روزی روزگاری امجدیه
ورزشگاهی که در سینه خود، انبوهی از نوستالژی چند دهه اخیر تهران را به یادگار دارد
فاطمه عباسی| روزنامه نگار
خیابانهای اطرافش، دیگر برای هجوم تماشاگران بسته نمیشوند و غریو دهها هزار نفری، شیشه خانههای آن حوالی را نمیلرزاند. اما سکوت امروز ورزشگاه امجدیه، فریبنده است. در هر گوشه از سکوهای صبورش، داستانی نفس میکشد و در تونل ورودی بازیکنانش، هنوز صدای استوکهایی به گوش میرسد که برای خلق یک حماسه به زمین چمن قدم میگذاشتند. داستان از سوم شهریور ۱۳۱۸ آغاز شد؛ روزی که تهران در حال قدکشیدن، صاحب نخستین آوردگاه مدرن خود شد تا رؤیاهای ورزشی یک ملت، سقفی برای تماشا پیدا کند. اینجا زمین اولینها بود؛ نخستین شهرآوردهای سرخابی که پایتخت را به دو نیم میکرد، نخستین راهیابی فوتبال ایران به بازیهای المپیک توکیو با پیروزی بر هندوستان، نخستین قهرمانی آسیا در سال ۱۳۴۷ که طعم شیرین غرور ملی را به کام یک ملت نشاند و جایگاه پدران و پدربزرگهایی را که خاطره یک گل یا یک برد تاریخی را سینه به سینه به نسل بعد سپردند. امجدیه تنها یک سازه نبود؛ قلب تپنده تهران قدیم بود که نبض شهر را در عصر جمعهها بهدست میگرفت. با ساخت ورزشگاههای جدیدتر، این راوی پیر شهر آرامآرام از کانون توجه دور شد، اما هرگز از خاطرهها پاک نشد. او حالا بیشتر شبیه گنجینهای است که در قلب شهر خفته؛ گنجینهای که تصاویر این گزارش، کلید ورود به تالارهای تودرتوی آن است. با ما به تماشای این آلبوم مشترک بنشینید؛ سفر به زمانی که امجدیه، فقط یک ورزشگاه نبود، خود زندگی بود.
