چرا بعضی کودکان از خواندن میترسند؟
برای بعضی کودکان، باز کردن کتاب و روبهرو شدن با کلمات بهجای تجربهای لذتبخش، با اضطراب و ترس همراه است؛ وضعیتی که گاهی تا سالهای نوجوانی ادامه پیدا میکند. پژوهشهای تازه نشان میدهند این مشکل الزاما از تنبلی یا کمهوشی کودک ناشی نمیشود، بلکه میتواند ریشه در تجربههای دشوار او در نخستین سالهای یادگیری خواندن داشته باشد.
هیمیش کلی، نویسنده استرالیایی نزدیک به 2دهه با دشواریهای خواندن دست و پنجه نرم کرد. او در نخستین کتاب خود از سالهای دبستان یاد کرده و توضیح داده است که حروف برایش گیجکننده بودند و کلمات شبیه یکدیگر به نظر میرسیدند. با گذشت هر سال، این دشواری بیشتر میشد و حتی درسهایی مانند ریاضی نیز برایش سختتر شدند، زیرا نیاز به خواندن داشتند. او تا کلاس پنجم احساس میکرد از دیگران عقب افتاده و اعتمادبهنفسش را از دست داده است.
تجربه هیمیش کلی نمونهای از پدیدهای است که پژوهشگران از آن با عنوان «اضطراب خواندن» یاد میکنند؛ نوعی نگرانی و ترس شدید که ممکن است توانایی کودک را هنگام مواجهه با کتاب، متن یا خواندن در برابر دیگران تحتتأثیر قرار دهد. در سالهای اخیر، توجه پژوهشگران به این موضوع افزایش یافته و یکی از پرسشهای اصلی آنان این بوده که رابطه میان ضعف خواندن و اضطراب چگونه شکل میگیرد.
نتایج پژوهشی که در «مجله روانشناسی تربیتی» منتشرشده نشان میدهد ضعف مهارت خواندن در پایه اول دبستان و روند پیشرفت کودک در سالهای بعد میتواند نقش مهمی در شکلگیری اضطراب خواندن در سالهای بعد داشته باشد. پژوهشی دیگر در فنلاند نشان داده است که ضعف روخوانی در کلاس اول میتواند با اضطراب بیشتر در کلاس دوم ارتباط داشته باشد.این یافتهها از شکلگیری چرخهای معیوب حکایت دارند. کودکی که در خواندن از همکلاسیهایش عقب میماند ممکن است بهتدریج تصور کند «خواننده خوبی نیست». این تصور ترس از خواندن در جمع و مواجهه با کتاب را افزایش میدهد و کودک برای دور شدن از این احساس ناخوشایند، کمتر تمرین میکند یا از فعالیتهای مربوط به خواندن فاصله میگیرد. در نتیجه تمرین کمتر میتواند ضعف مهارت خواندن را بیشتر کند و اضطراب نیز شدت بگیرد.
برای شکستن این چرخه، نقش خانواده و مدرسه اهمیت زیادی دارد. کارشناسان توصیه میکنند تفاوتهای فردی کودکان در یادگیری به رسمیت شناخته شود و مقایسه آنان با خواهر، برادر یا همکلاسیها کنار گذاشته شود. در کنار آن، توجه به تواناییهای کودک در زمینههایی مانند هنر، ورزش و فعالیتهای عملی میتواند به حفظ اعتمادبهنفس او کمک کند.راهکار دیگر توجه به «ذهنیت رشد» است؛ یعنی بهجای تمرکز صرف بر فاصله کودک با معیارهای کلاسی، پیشرفتهای کوچک او دیده و تشویق شود. در نهایت، رابطه کودک با کتاب تنها به مهارت خواندن محدود نمیشود؛ تجربههای عاطفی او نیز در این رابطه نقش دارند. اگر محیط خانه و مدرسه بهجای سرزنش و مقایسه، امنیت و فرصت پیشرفت ایجاد کند، احتمال آن بیشتر است که کودک بهتدریج ترس خود را کنار بگذارد و کتاب را نه بهعنوان منبع اضطراب، بلکه فرصتی برای کشف و لذت تلقی کند.
منبع: کانورسیشن (The Conversation)