیهای چند کیلویی را بدون کشوقوسدادن به تنشان از نوک بالابر و جرثقیل بقاپند تا با چند سانتیمتر بیشتر خم شدن به زیر پای کوههای بیرحم و مروت سقوط نکنند. نشانشان دهد چطور داغی هوای شرجی بالای ۵٠ درجه جنوب را تاب بیاورند و بدون سرگیجه گرفتن از بوی تند چاههای نفت آماده استخراج اطراف دکل، بهروی هم گذاشتن و آماده کردن قطعات شمارهگذاری شده فولادی مشغول باشند.
ستاره به ستاره کار کردن
پیرمرد برای طاقت آوردن سرمای استخوانسوز بیابانهای غرب کشور هم تجربیات گرانی در چنته دارد، اما دیگر تنش قوت روزهای جوانی را ندارد که پا به پای شاگردانش برای دکلبندی به نقاط دور و نزدیک کشور برود. حاجاسدالله به همشهری میگوید: «پدرم و بسیاری از مردان فامیل ما دکلبند بودند. من هم از وقتی جوان بودم، برای دکلبندی به شهرهای مختلف میرفتم و بیشتر عمرم را روی دکل گذراندهام.» نقل روزهای گذشته، خاطرات سختیهایی را که کشیده برایش زنده میکند: «کوله سفر دکلبندان همیشه آماده است و آنها ماههای طولانی را به دور از خانوادهها میگذرانند. در آنجا هم بعد از چند ساعت کار سخت در ارتفاع، نه جای خواب راحتی نصیبشان میشود و نه غذایشان مهیا و آماده است. درآمد هم از یک کارمند کمتر است.» هر روز کاری دکلبندان با ناپدید شدن آخرین ستاره صبحگاهی در آسمان آغاز میشود و با ستارهریز شدن شامگاهی آسمان بهپایان میرسد: «دکلبند باید ستاره به ستاره کار کند و هیچ دکلبندی مزه خواب دم چاشت یا شبنشینی آخر شب را نمیچشد.» پسران حاجاسدالله کار پدر را ادامه میدهند و بسیاری از جوانان شهر گلوگاه در کارگاه او فوتوفنهای این شغل پرخطر و پردلهره را میآموزند.
سنگری به نام دکل
شاید کمتر کسی بداند که در روزهای جنگ، مردان گلوگاهی برای روشن ماندن چراغ خانهها و کارخانهها یا قطع نشدن خطوط مخابراتی مناطق درگیر جنگ، چطور جانشان را کف دست گرفتند یا در مناطق نفتی چه خطراتی را بهجان خریدند تا دکلهای آهنی به خاکریزی در مقابل نقشههای دشمن تبدیل شود و چرخه استخراج نفت را برقرار نگه دارد. حاجاسدالله میگوید: «بیشتر دکلبانان کشور اهل گلوگاه هستند و در روزهای 2جنگ اخیر بسیاری از آنها به تهران و شهرهای جنوبی رفتند تا اگر دشمن دکلها را زد، خیلی زود آنها را تعمیر کنند. بعضی از آنها هم در جنگ صدمه دیدند و زخمی شدند، ولی با آنکه مجروح بودند، تا روبهراه شدن دکلهای آسیبدیده، کارشان را تعطیل نکردند.»
گلوگاه؛ شهر دکلبندان

وقتی مرحوم عطا اسدی و مرحوم مراد قاسمی، دمودستگاه دکلبندی را به گلوگاه آوردند اسدالله، نوجوانی کمسنوسال بود. حاجاسدالله میگوید: «اسدی و قاسمی نخستین دکلبندان شهر گلوگاه بودند. آنها این شغل را در گلوگاه رواج دادند. مرحوم اسدی و قاسمی سالها پیش برای کار به تهران رفته بودند و در یک شرکت فرانسوی تولید قطعات دکل کار میکردند. سال ١٣٤٨ که کمآبی و بخیلی آسمان، کشت و کار را از رونق انداخت، آنها یک کارگاه دکلبندی در گلوگاه راه انداختند و تعداد زیادی از جوانان در این کارگاه مشغول شدند.»
گذشت زمان دل آسمان را نرم نکرد و هر سال شمار کشاورزان کمتر و تعداد دکلبندان، بیشتر میشد: «الان از هر دو جوان گلوگاهی، یک نفر دکلبندی میکند و بیشتر دکلبندان ایران اهل گلوگاه هستند.»
طبق آمارهای رسمی حدود ۱۵درصد از جمعیت کل ۲۲هزار نفری شهرستان گلوگاه به دکلبندی مشغولند: «بیشتر از ۵۰۰ دکلبند گلوگاهی تابهحال کشته یا زخمی شدهاند.»
دکلبند سفیدموی گلوگاهی بیتوجهی به ایمنی دکلبندان را باعث وقوع حوادث تلخ و بهخطر افتادن جان فعالان این صنف میداند: «پیمانکاران برای دکلبندان تجهیزات ایمنی تامین نمیکنند و هر سال برای آنها اتفاقات زیادی میافتد که باعث کشته یا مجروح شدن آنها میشود.»