در ملکشهر اصفهان، حوالی فلکه علیخانی، خانهای هست که قرار بود با آمدوشدهای یک زوج جوان، رنگ زندگی بگیرد اما حالا خاطرات یک مرد جوان، جای خالی او را در تمام گوشههایش پر کرده است. محدثه، همسر ۲۴ ساله شهید سیدعلی خشوعی، هنوز از شبی میگوید که تلفن همراهش را برداشت تا با همسرش تماس بگیرد، غافل از اینکه صدای آن سوی خط قرار است یکی از تلخترین لحظههای زندگیاش را رقم بزند. 5سال از عقد محدثه و سیدعلی گذشته بود. آنها علاوه بر حلقه ازدواج، برای یکدیگر 2انگشتر عقیق سبز خریده بودند؛ انگشتر محدثه با ذکر «یاعلی(ع)» و انگشتر سیدعلی با ذکر «یازهرا(س)»؛ انگشتری که بعدها همراه با انگشتان سیدعلی، در آن شب تلخ ناپدید شد.
صدای ناشناس
پنجشنبه، ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، ساعت حدود 8شب بود. سیدعلی که در یگان ویژه فعالیت میکرد، برای حفظ امنیت در مأموریت بود. محدثه نگران همسرش بود. چندبار با تلفن همراه او تماس گرفت، اما پاسخی دریافت نکرد. سرانجام یک نفر گوشی را برداشت، اما صدایی که از آن سوی خط آمد، صدای سیدعلی نبود. محدثه میگوید: «فردی که گوشی را در دست داشت، مدام از او میپرسید شما نظامی هستید؟ متوجه شرایط شده بودم، گفتم ما نظامی نیستیم. اما پشت خط، صداهای دیگری هم شنیده میشد؛ صدای فریادهای هیجانی، شعار، کفزدن و هلهله که برایم از هر صدایی هولناکتر بود. تلاش میکردم بفهمم چه بر سر همسرم آمده است. فردی که تلفن سیدعلی را جواب داد، با لحنی آمیخته به تمسخر و افتخار گفت که نگران نباشید، هیچکدام از ما آسیبی ندیدهایم. مدعی شد مأموران را گرفتهاند، تکهتکه کرده و سوزاندهاند. در آن لحظه فقط گفتم یا حضرت زینب(س)!»
ماجرای انگشتر عقیق
محدثه میگوید: «افراد مسلح در مسیر عبور نیروها در خیابان، روغن ریخته بودند. موتورسیکلت سیدعلی و همکارانش روی سطح لغزنده تعادل خود را از دست میدهد و به زمین میافتند. افراد مسلح به آنها حمله میکنند؛ با سنگ و چوب و سپس با سلاح سرد. پس از ضربوشتم، با قمه به جان پیکرها میافتند و در نهایت آنها را در آتش میاندازند. سیدعلی خشوعی نیز همان شب به جمع شهدا پیوست. انگشتر عقیق سبزی که ذکر یا زهرا(س) بر آن حک شده بود، همراه با انگشتان او دیگر پیدا نشد.»
کشتند و سوزاندند
در همینه زمینه :