ابوذر چهلامیرانی؛ روزنامهنگار
مقابل برخی از ساعتسازیهای تهران قدیم همیشه دعوا و مرافعه برپا بود؛ چراکه آنها متخصص این کار نبودند و نهتنها ایراد ساعت مشتری برطرف نمیشد که خرابترش هم میکردند.
به نوشته جعفر شهری، نویسنده کتاب «طهران قدیم»، «این ساعتسازهای خودساخته اطلاعی از این فن نداشتند و جز آن نبود که به جای تعمیر، ساعتها را زیادتر خراب نمایند.» از این رو، بعضی از اهالی این صنف از متقلبترین کسبه معرفی شده بودند که باید از آنها پرهیز کرد، مگر غریبهها و بیاطلاعها که صابون آنها به تنشان نخورده بود.
نیرنگها و ترفندها
جعفر شهری ازجمله این افراد، به ساعتساز دهنه مسجد شاه (مسجد امام خمینیره فعلی) اشاره میکند و مینویسد: «روزانه چندین مرافعه بر سر دادوستدش فراهم میشد... او با درخواست اجرت گران میخواست کار را مهم جلوه داده باشد و شگرد کاریاش این بود که هرگز ساعت را جلوی مشتری تعمیر نمیکرد.» از عیبهایی که برای ساعتها میتراشید، به نوشته شهری، اینها بود که «میگفت فندول (پاندول)ش دور مندیلش گره خورده است یا رقاصکش جفتک میاندازد یا کارخانهاش در قابش افتاده است و از این قبیل.» از نیرنگهایش اینکه اگر ساعت بد و بیارزش بود آنقدر از آن تعریف میکرد که مشتری مبلغ اجرت را بپذیرد و اگر اعلا و باارزش بود آنقدر عیب برایش میتراشید که دل صاحبش را زده به مبلغ ناچیزی واگذارش کند یا با ساعت ارزانقیمتی معاوضه بکند.
وقتی شوفر ساعت میمرد
شهری به حقه عجیب و غیرقابل باور دیگر این ساعتساز اشاره کرده مینویسد: «اگرگیری چیزی در ساعت پیدا شده بود، شپشی در آن انداخته بهدست مشتری میداد و از قرار، تا شپش در ساعت زنده بود و جنبش داشت، ساعت کار میکرد و تا شپش میمرد ساعت هم از کار میافتاد که پس میآمد!»
این ترفند از آنجا واقعی بهنظر میرسید که وقتی مشتری ساعت از کار افتاده را پس میآورد، او درش را باز کرده سری تکان داده میگفت: شوفرش مرده است.
این رفتوآمد مشتری در آخر به دادوفریاد میانجامید چون این ساعت خراب کن ناقلا، گناه را به گردن ساعت میانداخت که سرخور است و سر شوفرهایش را میخورد و در نهایت کار به آژان و آژانکشی میرسید.
ساعت خراب کن بازار
در همینه زمینه :