در میانه میدان توپخانه، روی سکوهای رو به جنوب، توپ بزرگی به نام توپ مروارید قرار داشت که سالها موضوع خاطرات، شایعات و باورهای عامیانه مردم تهران بود که میتوان رد آن را در روایتهای شفاهی و فرهنگ عامه یافت. رسول نجفیان درباره این موضوع اطلاعات جالبی ارائه میکند: «بعضی میگفتند شاهعباس وقتی پرتغالیها را بیرون کرد این توپ را با خود به غنیمت آورد. عدهای میگفتند نادرشاه در حمله به هند آن را غنیمت گرفت. یک روایت برگرفته از خرافه و افسانه هم وجود داشت که میگفتند توپ از شیراز با پای خودش به این میدان آمده است. اما اصل ماجرا این بود که توپ به دستور فتحعلیشاه و توسط استاد اسماعیلخان ریختهگر اصفهانی ساخته و بدنهاش با مرواریدهایی تزئین شده بود.» این هنرمند با بیان اینکه آن توپ اکنون در دانشکده افسری سابق نگهداری میشود، میگوید: «این توپ در بین مردم جایگاه خاصی داشت. مثلاً هر سال، بهخصوص در روز سوم عید نوروز، مراسمی دور این توپ مروارید اجرا میشد. زنان نازا و مادرانی که آرزوی گشوده شدن بخت دخترشان را داشتند، میآمدند 3 بار و با 3 صلوات بر محمد و آل محمد(ص) از زیر آن رد میشدند و امید داشتند اینگونه مشکلاتشان حل شود. دیگر خواهانهای این توپ مجرمان بودند که اگر حین فرار خود را به زیر توپ میرساندند، هیچ مأموری حق دستگیریشان را نداشت، چون اینها به زیر توپ مروارید پناه برده بودند و تا هر موقع که میتوانستند آنجا میماندند. در این میان، برخی افراد خیرخواه هم تا کسب رضایت از خانوادهها و شاکیان، به آنها غذا و خوراک میرساندند.»
او در آخر به داستانی طنزآمیز از زمان فتحعلیشاه که پدرش و اهالی قدیمی محله تعریف میکردند، اشاره میکند: «روزی فردی نزد فتحعلیشاه آمد و گفت این چه توپی است؟! به من پولی بدهید تا توپی بسازم که پترزبورگ را نابود کند(آن زمان در جنگ با روس بودند)، فتحعلیشاه به وی پولی داد تا برود این کار را انجام دهد. آن فرد توپی ساخت و مردم شهر برای امتحان توپ دور آن جمع شدند. توپ را آوردند امتحان کنند، اما گلولهای از آن رد نشد و منفجر شد و چند نفر هم کشته شدند. جالب اینکه همان مرد در آن لحظه گفته بود اعلیحضرتا، بزرگمقاما، اینجا که این همه را کشت، ببین در پترزبورگ چه کند و چقدر آدم رابکشد!»
امانخواهی مجرمان زیر توپ مروارید
در همینه زمینه :