اربعین تدفین رهبر شهید انقلاب فرصتی برای عهد بستن با آرمانهای اوست
با تو در عهدیم
علیرضااحمدی | روزنامهنگار
دشمنان ایران گمان داشتند با ترور ناجوانمردانه رهبر انقلاب، مسیر روشنگری تاریک خواهد شد اما آنان ندانستند که رهبری و سلوک و خط راهبری ایشان، نه یک موضوع فانی بلکه منشوری جاودان برای هدایت همیشگی مردم است. اگرچه پیکر مبارک ایشان آرام گرفت، اما کلام ایشان و خط ایشان، همچون پژواکی در سراسر تاریخ طنینافکن خواهد ماند.در چهلمین روز تدفین رهبر شهید انقلاب، در برابر این میراث عظیم، هم سوگواریم و هم متعهد. ما میدانیم که هر سخن ایشان، فرمانی است برای ایستادگی و هر نگاه ایشان، چشماندازی است برای شکوه. در این گزارش سعی بر آن است تا فرمایشهای رهبر شهید انقلاب برای پیشرفت و قدرتمندی ایران اسلامی، مورد بازخوانی تحلیلی قرار بگیرد.
فرمان اول: تسلط بر دانش
در اندیشه رهبر شهید، نخستین قدم برای خروج از چنگال تحقیر که استکبار در پی تحمیل آن بر ملت ایران است، تسلط بر دانش است. با تکیه بر بیانات ایشان در ۲۰ اسفند ۱۳۹۴، عهد میبندیم که مسیر علمی را با تمام توان دنبال کنیم، چرا که ایشان فرمودند:
«العِلمُ سلطان؛ اگر قدرت میخواهیم، اگر عزّت میخواهیم… باید علم را تقویت کنیم.»
ما درک میکنیم که علم، تنها یک ابزار فنی نیست، بلکه نوعی از اقتدار است. لذا عهد میبندیم که دانشجو و پژوهشگر ایرانی، با انگیزه «عزت ملی»، بهسوی شکوفایی دانش حرکت کند تا دیگر هرگز در برابرِ تمدنهای دیگر، احساس ضعف نکنیم.
فرمان دوم: خودسازی و تقویت اراده
ما میدانیم که دشمن، همواره در پی تضعیف اراده ماست. اما با یادآوری سخن ایشان در ۱۸ دی ۱۳۹۸، میآموزیم که راه مقابله با این دشمنیها، در انتظار دیگران نیست بلکه در توان خودمان است:
«همه ما این را هم بدانیم که دشمنی... موسمی و فصلی نیست؛ این دشمنی، یک دشمنی ذاتی است... هر وقت بتوانند ضربه بزنند میزنند. علاجش این است که ما خودمان را قوی کنیم.»
عهد میبندیم که به جای نگاه به بیرون و انتظار برای تغییرات جهانی، به درون خود بنگریم و با اصلاح خویشتن و تقویت اراده، از ضعفها عبور کنیم و خود را برای مواجهه با هر چالشی، آماده سازیم.
فرمان سوم: اقتدار چندبعدی
قوی شدن، یک مفهوم کلی نیست بلکه نیازمند تمرکز در تمامِ میدانهاست. ایشان در همان تاریخ (۱۸ دی ۱۳۹۸) تبیین کردند که:
«علاجش این است که ما خودمان را قوی کنیم... قوی از لحاظ نظامی، قوی از لحاظ امنیتی، قوی از لحاظ سیاسی و...»
عهد میبندیم که در هر جایگاهی که هستیم، بر این 4محور تمرکز کنیم. ما عهد میبندیم که از لحاظ نظامی تکیهگاه امنیت باشیم، از لحاظ اقتصادی، تولیدگر خودکفا باشیم و از لحاظ سیاسی و امنیتی، حصار استقلال ملی خود را محکم کنیم.
فرمان چهارم: ایمان؛ ستون معنوی قدرت
میدانیم که بدون تکیه بر حقیقت، قدرت، ظالمانه و بیثبات است. با استناد به بیانات ۱۹ دی ۱۳۹۵، میآموزیم که:
«ایمان اسلامی، یکی از عناصر اقتدار کشور است.»
عهد میبندیم که ایمان خود را به یک نیروی محرک اجتماعی تبدیل کنیم؛ عهد میبندیم که با تکیه بر ارزشهای الهی، به سیاست و مدیریت خود رنگ و بوی حق و عدالت ببخشیم تا قدرت ما، قدرتی مقدس و ماندگار باشد.
فرمان پنجم: رشد سریع علمی؛ رکن استراتژیک
در کنار ایمان، علم دانش باید بال پرواز ما باشد. ایشان در همان روز (۱۹ دی ۱۳۹۵) تأکید کردند:
«یکی از عوامل قدرت، حرکت سریع علمی است؛ قدرت علمی.»
عهد میبندیم که علم را نهتنها برای کسب مدرک، بلکه برای کسب اقتدار بهکار گیریم. ما عهد میبندیم که با پیشرفت تکنولوژیک، شکاف میان خود و دنیا را پر کنیم و از دانش، سپر دفاعی ملت باشیم.
فرمان ششم: اقتصاد؛ حصارِ مقاومت
بدون معیشت مستقل، آزادی واقعی وجود ندارد. رهبر شهید در ۱۹ دی ۱۳۹۵ هشدار دادند که:
«اقتصاد مقاوم یکی از عناصر اقتدار کشور است.»
بنابراین، ما عهد میبندیم که با حمایت از تولیدات داخلی و مبارزه با مصرفگرایی وابسته، اقتصاد کشور را به یک قلعه نفوذناپذیر تبدیل کنیم تا هیچ فشار خارجی نتواند سفره مردم را تهدید کند.
فرمان هفتم: الگوبرداری از عزت واقعی
پیشرفت، از دل یک الگوی درست بیرون میآید. ایشان در ۱۴خرداد۱۳۹۱ فرمودند:
« ما امروز در مسئله عزت ملی و پیشرفت ناشی از آن با یک الگوی زنده مواجهیم. این الگو خود این ملت و این جامعه است.»
عهد میبندیم که با نگاه به الگوی پیروزی انقلاب اسلامی، مسیر خود را گم نکنیم. عهد میبندیم که از این الگوی زنده، درس ایستادگی و عزت را بیاموزیم تا پیشرفت ما، از سر خودباوری باشد، نه از سر تقلید.
فرمان هشتم: پویایی و حرکت مستمر
عزت و پیشرفت، پدیدههایی نیستند که به ثبات برسند، بلکه باید در حرکت باشند. ایشان در ۱۴خرداد۱۳۹۱ تأکید کردند:
«این عزت ملی، این استحکام درونی، این ساخت مستحکم، بایستی دائم در حال جلو رفتن باشد.»
ما عهد میبندیم که هرگز به توفیقات گذشته بسنده نکنیم. ما عهد میبندیم که با نگاهی رو به جلو، ساختارهای اجتماعی و سیاسی خود را همواره نو و مستحکم نگه داریم تا از حرکت رو به جلو باز نمانیم.
فرمان نهم: جبران تحقیرهای تاریخی
ما از دل تاریکیها برخاستیم تا شکوه خود را بازیابیم. رهبر شهید در ۱۴خرداد۱۳۹۵ بیان کردند:
«انقلاب اسلامی آمد این تحقیر غیرقابل تحمل را برطرف کرد و به کشور و به ملت عزت داد.»
ما عهد میبندیم که میراث انقلاب اسلامی را با تمام وجود حفظ کنیم. ما عهد میبندیم که هرگونه تلاش برای بازگشت کشور به دوران انفعال و تحقیر طاغوتی را با تمام توان درهم بشکنیم.
فرمان دهم: شکوفایی استعدادها از دل هویت
هویت، بستر اصلی خلاقیت است. ایشان در ۱۴خرداد۱۳۹۵ فرمودند:
«وقتی یک ملت احساس هویت کرد، آنوقت استعدادها در او شکوفا میشود.»
عهد میبندیم که با تقویت آگاهی ملی و پیوند با ریشههای فرهنگی خود، فضای لازم را برای شکوفایی استعدادهای جوانان فراهم کنیم. ما عهد میبندیم که با شناخت دقیق هویت خود، توانمندیهای نهفته در وجودمان را به خدمت پیشرفت کشور درآوریم.
فرمان یازدهم: حفظ انسجام و یکپارچگی
در نهایت، قدرت ما زمانی معنا مییابد که تمام اجزای آن، با همدیگر حرکت کنند. ایشان در تاریخ ۱۹اسفند۱۴۰۰ فرمودند:
«قدرت ملی که میگوییم یک امر مرکب است، یک مجموعه است؛ یک مجموعه بههمپیوسته است. قدرت ملی را در یک نقطه خاصی، در یک جریان و حرکت خاصی نباید دید.»
عهد میبندیم که بهعنوان اجزای این مجموعه بههمپیوسته، با همافزایی و همبستگی، مانند یک پیکره واحد برای اقتدار ایران و عزت ملت عمل کنیم.
بازخوانی یک مکتب راهبردی
تهران، قم و مشهد در حالی از امروز (سهشنبه) تا پنجشنبه میزبان آیینهای گرامیداشت چهلمین روز تشییع و تدفین پیکر آقای شهید ایران هستند که این مراسم، فرصتی برای بازخوانی میراثی است که در سالهای اخیر در عرصههای نظامی، سیاسی، اجتماعی و راهبردی برای جمهوری اسلامی بهجا ماندهاست. همشهری در گفتوگو با جمعی از مسئولان و صاحبنظران کشور، به بررسی مهمترین وجوه میراث ماندگار «رهبر شهید ایران» پرداخته است؛ بازخوانیای که یک ضرورت انکارناپذیر در مسیر بهرهمندی راهبردی از مجموعهای بههمپیوسته از یک مکتب «حکمرانی» و «مقاومت» بهحساب میآید.
میراث راهبردی رهبر شهید انقلاب در میدان نبرد
سرلشکر محسن رضایی؛ دبیر شورایعالی امنیت ملی
دکترین نظامی ایران و سپاه پاسداران با هدایت رهبر شهید ایران، در سالهای اخیر وارد مرحله جدیدی شد. اگر در دوران دفاعمقدس بیشتر با جنگهای کلاسیک و نبرد زمینی مواجه بودیم، امروز با جنگی چندوجهی روبهرو هستیم که همزمان ابعاد نظامی، اطلاعاتی، سایبری، اقتصادی و شناختی را دربرمیگیرد. یکی از مهمترین ویژگیهای این دکترین، انعطافپذیری آن است. ایران دیگر خود را به یک شیوه مشخص از نبرد محدود نمیکند. متناسب با رفتار دشمن، نوع پاسخ، زمان، مکان و ابزار عملیات را انتخاب میکند و همین مسئله، پیشبینیپذیری ایران را برای دشمن از بین برده است. 2جنگ تحمیلی اخیر نشان داد ساختار دفاعی ایران، حتی پس از شهادت جمعی از فرماندهان ارشد، توان بازسازی سریع فرماندهی، استمرار عملیات و حفظ ابتکارعمل را دارد. این نشاندهنده بلوغ دکترین دفاعی جمهوریاسلامی است؛ دکترینی که متکی به افراد نیست، بلکه بر پایه یک ساختار منسجم، تجربه انباشته و فرماندهی هوشمند شکل گرفتهاست. امروز هدف ایران فقط دفاع از مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه حفظ امنیتملی در هر نقطهای است که دشمن بخواهد آن را تهدید کند. به همین دلیل دکترین جدید سپاه بر «ابتکارعمل»، «تحمیل هزینه به دشمن» و «تغییر موازنه نبرد» استوار است. این همان مسیری است که در جنگ ۱۲روزه بخشی از آن آشکار شد. بزرگترین خطای محاسباتی دشمن این بود که ایران را با الگوهای گذشته تحلیل کرد. آنها تصور میکردند با ترور فرماندهان ارشد، حمله به مراکز حساس و ایجاد شوک اولیه، ساختار فرماندهی از هم میپاشد و ایران فرصت بازیابی پیدا نمیکند. خطای دیگر آنها این بود که توان ایران را صرفا در تجهیزات نظامی خلاصه کردند، درحالیکه قدرت ایران فقط به موشک و پهپاد محدود نیست؛ فرماندهی، تجربه، ابتکارعمل، انعطافپذیری در میدان و سرمایه اجتماعی نیز بخشی از قدرت ایران است.
راهبرد دفاعی رهبر شهید ایران
اسماعیل کوثری؛ نماینده تهران در مجلس
در جنگهای امروزه دشمنان شناخت بهمراتب بیشتری نسبت به توانمندیهای ما پیدا کردهاند. ما ایستادگی و مقاومت را از دوران انقلاب و بهویژه دفاعمقدس 8ساله تجربه کرده بودیم، اما در نوع جنگ جدید، همهچیز برخاسته از تفکر عالی فرمانده معظم کلقوا، رهبر شهید ایران و شهدای بزرگوار بود. علت این امر، آن بود که رهبر شهید انقلاب همیشه بر توانمندی داخلی تأکید داشتند، چراکه میدانستند در زمان جنگ و خطر هیچکس به ما کمکی نخواهد کرد. براین اساس، رهبر شهید انقلاب همواره به پدر موشکی ایران، شهید حسن تهرانیمقدم، سردار حاجیزاده و سایر فرماندهان تأکید میکردند که باید توانمندیهای موشکی، پهپادی، دفاعی و هوایی تقویت شود و از آمادگی بسیار بالایی برخوردار باشیم. در بخش موشک و پهپاد رشد بسیار خوبی داشتیم، هرچند در بخش پدافند با کمی تأخیر مواجه شدیم. موضوع جنگندهها نیز باید با همین جدیت پیگیری شود تا به توانمندی بسیار بالایی برسیم. آن زمان است که میتوانیم فضای کشور را چنان پوشش دهیم که اجازه ندهیم جنگندههای دشمن بهراحتی در فضای شهرهای ما جولان بدهند. ساقطکردن این جنگندهها قطعا سبب ایجاد رعب و وحشت در میان خلبانان دشمن خواهد شد. ما باید به فرمان ولیامر مسلمین عمل کنیم و همانگونه که در حوزه موشکی و پهپادی به نتیجه رسیدیم، در این بخش نیز حتما به موفقیت دست خواهیم یافت. درباره یکی از مهمترین وجوه فرماندهی و راهبری رهبر شهید انقلاب در جنگ 12روزه نیز باید گفت که حضور ایشان و شناختی که از توانمندیهای سراسر کشور و جبهه مقاومت داشتند و همچنین ارتباط عمیق با مردم، بسیار روحیهبخش بود. این ویژگیها برای رزمندگان، فرماندهان، مسئولان و کل جبهه مقاومت روحیه بسیار بالایی ایجاد کرده بود. تصمیمات ایشان بسیار دقیق، حسابشده و مدبرانه بود و همین امر سبب شد دشمن در زمان کوتاهتری طعم شکست و ناتوانی را بچشد و به آن نقطه پایانی برسد.
نگاه قائد شهید امت در «دفع حداقلی و جذب حداکثری»
علیرضا زاکانی؛ شهردار تهران
یکی از ضرورتهای امروز، تفاوت قائلشدن میان «اشتباه» و «نفوذ» است. حق نداریم درون مجموعه نیروهای انقلاب، به صرف یک اشتباه، افراد را دشمن تلقی کنیم. در جبهه انقلاب اصل بر اصلاح است. همانگونه که قائد شهید امت بر «دفع حداقلی و جذب حداکثری» تأکید داشت، باید تلاش کنیم افراد را حفظ کنیم، نه اینکه با هر اختلافنظری دایره نیروهای انقلاب کوچکتر شود. امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند یارگیری هستیم؛ باید بتوانیم با آغوش باز، دیگران را نیز به این مسیر اضافه کنیم. البته اگر کسی دائما یک مسیر غلط را تکرار کند، باید بر اصل مبنای او شک کرد و اینجاست که موضوع متفاوت خواهد بود. امام راحل نیز به این مسئله اشاره کردهاند که اگر فردی با وجود تذکر، ارشاد و توصیه بهحق، همچنان در مسیری حرکت کند که نتیجه آن تأمین خواستههای آمریکا باشد، باید نسبت به آن حساس شد. نفاق کسانی که سابقه انقلابیگری داشتهاند، همینگونه آشکار میشود. ابتدا باید ارشاد شوند. اگر اصلاح شدند و راه را اصلاح کردند، روشن میشود که فقط دچار اشتباه محاسباتی بودهاند. دراین صورت رفتار ما همان رفتار با یک دوست باید باشد که خطا کرده و اکنون مسیر خود را اصلاح کردهاست. اما اگر پس از همه تذکرات، همان مسیر را ادامه دادند، آنگاه باید نسبت به این رفتار حساسیت بیشتری وجود داشته باشد. بنابراین همهچیز معیار دارد، میزان دارد و براساس ضابطه قابل تشخیص است. نمیتوان با نخستین خطا افراد را متهم کرد. همین نگاه «علیالاصول» این سنجه را در دل خود دارد و زمینهساز برکات فراوانی خواهد بود. این نگاه هم موجب رشد میشود، هم اتمام حجت میکند، هم دست مذاکرهکننده را در برابر دشمن پر میکند و هم زمینه دفع شر آینده را فراهم میسازد. ازسوی دیگر، این نگاه نشان میدهد مبنایی که برخی مسئولان برای ضرورت مذاکره بر آن اصرار داشتند - اینکه کشور دستش خالی است و راه دیگری وجود ندارد - مورد تأیید رهبرمعظم انقلاب نیست. ایشان نشان دادند که کشور ظرفیتهای فراوانی دارد و نباید خود را گرفتار این تصور کرد که هیچ راهی جز مذاکره وجود ندارد.
معیار صداقت ما در دوست داشتن رهبر شهید
غلامعلی حدادعادل؛ مشاور رهبر شهید انقلاب
پس از شهادت رهبر معظم انقلاب، شناخت اندیشههای ایشان و عمل به آنها مهمترین وظیفه امت بزرگی است که خود را داغدار فقدان این مرد بزرگ میداند. درباره رهبر شهید انقلاب به واسطه جامعیتی که ایشان در همه حوزههای دینی، عرفانی، اخلاقی، نظامی، سیاسی، هنری، ادبی و... داشتند از هر دری میتوان سخن گفت. شناخت ابعاد مختلف شخصیتی رهبر شهید آنقدر اهمیت دارد که هرکس به سهم خود و به اندازه تواناییاش باید به آن عمل کند؛ به تعبیر دیگر، معیار صداقت ما در دوستداشتن رهبر شهیدمان تلاش برای ماندگاری مکتب ایشان است. مهمترین رکن اندیشه رهبر شهید اسلامیبودن آن است؛ یعنی همه مفاهیم انقلاب اسلامی، توجه به مردم و مسیر پیشرفت کشور از همان دیدگاه و اعتقاد نشأت میگیرد و در آن خلاصه میشود. شهید آیتالله خامنهای از دانشی وسیع، اطلاعاتی گسترده و آگاهی فراوان در موضوعهای مختلف برخوردار بودند، اما فراتر از این علم، حکمت ایشان بود که از دل نورانیشان میجوشید و بر زبانشان جاری میشد. امیدوارم اهالی فکر و فرهنگ و آنهایی که مسئولیتی در این کشور دارند به این مسئله مهم توجه کنند که جمهوری اسلامی ایران را همانگونه که رهبر شهیدمان در حوزههای مختلف میخواستند و ریلگذاری هم کردند، اداره کنند و در آن مسیر حرکت کنند. البته شخص رهبر شهیدمان در تمام عمر بابرکتشان در مسیر امام راحل قدم برمیداشتند و در بزنگاههای مختلفی هم این نگاه را تبیین میفرمودند. صداقت مسئولان ما نسبت به رهبر شهیدمان نیز در این است که در مدیریتهای خود به اندیشههای ایشان توجه جدی داشته باشند. نکته مهم دیگر این است که اندیشههای رهبر شهید صرفا نظری نبود. ایشان نزدیک به 50سال فرصت داشتند تا دیدگاههای خود را در عرصه مدیریت کشور و در مواجهه با واقعیات اجتماعی، سیاسی و بینالمللی به اجرا بگذارند. همین تجربه عملی به اندیشههای ایشان ویژگی و اعتبار خاصی بخشیده است، درحالیکه بسیاری از متفکران تنها در حوزه نظریهپردازی فعالیت کردهاند و نتوانستهاند اندیشههای خود را عملی کنند.
هشدار رهبر شهید انقلاب درباره «مذاکره»
حسن رحیمپور ازغدی؛ استاد حوزه و دانشگاه
اصل «مذاکره» یک «ابزار سیاسی» است؛ نه مقدس است و نه مذموم. مسئله این است که با چهکسی، بر چه مبنایی و با چه توازن قدرتی مذاکره میکنید. اشکال از جایی آغاز میشود که مذاکره را بهجای ابزار به هدف تبدیل و تصور کنیم صرف نشستن پشتمیز مذاکره مشکلات را حل میکند. تجربه سالهای گذشته برای ملت ایران بسیار آموزنده بود. طرف آمریکایی نشان داد همزمان میتواند از مذاکره سخن بگوید، تحریم وضع کند، عملیات روانی انجام دهد، ترور کند و حتی جنگ به راه بیندازد. بنابراین سؤال این است که وقتی طرف مقابل در میانه مذاکره هم به تعهداتش پایبند نیست، چه تضمینی وجود دارد که پس از توافق به وعدههای خود عمل کند؟
رهبر شهید انقلاب از ابتدا نسبت به این مسئله هشدار دادند، شروط مشخصی تعیین کردند و بارها تأکید کردند که به طرف مقابل خوشبین نیستند. بعد هم وقتی نتیجه روشن شد، صریحا فرمودند خسارتهای سنگینی بر کشور تحمیل شد. امروز حتی برخی از مقامهای سابق آمریکایی نیز اعتراف میکنند که در همان مذاکرات توانستند امتیازهای مهمی از ایران بگیرند، بیآنکه تعهدهای اصلی خود را اجرا کنند. اما تفاوت امروز با گذشته در این است که توازن قدرت تغییر کردهاست. آن روز آمریکاییها تصور میکردند ایران ناچار است برای رفع فشارها هر شرطی را بپذیرد؛ امروز خود آنها میدانند که بدون درنظرگرفتن مطالبات ایران، امکان پیشبرد مذاکرات وجود ندارد. به همین دلیل جمهوریاسلامی اعلام میکند که اگر قرار است گفتوگویی انجام شود، ابتدا باید نشانههای عملی از حسننیت طرف مقابل دیده شود؛ نه اینکه دوباره وعده بدهند و بعد همان مسیر گذشته تکرار شود. نکته مهم دیگر، ضرورت شفافیت است. مردم حق دارند بدانند در مذاکرات چه میگذرد. ابهام، میدان را برای شایعه و جنگ روانی دشمن باز میکند. همانگونه که در دوران دفاع و نبرد نظامی اطلاعرسانی مستمر انجام میشود، در حوزه دیپلماسی و اقتصاد نیز باید با مردم صادقانه و مستمر سخن گفت تا اعتماد عمومی حفظ شود.
نانوشتهها را بخوانیم
حجتالاسلام محمدرضا زائری؛ فعال فرهنگی
در مرور کارنامه رهبری انقلاب و بررسی دوران زعامت پیشوای شهید، حضرت آیتالله خامنهای، همه بهطور طبیعی رویدادهای محققشده و ابعاد مشهود و محسوس را نگاه میکنند و جنبههای مثبت را میستایند و مورد تجلیل و تقدیر قرار میدهند، درحالیکه این کارنامه خطوط سفید و نانوشتههایی دارد که شاید اهمیتشان از امور محققشده و رخداده بسیار بیشتر باشد.
اگر حتی فقط بهصورت گذرا «نشدهها»ی دوران رهبری ایشان را تصور کنیم، میفهمیم که چه شاهکارهایی در حراست کشور و هدایت امت و رهبری انقلاب رخ داده است؛ در جریان جنگ خلیجفارس و حمله آمریکا به عراق و افغانستان، برخی از چهرههای برجسته و شاخص سیاسی و مسئولان کشور بهطور جدی معتقد بودند که باید وارد میدان شد و از این فرصت برای انتقام و مجازات دشمن استفاده کرد. کافی است یک لحظه تصور کنیم که رهبر حکیم انقلاب به راه آنان میرفت و نظر ایشان را میپذیرفت و کشور را درگیر فتنه و آشوبی دامنگیر و بیپایان میساخت. خدا میداند چه عذاب بزرگ و مصیبت سنگینی بر ایران فرود میآمد و چه گرفتاریها و بلاهایی کشور را دربر میگرفت. لیکن با حکمت و هوشمندی رهبر شهید، کشتی نظام و کشور از آن گرداب هولناک و توفان سهمگین عبور کرد و به سلامت از دریای آن شب موجخیز گذشت. کافی است یک لحظه تصور کنیم که آن رهبر شهید از نظر جناحی و سیاسی به یک گروه خاص گرایش مییافت و در مراحل مختلف اداره کشور و سطوح گوناگون حکمرانی، یک جبهه گسترده را از حضور فعال و جدی در صحنههای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حذف میکرد.
او معصوم نبود و نباید او را مدح و ستایش فوقبشری و غیرطبیعی کرد، اما باید انصاف داشت و درخشش بینظیر این مقطع تاریخی را دید و مهمتر از آن باید اندیشید و فهمید که چه تهدیدها و خطراتی با ذکاوت و درایت او از سر کشور و مردم دفع شده است.
نسبت ولایتپذیری با عقل، اندیشه، تحلیل
مالک شریعتی؛ نماینده تهران در مجلس
انقلاب اسلامی، پیش از هر چیز، «انقلاب آگاهی» بود. جامعهای که قرار است در مسیر حق حرکت کند باید بفهمد، تحلیل کند و انتخاب آگاهانه داشته باشد. انسانی که از حقیقت ماجرا بیخبر است نمیتواند صبر کند، مقاومت کند و هزینه بدهد. قرآن کریم نیز در داستان حضرت موسی(ع) و حضرت خضر(ع) همین حقیقت را یادآور میشود؛ آنجا که خضر به موسی(ع) میفرماید: «تو نمیتوانی در معیت من صبر کنی و چگونه بر چیزی که به آن احاطه و آگاهی نداری صبر خواهی کرد.» پس نخستین وظیفه جامعه اسلامی فهمیدن است: افزایش آگاهی، تحلیل، گفتوگو، نقد و ارائه نظر. این وظیفه نهفقط برعهده نخبگان، بلکه متناسب با ظرفیت هر فرد، برعهده همه مردم است. نظام اسلامی نیز راه این مشارکت را نبسته است؛ از مسیر شوراها، نهادهای کارشناسی، نامهنگاری، ارتباط با مسئولان تا سطح رهبری و دهها سازوکار دیگر امکان عرضه نظر و انتقال دیدگاه وجود دارد. رهبر شهید انقلاب نیز بارها بر همین مسئله تأکید کرده بودند. در حوادث سال۱۳۸۸، یکی از مهمترین توصیههای ایشان این بود که جامعه نباید ساکت بماند؛ باید تحلیل کند، سخن بگوید و حتی اگر تحلیلش اشتباه است، از اندیشیدن نترسد، زیرا جامعهای که قدرت تحلیل خود را از دست بدهد دیگر امکان رشد نخواهد داشت. این توصیه بیش از همه متوجه مسئولان است. هیچ مسئولی حق ندارد مسئولیت خود را به انتظار دستور تقلیل دهد. وزیر، استاندار، نماینده مجلس، فرمانده نظامی یا مدیر اجرایی موظف است بیندیشد، کارشناسی کند، پیشنهاد بدهد و در فرایند تصمیمسازی مشارکت داشته باشد. ولایت از مسئولان نخواسته است که عقل خود را تعطیل کنند، بلکه از آنان خواسته است که عقل خود را در خدمت حقیقت قرار دهند. به همین دلیل، ساختار جمهوریاسلامی نیز بر پایه مشورت شکل گرفته است.
تکمیل تجربه بیاعتمادی به آمریکا
عبدالمطهر محمدخانی؛ سخنگوی شهرداری تهران
جمله کوتاه «من نظر دیگری داشتم» یکی از مهمترین بخشهای نخستین پیام رهبر انقلاب پس از امضای تفاهمنامه بود. برای فهم این عبارت باید به تجربهای بازگردیم که از سالهای ابتدایی مذاکرات هستهای آغاز شد، در برجام به اوج رسید و در سالهای بعد، با بدعهدیهای مکرر آمریکا و درنهایت جنگ و شهادت رهبر شهید، به یک تجربه تاریخی مشترک برای ملت ایران تبدیل شد. در سالهای مذاکرات هستهای، رهبر شهید انقلاب بارها تأکید کردند به آمریکا اعتماد ندارند و سابقه رفتار این کشور امکان اتکا به وعدههای آن را از بین برده است. با این حال، روند مذاکرات متوقف نشد. مذاکرات در چارچوب ساختارهای قانونی کشور پیش رفت، مسئولان مأمور انجام آن شدند و حتی پس از توافق نیز همه امور در مسیر رسمی خود ادامه یافت. این مسئله در ظاهر ممکن است متناقض به نظر برسد. چگونه ممکن است رهبری که نسبت به طرف مقابل بیاعتماد است اجازه شکلگیری چنین توافقی را بدهد؟ پاسخ را باید در مفهوم «تجربه تاریخی» جستوجو کرد. گویی مسئله فقط یک توافق سیاسی یا اقتصادی نبود، بلکه ملت ایران باید در عمل با واقعیت رفتار آمریکا مواجه میشد. اگر این تجربه شکل نمیگرفت، شاید همچنان این تصور وجود داشت که مشکلات کشور با اتکا به غرب و اعتماد به آمریکا قابل حل است. به همین دلیل است که رهبر شهید انقلاب تا سالهای پایانی عمر خود هرگز موضوع برجام را رها نکردند. شاید هیچ موضوعی به اندازه برجام، فتنه ۸۸ و شهادت حاجقاسم سلیمانی در بیانات ایشان تکرار نشد. این تکرار صرفا یادآوری یک پرونده سیاسی نبود، بلکه تأکید بر حفظ یک تجربه تاریخی بود؛ تجربهای که نباید فراموش میشد. در چنین چارچوبی، جنگ اخیر و شهادت رهبر شهید نیز صرفا یک حادثه نظامی تلقی نمیشود، بلکه آخرین حلقه زنجیرهای است که تجربه بیاعتمادی به آمریکا را برای ملت ایران تکمیل کرده است.