علی الفت پور؛ شهردار منطقه 15
طرح تازه دولت ترامپ علیه ایران را نباید صرفا دور دیگری از تحریمها دانست. واشنگتن اینبار 3گلوگاه مشخص را هدف گرفته است: فروش نفت، دسترسی ایران به درآمدهای ارزی و تجارت با کشورهای ثالث. هدف نهایی نیز روشن است؛ کاهش درآمد واقعی کشور، ایجاد فشار بر بازار ارز و انتقال آن از مسیر تورم به سفره مردم.
اینجا باید یک نکته را صریح گفت: خط مقدم این جنگ، اقتصادی است و فرمانده این میدان باید دولت باشد. نیروهای مسلح وظیفه دفاع و بازدارندگی را برعهده دارند، اما کنترل تورم، کسری بودجه، ارز، تجارت خارجی و قدرت خرید مردم کار موشک و ابزار نظامی نیست. این جبهه مستقیما متعلق به دولت است.
چین؛ گره اصلی نقشه ترامپ: براساس برآورد مؤسسه کپلر، چین در سال۲۰۲۵ بهطور متوسط روزانه حدود یکمیلیون و ۳۸۰هزار بشکه نفت ایران را خریداری کرده و بیش از ۸۰درصد نفت دریابرد ایران راهی چین شده است. به همین دلیل واشنگتن میخواهد فشار را از فروشنده ایرانی به خریدار خارجی منتقل کند؛ از پالایشگاههای چینی گرفته تا شرکتهای واسطه و شبکههای مالی. البته آمریکا برای موفقیت الزاما نیاز ندارد صادرات ایران را صفر کند. اگر ایران مجبور شود نفت را با تخفیف بیشتر بفروشد و برای حمل، واسطه و انتقال پول، هزینه بالاتری بپردازد، حتی با ثابت ماندن تعداد بشکههای صادراتی، درآمد واقعی کشور کاهش مییابد، بنابراین دولت نباید فقط از میزان صادرات نفت گزارش بدهد؛ معیار واقعی باید درآمد خالص و قابل استفادهای باشد که به اقتصاد ایران بازمیگردد.
هرمز اهرم است، نه راهبرد: تنگه هرمز یک اهرم ژئوپلیتیکی و بازدارنده مهم در اختیار ایران است، اما نباید آن را با راهبرد اقتصادی کشور اشتباه گرفت. ارزش هرمز در افزایش قدرت بازدارندگی و چانهزنی ایران است. ضمن اینکه اختلال طولانی در این مسیر، فقط آمریکا را تحت فشار قرار نمیدهد؛ چین و دیگر اقتصادهای آسیایی نیز واردکنندگان بزرگ انرژی خلیجفارس هستند، بنابراین هرمز باید پشتوانه قدرت ملی باقی بماند، نه جایگزین سیاست اقتصادی.
دولت باید آرایش جنگ اقتصادی بگیرد: اگر واشنگتن آرایش جنگ اقتصادی گرفته، دستگاه اجرایی نیز نمیتواند با سازوکار روزمره و تصمیمهای پراکنده به استقبال آن برود.
چند اقدام اکنون اولویت دارد:
کسری بودجه مهار شود. اگر کاهش درآمد ارزی با استقراض، افزایش پایه پولی و رشد نقدینگی جبران شود، آمریکا فشار را آغاز کرده و ما خودمان آن را به تورم تبدیل کردهایم.
کاهش هزینههای غیرضروری و جلوگیری از تأمین کسری از مسیر پول پرقدرت باید خط قرمز دولت باشد.
چین از «مشتری نفت» به شریک اقتصادی تبدیل شود. قراردادهای انرژی باید با سرمایهگذاری مشترک در پالایشگاه، پتروشیمی، معدن، نیروگاه و ترانزیت پیوند بخورد. رابطهای که صرفا بر فروش نفت ـ آن هم با
تخفیف ـ استوار باشد، در برابر فشار آمریکا آسیبپذیر است.
برای همسایگان پرونده اقتصادی جداگانه تعریف شود. عراق برای برق و گاز، ترکیه برای انرژی و ترانزیت، پاکستان برای تجارت مرزی و انرژی و عمان برای تجارت دریایی. معیار موفقیت دیپلماسی اقتصادی تعداد سفر و تفاهمنامه نیست؛ حجم تجارت و پروژهای است که قطع آن برای طرف مقابل نیز هزینه داشته باشد.
هزینه بازگشت ارز کاهش یابد. بانک مرکزی باید تسویه با ارزهای محلی، سازوکارهای بانکی دوجانبه و تهاتر رسمی کالا و انرژی را گسترش دهد. هر واسطه اضافی یعنی بخشی از درآمد ایران قبل از رسیدن به کشور از دست رفته است.
جلوی انتقال تحریم به سفره مردم گرفته شود. ثبات مقررات ارزی، کاهش تصمیمهای ناگهانی، مهار رشد نقدینگی و حمایت مستقیم از دهکهای پایین بسیار مؤثرتر از توزیع ارز ارزان و ایجاد شبکه جدید رانت است.
مسئول این جبهه کیست؟
آمریکا از ابزار اقتصادی خود استفاده خواهد کرد؛ مسئله این است که ما با چه کیفیتی مقابل آن میایستیم.
نیروهای مسلح باید هزینه تعرض نظامی به ایران را بالا نگه دارند و هرمز نیز یک اهرم بازدارنده مهم باقی بماند؛ اما دلار، تورم، بودجه، فروش نفت و سفره مردم را نمیتوان پشت خاکریز نظامی مدیریت کرد.
این میدان متعلق به دولت است. اکنون زمان تصمیمهای عادی نیست؛ جنگ اقتصادی، فرمانده اقتصادی میخواهد و دولت باید مسئولیت این فرماندهی را تمامقد بپذیرد.
شنبه 31 مرداد 1405
کد مطلب :
280512
لینک کوتاه :
newspaper.hamshahrionline.ir/xv9Y9
+
-
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه همشهری می باشد . ذکر مطالب با درج منبع مجاز است .
Copyright 2021 . All Rights Reserved