• دو شنبه 20 مهر 1405
  • ١ جمادى الأولى ١٤٤٨
  • 2026 Oct 12
شنبه 21 شهریور 1405
کد مطلب : 281429
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/VPo2v
+
-

درمانگر گاری‌ها

روایت استادکاران قدیمی بازار تهران که با ساخت و تعمیر گاری‌های دستی، یکی از مشاغل کمتردیده‌شده بازار را زنده نگه داشته‌اند

گزارش
درمانگر گاری‌ها

 سحر جعفریان عصر | روزنامه‌نگار 

 گاری چرخی کهنه‌ای مقابل مغازه‌ای دوداندود و شلوغ از چرخ‌شاسی‌های فلزی، کفی‌های چوبی و کلی ابزار و رینگ و بلبرینگ، حوالی بازار مولوی به زمین خوابانده شده ‌است. پیرمرد صاحب مغازه، چکش فولادی‌اش را یک درمیان بر چرخ‌ها و میله شَفت (میله اتصال چرخ به بدنه گاری) و پایه و نبشی آن می‌کوبد. پی ایراد است. چند قدم دورتر صاحب گاری کهنه، این پا و آن پا می‌کند و بالاخره می‌پرسد:«حاجی، چی شد؟ ایرادش چیه پس؟» هنوز پاسخش را نگرفته، باربری دیگر با گاری انباشته از کارتن‌های کوچک و بزرگ از راه می‌رسد و می‌پرسد:«حاجی وقت داری چند قطره روغن به چرخای رخشم بچکونی؟». این هم‌کلامی‌‌ها، روایت هر روز کسب‌وکاری است که حاضران آن از گذشته‌های دور تا امروز مشغول تولید و تعمیر گاری‌های سنتی حمل بار بوده وهستند؛ کاسبانی که چرخ خودشان، خیلی نمی‌چرخد.

سال‌های دور گاری‌سازان 
تعدادشان انگشت‌شمار است و اغلب در محدوده بازار، مولوی و شوش پراکنده‌اند. تخصص اصلی‌شان، ساخت و تعمیر گاری‌چرخی‌های سنتی ا‌ست. فتح‌الله اکبری، یکی از همان انگشت‌شمار گاری‌سازان قدیمی ا‌ست که بیش از ۷۰سال است در مولوی، گاری‌چرخی‌های سنتی و چوبی سرهم می‌کند:«بیشتر گاری چوبی و نمکی تعمیر می‌کنیم. ولی خب، از این گاری آهنی جدیدا هم سر درمیاریم.» پایه چرخی را که جوشکاری کرده، بررسی می‌کند:«خیلی قبل‌تر، باربرهای چرخی بازار، فقط گاری چوبی داشتن... چوبای جنگلی اینقدر محکم بودن که هم سنگینی بار رو تحمل می‌کردن، هم از همه چاله‌چوله‌های گذرای بازار رد می‌شدن.» با آن دست‌های سیاه از روغن، سیگاری می‌گیرد و می‌گذارد گوشه لب‌هایش. چند ضربه چکش به چرخی که پایه‌اش را جوش داده، می‌زند، لقی آن را می‌گیرد و می‌رود سراغ پایه بعدی:«قدیما که بار و باربر زیاد بود روزی بیشتر از ۲۰تا گاری رو تعمیر می‌کردم. اون وقتا شاگرد هم داشتم. ولی حالا با روزی شاید یکی، 2گاری تعمیری، حاجتی به شاگرد و پادو نیست.» خاکستر سیگارش را می‌تکاند:«اجرت کارمون از ۲۰۰، ۳۰۰ هزار تومن برای روغن‌کاری هست تا ۳، ۴میلیون برای خال جوش و تعویض بلبرینگ و لاستیک و کفی‌سازی و رنگ‌کاری.» این گاری‌ساز قدیمی معتقد است که باربران، قلق گاری چرخی‌هایشان را دارند و معمولا تعمیرات سر دستی گاری‌هایشان را خودشان انجام می‌دهند.

گاری هر راه و بار، جداست
همان حوالی، در خیابان صاحب‌جمع، مغازه دیگری از صنف گاری‌سازی و تعمیرات چرخ‌دستی فعال است. صاحب مغازه، سینا مرادی ا‌ست که به کسب‌وکار پدرش درآمده:«این کار رو از حاجی (پدرش) خدابیامرز یاد گرفتم.» لاستیک‌های ساییده شده گاری‌ای را که باربری کم‌سن و سال آورده، عوض می‌کند:«ببین پسرجون، لاستیک برای گاریت از حلقه‌ای 300تومن دارم تا 800تومن. کدومش رو بندازم؟» تا پسرک باربر، حساب جیبش را بکند، مرادی سؤال بعدی را می‌پرسد:«قبلش بگو، کجای بازار کار می‌کنی؟ بار چی‌چی می‌کشی؟» این یکی از فوت و فن‌های کارش است که از پدر خدابیامرز خود یاد گرفته؛ راه و بار هر تیمچه و دالان بازار، گاری چرخی مخصوص می‌خواهد:«برای گذرای تنگ و تُرش با پستی و بلندی‌های زیاد و بار سنگین و حساس، بهتره که گاری حفاظدار با چرخای فرغونی آجدار و رینگ چند پَر باشه.» پسرک باربر از سر چانه‌زنی و گرفتن تخفیف می‌گوید:«بین‌الحرمین (بورس فروش لوازم‌التحریر) کار می‌کنم...شاگرد نصرت بهمنی هستم؛‌ می‌شناسید؟ اون گفت بیام پیش شما.» مرادی از کم‌رونقی بازار کار باربرها خبر دارد:«می‌خوای لاستیک دست‌دوم، در حد نو بندازم؛ رینگشون 8پَره و کمتر برات آب می‌خوره.» بیشترین علت خرابی گاری‌های چرخی، ساییدگی لاستیک‌ها و خشکی میله‌های شفت و اصطکاک بلبرینگ‌هایشان است.

چرخ‌های از نفس افتاده
دورتر از خیابان صاحب‌جمع، به طرف جنوب، نرسیده به دروازه غار، تابلوی رنگ و رو رفته مغازه تولید و تعمیر گاری چرخی دیگری پیداست. سینه‌کش دیوار انتهای مغازه نیمه‌تاریک، چند ردیف شاسی گاری چرخی پشت به پشت هم، چیده شده ‌است. امیررضا، کارگر نوجوان بیرون از مغازه، سرگرم رنگ مالیدن به تعدادی از شاسی‌های تازه جوشکاری شده‌ است. با کمی فاصله از او، رحیم نجفی، صاحب کهنه‌کار مغازه، مقابل گاری چرخی‌ای به روی چهارپایه نشسته و با دقت بلبرینگ‌های آن را گریس‌کاری می‌کند:«خیلی از این گاری، کار می‌کشی به‌خدا...بلبرینگ‌هاش تَرک خورده و پوسته‌ریزی زیادشده...دیگه با گریس و تمیز کردن، خیلی نمی‌تونه بار بکشه‌ها.» صاحب گاری چرخی، جوان کرد و درشت اندامی ا‌ست که به گفتن جمله «ای اوستاجان، کو بار زیاد؟ هم مشتری کم شده، هم باربرای موتوری جامون رو گرفتن» بسنده می‌کند. اوستارحیم، زیرچشمی نگاهی به کارگرش می‌اندازد:«فرز باش پسرجون...چند تا شاسی دیگه مونده.» 


اوستا کار راسته تعمیرات گاری
یکی از قدیمی‌ترین مغازه‌های گاری‌سازی به نام محمد صداقت است؛‌ گاری‌سازی 80ساله که با وجود سالخوردگی و رکود کسب‌وکارش، هر صبح کرکره مغازه کوچکش را بالا می‌دهد. دست‌هایش به لرزش افتاده‌اند اما هنوز کاربلدند که مشتری‌های ثابت دارد:«یه مشتری دارم نزدیک 30ساله با یه گاری باربری می‌کنه. می‌گه از اوستاکاری منه که چرخای گاریش این همه ساله که می‌چرخن.» صداقت می‌گوید:«هر روز یه جور چرخی آهنی جدید میاد بازار؛ چهار چرخای تاشو، چرخی واگن دار، چرخ‌دستی جک‌دار. باربرا می‌گن سری که درد نمی‌کنه رو دستمال نبندیم بهتره؛ برای همین بین گاری چوبی و گاری فلزی، گاریای جدید فلزی رو انتخاب می‌کنن...خریدش قسطی هم که هست.» صداقت بیشتر از غصه نان، غصه حرفه‌اش را می‌خورد:«کسی سراغ این کار نمیاد؛‌چون آینده‌ای نداره...راستش اگه من و چند گاری‌ساز قدیمی بمیریم، این حرفه هم می‌میره...». آخرین مشتری روزش، باربری افغان است که گاری‌اش وقت حرکت کند است و باید با زور فراوان حرکتش دهد. صداقت با یک نگاه، ایراد گاری باربر افغان را می‌گوید:«از فشار بار زیاد، یاتاقان غلافی بلبرینگش، قفل شده...آجای لاستیکاش هم که ساییده...». بعد از چکش‌کاری و تعویض قطعاتی حول محور چرخ‌ها، گاری راه می‌افتد سوی بازار برای باربری. گاری دیگری در کار نیست و گاری‌ساز بر سکوی مقابل مغازه‌اش به انتظار غروب نشسته است.



 

این خبر را به اشتراک بگذارید